وسواسی؛ خنّاس خودش
وسواسی، «خنّاسِ» خودش است و مشکل اصلی همین جاست. در میان شیاطین، شیطانی به نام «خنّاس» وجود دارد که کارش فریب دادن انسان به طور غیر مستقیم است؛ یعنی مستقیماً توصیه به گناه نمیکند. به عبارت سادهتر، زهر را درون کپسول میریزد و آن را به عنوان دارو به خورد انسان میدهد. مثلاً به نام تجدّد، به خانم میگوید: بیحجابی نوعی تمدّن است و حجاب، ارتجاع و تحجّر میباشد. و تو باید متمدّن باشی. این روش در مورد افراد وسواسی نیز صدق میکند؛ یعنی به نام دین، او را از دین بیرون میبرد.
این خنّاس انسان را از بیرون، وسوسه میکند؛ مانند رفیق بد که آن هم خنّاس انسی است و انصافاً از هر شیطانی بدتر است. این مواد مخدّری که امروزه همه را بدبخت کرده است، معمولاً در اثر رفیق بد است.
خنّاس خارجی، گاهی انسی و گاهی جنّی است. امّا یک خنّاس بدتر از این خنّاس انسی و جنّی وجود دارد و آن خود انسان است که برای خودش شیطان میشود. یک مثالی در میان عوام مشهور است که میگویند: شیطان توی پوستش رفته است. این مثال مناسبی در مورد انسان وسواسی است که گویا شیطان در پوست او رفته و در وجود او جای گرفته است. خنّاس درونی به جای این که از بیرون به او بگوید: پاک نشد، خودش همان را به خود تلقین میکند. و این خیلی زشت است که کسی در بارهی دین خودش، خنّاس خود شود.
قرآن کریم در مورد این خنّاس خطاب خیلی تندی دارد. دو سورهی آخر قرآن به «معوذتین» معروف است. سورهی اوّل سورهی فلق است که پروردگار عالم یک مرتبه به ما دستور پناه بردن به خدا داده است، اما در موارد پناه جستن از خداوند چهار مطلب خیلی مهم بیان میفرماید:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَد
به نام خداوند بخشندهی مهربان. بگو: «پناه مىبرم به پروردگار سپیدهی صبح، از شرّ تمام آن چه آفریده است؛ و از شرّ هر موجود شرور هنگامى كه شبانه وارد مىشود؛ و از شرّ آنها كه با افسون در گرهها مىدمند و هر تصمیمى را سست مىكنند؛ و از شرّ هر حسودى هنگامى كه حسد مىورزد.



نقل قول
