سازگاري يا ناسازگاري: اسلام و دموکراسي
براي پاسخ به اين پرسش که آيا اسلام با دموکراسي سازگار است بايد بحث را با يک مشاهده عمومي آغاز کنيم. سنت هاي ديني ترکيبي هستند از متن و زمينه يا به عبارت ديگر ترکيبي هستند از وحي و تفسير بشري از متن مقدس در داخل يک فضاي خاص اجتماعي و تاريخي. در همه سنت هاي ديني اين پويايي و کثرت قابل مشاهده است و همين پويايي و کثرت نشان مي دهد که چرا در تمام اديان به همان ميزاني که محافظه کاران وجود دارند عناصر مدرن و ترقي خواه هم به چشم مي خورند.
در گذشته در يهوديت و مسيحيت از عهد عتيق و عهد جديد براي مشروعيت بخشيدن به سلطنت و فئوداليسم استفاده شده است و در حال حاضر براي مشروعيت بخشيدن به دموکراسي، سرمايه داري و به همين ترتيب سوسياليسم. انجيل و مسيحيت همانطور که براي مشروعيت بخشيدن به انباشت ثروت و بازار کاپيتاليستي مورد استفاده قرار گرفته اند در نهضت هاي ديني – اجتماعي همچون نهضت فرانسيس آسيزي، جريان روز کارگر کاتوليک دوروتي در قرن بيستم و الهيات آزادي بخش در آمريکاي لاتين و مرکزي نيز به کار آمده اند. علاوه بر اين خود دموکراسي نيز در زمان هاي متفاوت و نسبت به مردم مختلف، امور گوناگوني را در پي داشته است. از يونان باستان تا اروپاي مدرن، از دموکراسي مستقيم تا دموکراسي غيرمستقيم و از حاکميت اکثريت تا رأي اکثريت.
آيا اين واقعيت در مورد اسلام نيز صادق است؟ به نحو کلي به نظر مي رسد پاسخ مثبت باشد. اسلام در سراسر تاريخ، پويايي و تکثر خود را به اثبات رسانده است. اسلام با جانبداري از جنبش شهر – دولت در مدينه [ عصر نبي مکرم اسلام (ص)] تا امپراتوري ها و سلطنت ها با اين تئوري سازگاري داشته و اين آمادگي را دارا بوده تا مکاتب گوناگون کلامي، فقهي و فلسفي را در ميان اهل سنت و شيعيان تحت پوشش خود قرار دهد. دين مسلمانان همچون ديگر اديان از منابع فکري و ايدئولوژيک بهره مند است و اين منابع مي توانند طيف وسيعي از مدل هاي سياسي را موجه سازند. در حال حاضر در جهان اسلام، به ويژه در مورد دموکراسي، درباره موضوع بحث برانگيز مشارکت سياسي آراي متنوعي به چشم مي خورد.





نقل قول

