ندای غربت . . .
...كربلاست و امام حسين(ع) به نيزه غريبي تكيه كرده..... نگاهي به سمت راستش مي كند...نه انگار خبري نيست..
دلشوره اسارت زينب(س) تمام هم و غمش را از يادش برده.. واو تنها يك غم و غصه داره.. آن غصه اسيري زينب(س)است.
دشت پر از آلاله هايي شده است كه كشتگان عشقند و قتيل عشق حضرت ارباب! نداي هل من ناصر ينصرني حسين(ع) دوباره بر ميخيزد و .يك يك شهدا را خطاب مي كند:
يازهير...ياحبيب .....يا مسلم ...اي دليران باصفا! اي رزمجويان پا در ركاب!..شما را ميخوانم و اجابتم نمي كنيد..اينان پرده نشين آل رسولند...از خواب برخيزيد...
..و نفس مسيحائي حسين(ع) جاني ديگر به ابدان مطهر شهدا مي دهد و بدنها به حركت در مي آيند..الله اكبر به اين وفاداريشان! الحق كه دنيا چنين يار و انصار ولايت به روي خودش نديده است!
و..روز به روز نداي غربت رهبري بلند ميشود كه خود را حسيني مي داند..و گريه كن حسين است و بقيه الشهدا!..او خود را خاك پاي ارباب مي داند اما يه عده ..از هراسشان از اينكه روضه غريبي اش را بخواني.. زود مي گويند.مگر او امام حسين است كه حسين زمانه اش ميگويي..و غافل از آنكه..تاريخ تكرار ميشود و هر كس كه راه حسين را برگزيند.. سر و جانش را فداي او و راه او كرده و از اينكه سرش را بر نيزه طعنه ها بزنند و عكسش را بسوزانند نمي آزارد و فقط ميگويد..امان از غريبي عمه ام زينب(س)!
...آيا بدن ياران عاشورايي نميخواهد بلرزد.. اي شهدا! شما دعايمان كنيد..




نقل قول
