شکوه صلابت و اقتدار
ویژه نامه وفات حضرت زینب علیها السلام






| ❤ |
شکوه صلابت و اقتدار
ویژه نامه وفات حضرت زینب علیها السلام
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 15-01-2025 در ساعت 20:27
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
موضوعات تصادفی این انجمن:
- llı. ۩✿۩.ıll کوچ غریبانه {ویژه نامه شهادت...
- ویژه نامه شهادت امام سجاد علیه السلام { ...
- llı. ۩✿۩.ıll در سوگ چشمه خورشید{ویژه نامه...
- ویژه نامه رحلت پیامبر اکرم (ص) ۩ هجرت خورشید...
- ویژه نامه رحلت ملکوتی حضرت امام خمینی (ره)
- ویژه نامه غروب آفتاب جماران ( رحلت امام...
- ویژه نامه شهادت مظلومانه امام جواد علیه...
- غروب محزون خورشید قم{ویژه نامه وفات حضرت...
- شهیدکوی عشق{ ویژه نامه شهادت مسلم بن عقیل}
- ویژه نامه شهادت امام موسی کاظم علیه السلام {...






| ❤ |
ای شکوه حماسه در سراپرده حیرت!
ای زخم خورده نینوا!
ای بانوی خورشید های دربند!
ای زینب قهرمان!
تو که خود، وسعتی به اندازه همه سوگ های آفرینش داشته ای،
تو که خود دریای بی کران اشک را، ساحل بودی،
چگونه باید بر تو سوگواری نمود
که ما سوگواری را از تو یادگار داریم.
تو که آواز سرخ کربلا را از حنجره بردباری ات،
به گوش تاریخ رساندی و اگر این حنجره صبوری
و آن نطق آتشین تو در کاخ یزیدیان نبود
داستان جان سوز آن ظهر عطشناک عاشورا
در کوچه های تاریخ به دست فراموشی سپرده می شد.
سرِّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
خداحافظ ای ام المصائب
خداحافظ، ای زخم های دلت یادگار نینوا!
دیگر امشب به مرور خاطرات سرخ پرپر
شدن کبوتران نخواهی پرداخت؛
که تو نیز کبوترانه کوچ خواهی کرد تا
به کاروان آسمانی حسین بپیوندی.
زمین، چه عرصه تنگی برای پاره های دل فاطمه و علی بود!
گرچه از همان روز که رأس حسین را بر نیزه ها بردند،
بهانه های زندگی ات، به پایان رسیده بود.
مگر گل های چیده وجودت ای ام المصائب،
چقدر می توانستند در آب دیدگانت، زندگی را ادامه دهند؟
از امشب، اشک های فراق یوسف تو، بر دامن پیراهن
خونینشسرریز خواهد شد و زمینیان، داغدار
جای خالی تو خواهند بود.
رزیتا نعمتی
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
سوگواری
خداحافظ!
نفست بوی عبور گرفته است.
تکه های نگاهت را بر پرچین های سوخته شهر
گذاشته ای و رفته ای تا شهر، در شرم
دیرسال ناسپاسی آتش بگیرد.
خداحافظ!
تو و این اندوه سرشار، تو و این کوچه های
بی رحم، تو و سرشاری صبری شگفت.
خداحافظ!
نیستی؛ ولی طنین صدایت در دقیقه های
ویرانمان ستیهنده و سربلند است.
خداحافظ!
از خرابه های مالامال درد، صدایت را می شنویم؛
از ویرانی شب های تاریک اندوه
از لابه لای صفحات آشفته تاریخ.
صدایت را می شنویم از شام؛ شهر دوزخی
دسیسه ها؛آن گاه که مردانه، خطبه هایت
دیوارهای کاخ را به لرزه می انداخت.
خداحافظ!
خاک بر فرق تاریخ؛
آنچنان که تو را آزرد!
کجاست شانه های استوارت که در اندوه برادر خمیدند؟
کجاست دست های سرشارت؛
همان پناهگاه امن شب های بی قراری کودک برادر؟
خداحافظ!
می روی و صدای مناجاتت، خواب خاک را می آشوبد.
می روی و شرمی سرشار در جان خاک چنگ می اندازد.
تو می روی و نامت بر جداره های غربت
صبورانه از دهان ملائک زمزمه می شود.
خداحافظ!
از معابر نامهربان خاک گذشته ای و آسمان
روبه رویت آغوش گشوده است.
سوگوارانه عبور آرامت را ناآرام اشک می ریزم.
حمیده رضایی
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
عالمی گمگشته کوی وفای زینب است
هر دلی دارد صفا مست صفای زینب است.
دردمندی امتیاز ساکنان شهر عشق
هرکه آنجا ساکن است دردآشنای زینب است
کاروان عشق را دیدم که بعد از کربلا
صف بصف چون درمکنون درقفای زینب است
تشنگان معرفت را آب رضوان میدهند
چشمه زمزم چو خواهی در منای زینب است
دفتر عشق حسین .دارد جواز ثبت نام
گررضایت نامه میخواهی.رضای زینب است
سرگذشت قهرمانان رابسی خواندیم لیکن
سرور تاریخ سازان. مبتلای زینب است
جان عزیز است وبه جانان دادنش بس نیکتر
هرکه باشد شیعه جان او فدای زینب است
کشتی طوفان زده آید به شام از کربلا
یک سری در نیزه یاران ناخدای زینب است
توتیای چشم باشد خاک دشت کربلا
گریه بر زینب دوا وتوتیای زینب است
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
روزهای خاکستری
سیاه پوش تواَم.نامت را می نویسم و بزرگی ات، تمام تنم را می لرزاند.
نامت را می نویسم و صبرت را تاب نمی آورم.
لابه لای روزهای خاکستری اندوهت، آنچنان فرو می شکنمکه حتی خویش را فراموش می کنم.
بانو!بیابان، دنبال گام های استوارت، سال هاست که ازتاریخ، روبه روی صبر عظیمت به زانو درآمده است.
کربلا، چراغ در دست راه افتاده است.
بانو! تاریخ، بر جاده های تاریک خویش، همچنان می تازدو تو سربلند ایستاده ای با اندوهان سرشارت.
بانو!ثانیه ها برایت قدم به قدم رنج آورده اند
و تو، قدم به قدم صبر کرده ای.
چشم های زمان، همچنان از خوابی سنگین می سوزد؛رنجی که سال ها تو را تنها به صبوری شناخت.
بر کتف های گسترده آسمان، ملائک، پیکرت را آرام آرام می برند.فریادهایی شکسته، دهان هایی عزادار، خاک در هم می پیچد،گلدسته های دمشق، چشم به راه کبوتران زایر تواند.
شهر، در اندوه تناور خویش پیچیده است.نامت را می نویسم و انگشت هایم بوی بال هایسوخته شاپرکان غریب می گیرد.
نامت را می نویسم و چشم هایم می سوزند.
نامت را می نویسم و می گریم.
بانو!تو را با بزرگی ات، تو را با صبرت، تو را با اندوهی
که سال ها در سینه داشتی و دم نزدی، تو را تنها با تماموجودم ـ همین چشم های ناچیز ـ اشک می ریزم.
حمیده رضایی
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 15-01-2025 در ساعت 21:08
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
جهت نمایش تصویر با اندازه اصلی 650x500 پیکسل کلیک کنید
مقالات و سایر مطالب مرتبط
![]()
![]()
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
دنیا اگر خودش را گم نکرده بود، معنای حرف ها و دردهای
زینب(س) را بهتر می فهمید.
درد زینب(س)، سردرگمی دنیاست.
شهادت، طرح کربلاست و اسارت، شرح آن.
حسین(ع) طرح است و زینب(س)، شرح.
اگر در عاشورا، زینب(س) بند بند قساوت را نمی لرزاند
زن جامعه ما فریاد نمی دانست و رسالت عاشورایی را
نمی شناخت و اعجاز فریاد را باور نداشت.
غم هیچ جا آشناتر از وسعت سینه تو ندید و مصیبت، هیچ شانه ای
استوارتر از تو نیافت و صبر، عظیم تر و بزرگوارتر
از تو در گسترة تاریخ نشناخت.
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
وقتی کاروان کربلا به شام رسید، یزید در مسجد جامع اموی منتظر بود.
نشسته بود تا کاروان بیاید و او چند بیت از شعرهایش را بخواند و با
همه بزرگان شهر، پیروزی اش را جشن بگیرند.
جامع اموی، مسجد بسیار باشکوهی است؛ جان می دهد
برای اینکه یک عده اسیر را بنشانی و گوش تا گوش شبستان،
بزرگان را سر پا نگه داری و برایشان سخنرانی کنی.
یزید هم به تمام اینها فکر کرده بود؛ به همه چیز، به جز زینب(س).
درست وقتی یزید داشت در باب شجاعت خودش و پدرانش سخن پراکنی
می کرد و با خیزران به لب و دندان امام حسین(ع) می زد، زینب(س) برخاست:
چه خیال کرده ای یزید؟! گمان می کنی چون زمین را بر ما تنگ کردی
و ما گرفتار تو شدیم و ما را همچون اسیران از شهری به شهری آوردی،
این از خواری ماست و بزرگواری تو؟! کجا با این شتاب؟! آهسته تر یزید!
البته این افعال بعید نیست از جماعتی که جگر برگزیدگان را به دندان
کشیده باشند و گوشت تنشان از خون شهیدان روییده باشد! چرا چنین نکنی؟...
تویی که ریشه مان را بریدی و خون فرزندان محمد(ص) را به خاک ریختی
و یاد پدرانت کردی و به گمانت آنها را فراخواندی.
پس به زودی به آنان می پیوندی و به عاقبت آنها دچار می شوی
و آرزو می کنی ای کاش لال بودی و آنچه گفتی، نمی گفتی و
کاش فلج بودی و آنچه کردی، نمی کردی.
افسوس! که اینک چشم ها گریان است و سینه ها سوخته.
خدا بر بندگان خود ستم نمی کند. من شکایتم را به سوی خدا
می برم و اوست پناه من و اوست وکیل من!
مجلس به هم ریخت.
زنی اسیر اینگونه در برابر یزید قد علم کرد.
زینب را در کوفه «عقیلة بنی هاشم» صدا می زدند.
آن هم در دوره ای که بسیاری از عرب ها
فکر نمی کردند زن ها هم عقل داشته باشند.
محمدکاظم بدرالدین
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)