صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 22

موضوع: llı.✿llı.✿.ıll قرآن و معنای زندگی llı.✿llı.✿.ıll

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,578
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,665
    مورد تشکر
    206,261 در 64,534
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    llı.✿llı.✿.ıll قرآن و معنای زندگی llı.✿llı.✿.ıll


    قرآن و معناى زندگى


    چکیده: مقاله «قرآن و معناى زندگى» معنا و هدف زندگى را در رابطه با فعاليت هاى جزئى و كلى زندگى توضيح مى دهد و با تأكيد بر اهميت معناى زندگى، نگاه كوتاه به خلاء معنايى در غرب مى اندازد و گذشته معنادارى و عوامل كنارگذارى معنا و آثار بى معنايى را در اين ديار توضيح مى دهد. و در ادامه چهار ديدگاه و پيشنهاد براى حل مشكل بى معنايى روايت مى كند و سپس به توضيح ديدگاه قرآن پرداخته جايگاه فعلى آن را در زندگى مسلمانان در خور توجه مى داند.

    در اين ديدگاه تمام هستى به شمول انسان نشانه هاى هدايت كننده به خداوند است تا انسان را به سوى خدا بكشاند و او را متقاعد كند كه همسو با تمام ذرات هستى در برابر قانون خدا گردن نهد، اين تواضعدر قالب عبادت مطرح مى شود كه مصاديق و مراتب مختلف دارد و سپس تمام زندگى انسان را پوشش مى دهد و روحيه بندگى در پرتو هستى شناسى و باور به معاد اوج فزاينده مى يابد.

    مقاله در پايان به نگاه قرآن به پيدايش بى معنايى در زندگى مى پردازد و بر اين باور تأكيد مى كند كه هدف قرار دادن زندگى طبيعى انسان را به كام پستى مى كشاند كه كارش درندگى و روزى اش تلخ كامى است.









    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  2. تشكرها 4

    مدير اجرايي (06-01-2012), نرگس منتظر (09-01-2012), شهاب منتظر (06-01-2012)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,578
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,665
    مورد تشکر
    206,261 در 64,534
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    نگاه نخست

    حيات انسان واقعيتى است كه به وسيله آن حركت، احساس، لذت، حقيقت‏ جويى، كمال‏ طلبى1، عينيت پيدا مى ‏كند. آدميان، در بستر تداوم پديده حيات به بركت فعاليت سيستم‏هاى كار گذاشته شده در متن هستى خود و با استفاده از فرصت‏هاى فراهم آمده، در فاصله ميان تولد و مرگ، به قصد پاسخ‏گويى به نيازهاى مادى و معنوى خويش، به كنش و واكنش‏هاى آگاهانه جسمى و روحى شبانه‏روزى مى‏پردازند تا عمر را به پايان برند.

    بسته عمل و عكس ‏العمل هر انسان، فعاليت‏هاى به ظاهر پراكنده‏اى را كنار هم قرار مى‏دهد كه هر كدام با هدف‏گير و توجيه روشنى جامه عمل مى ‏پوشد. اين كه يكايك اجزاى رفتار طبيعى آدمى در عرصه زندگى، بدون سردرگمى و با توجه به فلسفه و هدف آنها انجام مى ‏پذيرد، گذشته و حال نمى‏شناسد و «تمام انسان‏هاى كره خاكى، از نخستين روز زندگى تاكنون هر كارى كه انجام داده‏اند، انگيزه و هدف آن را در حال اعتدال مشاعر مغزى دريافته‏ اند، مثلاً تشنه شده‏ اند و آب خورده ‏اند. فلسفه و هدف پيدا كردن آب و آشاميدن آن، همان سيراب شدن بوده است كه خودآگاه يا ناخودآگاه به دست مى‏ آوردند».2

    خرده رفتارها و ريزكارها، در عرصه زندگى انسان با معيار خير، مصلحت و خردپذيرى، به هدف‏دار و بى‏نتيجه يا با معنا و پوچ، دسته‏بندى مى‏شوند. آنچه معنا دارد ممكن است زمينه‏ساز تحقق هدف ارزشمندترى باشد، «هر «براى» و هر «معنى» به نوبه خود ممكن است كه يك «براى» و يك «معنى» ديگر داشته باشد ولى در نهايت منتهى شود به چيزى كه غايت بودن و معنى بودن آن ذاتى اوست».3

    به هر حال معنا و هدف يك اقدام جزئى كه در ضمير آگاه يا ناآگاه انسان جاى مى‏گيرد گرد و غبار بى ‏تفاوتى را كنار زده، علاقمندى و رغبت را جايگزين آن مى‏سازد و در عين زمان، ضرورت انتخاب روش كارى مناسب را نيز مطرح مى‏كند،4 از اين رو در تعريف هدف آمده است:

    «هدف عبارت است از آن حقيقت منظور كه آگاهى و اشتياق به دست آوردن آن محرك انسان به سوى انجام دادن حركات معينى است كه آن حقيقت را قابل وصول مى ‏سازد.»5
    ولى معناجويى براى زندگى كه در حوزه ‏هاى دين‏ شناسى، هستى ‏شناسى، انسان ‏شناسى، روان‏شناسى و جامعه ‏شناسى از سوى دانشمندان مطرح است با نگاه به جهان، انسان و كل زندگى صورت مى ‏گيرد و «متفكرى كه در فلسفه حيات مى ‏انديشد، بايد حيات كلى را با داشتن ارزش هاو عظمت‏ها در حال وابستگى به مجموع هستى كه ارتباط با آفريننده هستى دارد، مطرح كند».6

    «بقاء» و تداوم حيات، كه مهم‏ترين چيز براى هر انسان است، كه خود «نمى ‏تواند يك ارزش برتر باشد. اگر زندگى به چيزى در ماوراى خود توجه ندهد، «بقاء» بى‏ارزش و خالى از معنا است».7 در حقيقت پرسش از عامل اهداكننده معنا به زندگى، پرسشى از اين است كه علاوه بر «بقاى» صرف، چه چيزى در زندگى ما شايسته احترام عظيم است8 تا به خود بقا جهت و معنا ببخشد.


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. تشكرها 3

    نرگس منتظر (09-01-2012), شهاب منتظر (06-01-2012)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,578
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,665
    مورد تشکر
    206,261 در 64,534
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    مطالعات معناشناختى معطوف به زندگى به اين دليل به هستى‏ شناسى رومى ‏آورد كه بداند آيا ماهيت عالم، به خصوص ماهيت غايى آن به انسان و زندگى او نگاه مهرآميز دارد يا توجه خصمانه؟يا اين كه در قبال او بى ‏تفاوت است.9

    اثبات موضع‏گيرى براى هستى در قبال انسان، به معناى دريافت معنا يا چيز شايسته احترام از خارج است و احراز بى ‏تفاوتى جهان، اين پيام را گوش‏زد مى ‏كند كه خود انسان بايد دست به توليد معنا بزند، به همين دليل معنا به دو دسته «برون‏ زاد» و «درون‏ زاد» تقسيم شده است، يعنى انسان معناى زندگى خود را در انطباق با خواست خداوند مى‏يابد يا با گزينش و تعهد درونى به آن هستى مى ‏بخشد.10

    عامل يا ارزشى كه به زندگى جهت مى ‏دهد بايد خود را در قالب ميل و گرايش انسان به نمايش گزارد كه نشانه آمادگى براى عمل و اقدام است.11 اين ويژگى در مورد چيزى قابل پيش‏بينى مى‏ نمايد كه هم رغبت و رضايت رعايت كننده ‏اش را برانگيزاند و هم تماشاگر بيرونى را به شگفت و تحسين وادارد.

    در تعريف زندگى معنادار، آمده است:
    «طبيعى ‏ترين الگوهاى زندگى معنادار، هم به لحاظ ذهنى بسيار ارضاكننده‏اند و هم وقتى از منظرهاى بيرونى نسبت به خود فاعل‏ها مورد قضاوت قرار گيرند قابل ستايش يا ارزشمندند... ظاهراً معنا وقتى مطرح مى‏شود كه كشش ذهنى با جاذبه عينى هماهنگ شوند.»12

    بى‏ترديد ضرورت دست‏يابى به ارزش كه دو ويژگى دلپذيرى و توجه مثبت را به زندگى مى‏دهد و سبب معنادارى آن مى‏شود، بين ساير ضرورت‏هاى مانند و مشابه ندارد و بايد از ضرورت آب و نان كه اصل حيات را استوار نگه مى‏ دارد، ملموس ‏تر باشد، بدان دليل كه اگر ارزش حيات به معنا و محتواى آن است، بدون معنا، نه زندگى ارزش دارد و نه ابزار آن!

    ديدگاه ويكتور فرانكل (دانشمند اطريشى و مبتكر معنادرمانى) الهام ‏بخش‏ ترديدناپذيرى بيشتر ضرورت ياد شده است كه مى ‏گويد:
    «معناجويى تجلّى واقعى انسان بودن بشر است»13و احساس نااميدى به خاطر تهى و خالى بودن ظاهر زندگى از معنا، دست ‏آورد بزرگ انسانى است14 كه به جستجوى جدّى‏تر فرمان مى ‏دهد.

    با همه اين‏ها، بشر امروز چرا در اوج تلخ كامى ناشى از خلأ معنايى، زندگى را تجربه مى‏كند و در بند اسارت آثار و پى ‏آمدهاى خردكننده اين بحران گرفتار آمده است؟

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. تشكرها 3

    نرگس منتظر (09-01-2012), شهاب منتظر (06-01-2012)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,578
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,665
    مورد تشکر
    206,261 در 64,534
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    گزارش زير كه مربوط به كشور امريكاست مى ‏تواند نمونه گويايى باشد براى شدت بحران خلأ معنا در زندگى:
    «نرخ خودكشى در ميان مردان جوان به طور قابل ملاحظه‏ اى بالا رفته است. در حالى كه خودكشى به عنوان دهمين علت مرگ و مير در ايالت متحده فهرست شده است، در ميان جوانان پانزده تا نوزده ساله حالاسومين و در ميان دانشجويان دومين مقام را دارد... مطالعه‏اى كه توسط دانشگاه ايالتى «ايداهو» انجام گرفت، نشان داد كه (51) مورد از (60) مورد دانشجويى كه به طور جدّى دست به خودكشى زده بودند، دليل اقدام‏شان «زندگى براى آنها يعنى هيچ» بوده است.

    از اين (51) نفر، (48) نفر در سلامتى فيزيكى عالى بودند و سرگرمى ‏هاى اجتماعى پرجنب و جوشى را داشتند، در كار دانشگاهى‏ شان خوب عمل مى‏ كردند و رابطه آنها با گروه خانوادگى‏ شان خوب بود».15

    جديت هشدار نهفته در اين گزارش وقتى خود را نشان مى‏ دهد كه بدانيم كه جامعه امريكا يكى از برخوردارترين جوامع در سطح جهان است و خودكشى، چونان كه خواهيم ديد تنها يكى از پى ‏آمدهاى منفى احساس پوچى مى ‏باشد.

    اخطار شديد ويكتور فرانكل و اريش فروم (به ترتيب) نيز در اين رابطه قابل مطالعه است كه مى ‏گويند:
    «امروز معناجويى اغلب ناكام و نافرجام مانده است... ما روان‏پزشكان بيش از هر زمان با بيمارانى روبه ‏رو هستيم كه از يك احساس بيهودگى و پوچى شكايت مى ‏كنند... برخلاف انسان زمان گذشته، به انسان كنونى سنت‏ها و ارزش‏ها نمى‏ گويند كه او بايد چه بكند. حال انسان كنونى نمى‏ داند كه چه بايد بكند و يا چه خواهد كرد؟ بعضى اوقات او حتى نمى ‏داند كه اساساً چه مى‏ خواهد بكند. در عوض او مى‏ خواهد كارى را بكند كه سايرين مى ‏كنند كه همرنگى جماعت است يا او كارى را مى‏ كند كه سايرين از او مى‏ خواهند انجام دهد كه استبداد است.»16

    «آيا كودكان ما صدايى خواهند شنيد كه به آنها بگويد كجا مى‏ روند و براى چه زندگى مى‏ كنند ؟ آنها نيز مثل ساير افراد بشر احساس مى‏ كنند كه زندگى بايد معنا و مفهومى داشته باشد... آنها طالب سعادت، حقيقت، عدالت، عشق و خلاصه چيزى هستند كه خود را وقف آن نمايند .آيا ما قادريم اين خواست آنها را برآورده كنيم؟»17


    «به نام آزادى، ساختمان زندگى از دست مى ‏رود و به جايش انبوهى از قطعات خرد و بى‏ ربط مى‏ماند كه معناى كلى از آن برخاسته است، فرد تنها به اين قطعات مى ‏نگرد ، همچون كودكى كه بايد از تكه‏ هاى كوچك رنگينى كه در دست دارد خانه ‏اى بسازد با اين تفاوت كه كودك مى‏ داند خانه چيست و در تكه‏ هاى بازيچه‏ اى كه دارد، اجزاء مختلف خانه را بازمى‏ شناسد، حال آن كه بزرگسالان معناى كل را كه قطعات آن در دست شان ريخته، نمى ‏بينند و حيرت‏زده در تكه‏ هاى بى ‏معنا و كوچكى كه دارند خيره مى ‏مانند... كسى را فرصت آن نيست كه درنگ كند و ببيند آيا به راستى هدف‏هايى كه دنبال آنهاست از خواسته‏ هاى خود وى سرچشمه مى ‏گيرند؟».18


    اين گزارش‏ها زندگى انسان غربى را به تصوير مى‏كشد، در واقع بحران بى ‏معنايى زندگى يك پديده غربى است. البته اين بيمارى به جاهاى ديگر نيز سرايت كرده و رو به گسترش مى‏ باشد، مگر اين كه با شناسايى عوامل پيدايش و شناخت آثار آن، پيش‏گيرى به عمل آيد.


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. تشكرها 2

    نرگس منتظر (09-01-2012)

  10. Top | #5

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,578
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,665
    مورد تشکر
    206,261 در 64,534
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    خاستگاه و آثار خلأ معنايى


    آلبرت انيشتين مى‏ گفت:
    «مذهبى بودن به معناى يافتن پاسخ به سؤال «معناى زندگى چيست؟» مى ‏باشد»
    ويكتور فرانكل پس از نقل سخن آلبرت انيشتين مى ‏گويد:
    «اگر ما اين نظر را بپذيريم آنگاه ممكن است اعتقادو ايمان را اعتماد به معناى غايى و نهايى تعريف نماييم.»19

    اروپاى پيش از عصر روشنگرى، دين را منشأ الهام ‏گيرى معناى زندگى مى‏ شناختن، تمام آنها چه مشركان قديم و چه مسيحيان متأخرتر پيش از گاليله چنين مى ‏انديشيدند كه:
    «جهان از طريق طرح و هدف، ضبط و مهار مى ‏شود... افلاطون و ارسطو و نيز همه عالم مسيحيت در قرون وسطى به اين پيش‏ فرض (كه يك نظم يا طرح كيهانى وجود دارد كه هر موجودى را مى‏ توان در تحليل نهايى برحسب جايگاهش در اين طرح كيهانى، يعنى برحسب هدفش تبيين كرد) قايل بودند»20

    چنين نگرشى، انسان را نيز به هدف‏دارى فرامى‏خواند و به زندگى او جهت مى‏ داد.
    كتاب مقدس علاوه بر هدف مندى هستى و نيز طرح بايدها و نبايدهاى مناسب با غرض الهى، معاد و وجود بهشت و جهنّم را نيز مطرح كرد كه تا قرن هفده و هجده بر غايت‏مندى زندگى يهوديان21 و مسيحيان22 تأثير داشت.

    تا زمانى كه نگاه دين در ساحت هستى ‏شناسى و انسان‏ شناسى چيره بود، زندگى در غرب تكيه بر معناى برون‏زاد داشت و تحركات شبانه‏روزى انسان‏ها براساس آن سامان مى‏يافت. در اين رابطه مخالفى وجود ندارد، حتى مخالفان دين نيز اين معنا را قبول دارند! ژان‏پل سارتر (فيلسوف اگزيستانسياليست و ملحد فرانسوى) معناى زندگى را در سايه دين باورى اين گونه به تصوير مى ‏كشد:

    «تا زمانى كه آدميان به خدايى آسمانى باور داشتند مى‏توانستند او را خاستگاه آرمان‏هاى اخلاقى خويش بدانند، جهان كه مخلوق و تحت حاكميت خدايى پدروار بود براى آدمى مسكنى مألوف، گرم و صميمى بود. ما مى ‏توانستيم مطمئن باشيم كه شر در عالم هر قدر هم زياد باشد در نهايت، خير بر آن غلبه خواهد كرد و لشكر شرّ تار و مار خواهد شد.»23

    گويا اتفاق ‏نظر وجود دارد كه همزمان با آغاز عصر روشنگرى، مشخصاً پس از گاليله، در رابطه با معناى زندگى، انقلاب ريشه‏اى آغاز شد، به سرعت توسعه يافت و به ثمر نشست. براساس اين تحول، فعاليت‏هاى معناشناختى برون‏گرا جاى خود را به معناشناسى درون‏گرا داد. رويكرد جديد به جاى جستجوى معنا، آفرينش معنا را پيشنهاد مى ‏كرد، اين پيشنهاد مقبول افتاد و جامه عمل پوشيد، البته به بهاى فراموشى دين و معناى پيشنهادى آن24 براى زندگى. و نيز ناپديد شدن باور به معاد و زندگى پس از مرگ25 از افق باورها.



    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 07-01-2012 در ساعت 00:44
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. تشكرها 2

    نرگس منتظر (09-01-2012)

  12. Top | #6

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,578
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,665
    مورد تشکر
    206,261 در 64,534
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    چگونگى فراموشى دين به عنوان منبع معنا بخش، به صورت‏هاى مختلف تحليل شده است. فرانكل مى‏ گويد:
    «در قرن ما، خدا شدن خرد و عقل و فن ‏آورى خود بزرگ‏بين، ابزارهاى سركوب‏گرى هستند كه در پاى آن احساس مذهبى قربانى شده است».26

    فروم بر اين باور است كه تا ظهور داروين عقايد دينى، استوارو خالى از تزلزل بود. با طرح نظريه تكامل به عنوان يك كشف علمى و بى‏اعتبار شدن توصيف دينى از جهان طبيعى، گويى دين يك پاى خود را از دست داد و بر روى پاى ديگر يعنى اصول اخلاقى ايستاد. احساس ضرورت پيشرفت و موفقيت فزونتر در عرصه اقتصاد، به عنوان اصل اخلاقى حاكم بر سرمايه‏دارى نوين، پاى ديگر دين را نيز بريده است. و ديگر كسى به از خودگذشتگى نمى‏انديشد. در جامعه سرمايه‏دارى كنونى خداوند ديگر نه آفريننده جهان است و نه مشوق ارزش‏هاى اخلاقى از قبيل عشق به همنوع و تسلط بر حرص و آز.27

    والتر ترنس استيس (فيلسوف بريتانيايى 1886-1967) ديدگاه ديگرى دارد، وى مى ‏گويد:

    «اكتشافاتى همچون: خورشيد مركز عالم است، انسان از نسل نياكانى ميمون‏ وارند و زمين صدها ميليون سال قدمت دارد، ممكن است پاره‏اى از جزئيات آموزه‏ هاى كه ن‏تر دينى را منسوخ كنند و يا ممكن است آن‏ها را وادارند تا بار ديگر در چارچوب عقلانى جديدى بيان شوند، اما آن‏ها به ذات خود بينش دين، خدشه‏اى وارد نمى ‏كنند، اين ذات عبارت است از ايمان به وجود طرح و هدف در عالم، ايمان به اين كه جهان يك نظام اخلاقى است و ايمان به اين كه در نهايت، همه چيز به خير و خوشى تمام مى ‏شود.

    اين اعتقاد قلب روحيه دينى را تشكيل مى‏ دهد. دين با هر نوع ستاره‏ شناسى، زمين‏ شناسى و فيزيك مى‏ تواند سازگار افتد اما نمى‏ تواند با جهانى بى ‏هدف و بى ‏معنا بسازد. اگر نظام امور بى ‏هدف و بى ‏معنا باشد پس زندگى انسان نيز بى ‏هدف و بى‏ معنا خواهد بود و هر چيز عبث و بيهوده است، هر تلاشى در نهايت بى‏ ارزش است.

    بنيان‏گذاران علم همچون گاليله، كپلر و نيوتن عمدتاً انسان‏هاى متديّن بودند كه در مورد اغراض خداوند ترديدى نداشتند. با وجود اين، آنان با برداشتن گامى انقلابى، آگاهانه و عامدانه، ايده غايت را به منزله چيزى كه طبيعت را ضبط و مهار مى‏ كند، از طبيعت‏ شناسى جديدشان خارج كردند... به اين دليل كه هدف علم را پيش‏بينى و ضبط و مهار رويداد، مى‏ دانستند و معتقد بودند كه جست‏جوى غايات براى رسيدن به اين هدف بى‏ فايده است... به همين دليل از قرن هفدهم به اين سو، علم منحصر شد به كاوش در باب علل و مفهوم غرض جهان مغفول واقع شد و ديگر كسى تمايلى به آن نشان نمى‏ داد.

    اگر چه كنار رفتن علت غايى آرام و تقريباً بى‏ سر و صدا صورت گرفت اما بزرگترين انقلاب تاريخ بشر بود... از آن جا كه اين انقلاب بدين نحو پديد آمد، طى سيصدسال گذشته در اذهان ما كه تحت سيطره علم تجربى‏ اند، تصوير خيالى جديدى از جهان به وجود آمده و رشد كرده است. مطابق اين تصوير جديد، جهان بى ‏هدف، بى ‏شعور و بى ‏معناست... اين است آن چيزى كه دين را كشته است... به همراه ويرانى تصوير دينى جهان، اصول اخلاقى و در حقيقت كليه ارزش‏ها، ويران شدند. اگر يك هدف كيهانى وجود داشته باشد و در طبيعت اشيا، شوقى به سمت خير باشد، آن گاه نظام اخلاقى ما اعتبار خود را از آن خواهند گرفت اما اگر قوانين اخلاقى ما از چيزى بيرون از ما ناشى نشوند... پس اين ارزشها بايد مجعولات خود ما باشند.»28



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  13. تشكرها 2

    نرگس منتظر (09-01-2012)

  14. Top | #7

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,578
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,665
    مورد تشکر
    206,261 در 64,534
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    والتر وايس كف (دانشمند علوم اجتماعى از اتريش) علم و اقتصاد سرمايه‏دارى را با هم مقصر مى‏داند به اين معنا كه در جهان مدرن، علم، ماهيت تجربى دارد و منطق را بر واقعيت‏هاى مشهود تطبيق مى ‏كند به همين دليل از اظهارنظر درباره غايت‏ها به خصوص غايت نهايى و ارزش‏ها كه در شاكله و ساختار وجود بشر و علت نهايى هستى ريشه دارد، ناتوان مى ‏باشد و تنها مى‏تواند ارزش‏هاى وابسته به فرهنگ‏ها را تجزيه و تحليل كند و نسبى بودن آنها را نتيجه بگيرد و اين گونه ارزش‏ها را هدف‏هاى معتبر تلاش آدمى قلمداد كند.29

    از سويى، با رشد فزون‏خواهى در عرصه اقتصادى، عقلانيت مصلحت‏ انديشانه، سودگرايانه و رقابت طلبانه كه نگرش خصمانه نسبت به ديگران را در خود نهفته دارد، پذيرفته شده و مانع دگر گروى و عشق واقعى شمرده شد30 و در نهايت هدف زندگى و ارزش‏هاى اخلاقى را تحت تأثير قرار داد.

    ديدگاه‏هاى ياد شده كه محتواى نسبتاً متفاوتى دارند، همه در پى تحليل عامل كنارگذارى دين و چشم‏پ وشى از خاصيّت معنادهى آن به زندگى است با تأكيد بر اين واقعيت كه بى ‏معنايى با آثار نهايت زيانبارش در سطح جهان آسايش و آرامش را از ميان برده است.

    فرانكل از بين آثار گسترده جهانى احساس بى‏ معنايى، به «مثلث روان رنجورانه گسترده» اشاره مى ‏كند كه عبارتند از افسردگى، اعتياد و تجاوز31 كه هر كدام مصاديقى دارد. خودكشى، بحران كهولت و دوران بازنشستگى كه از عواقب نامطبوع احساس پوچى شناخته شده32 است، زيرمجموعه افسردگى را تشكيل مى ‏دهد. اعتيادگونه ‏هاى مختلفى دارد و تجاوز نيز با جلوه‏هاى گوناگون، امنيت را در زندگى اجتماعى به تهديد مى‏ گيرد.

    نامبرده بر اين باور است كه ناكامى در معناجويى گاهى منتهى مى‏ شود به گزينش بديل و جايگزين و در قالب قدرت‏ طلبى، پول ‏پرستى، حرص و آز، لذت‏ طلبى و عمليات جنسى، ظاهر مى ‏گردد. بر همين اساس «فرويد و آدلر كه با بيماران روان رنجور و ناكام‏ مانده در جست‏وجوى معنا روبه‏ رو بودند قابل درك است چرا آنها فكر مى ‏كردند انسان به ترتيب با اصل لذت‏ جويى و تلاش براى برترى، به حركت درمى‏آيد. اما در واقع قدرت‏ جويى و... لذت‏ جويى هر دو جايگزينى براى معناجويى ناكام مانده مى ‏باشد.»33

    نسبيت اخلاقى يكى ديگر از پى‏ آمدهاى سيطره احساس بى‏ معنايى در حيات انسان‏هاست كه به اعتقاد بعضى تاكنون رنج‏هاى فراوانى را به بار آورده است. اگرقواعد اخلاق، ريشه در چيزى كه در ذات جهان و سرشت انسان قرار دارد، نداشته باشد. بايد مجعولات خود ما و بيان خوشايندها و بدآيندهاى ما باشند. خوش ‏آيندها متغيرند.

    چيزى را كه انسانى، فرهنگى يا گروهى از مردم مى ‏پسندند، انسان ديگر، فرهنگ ديگر يا گروه ديگر نمى‏ پسندند. اين، يعنى نسبيت اخلاق. اين نتيجه‏ گيرى از بى ‏هدفى جهان در اروپا منعكس شد. كسانى مثل هابز چنين نتيجه‏ اى را مورد تأكيد قرار دادند.34 اين مبناى اخلاقى كم‏كم در قالب رفتار نيز آشكار گرديد. والتر وايس كف مى ‏گويد:
    «اين روند موانع را از سر راه نيروهاى غيرعقلى برداشت و عامل مهمى براى ويرانگرى جنبش‏هاى گروهى ]يعنى جنبش‏هاى توده‏اى فاشيست‏ها كه زندگى بشر را در طى عمر خود ما متزلزل كرده‏ اند؛ فراهم ساخت».35

    والتر. تى. استيس، به قصد يادآورى پى ‏آمد خطرناك‏ترى براى نسبيت اخلاقى مى ‏گويد:
    «هيچ تمدنى نمى ‏تواند بدون آرمان و به عبارت ديگر بدون ايمانى راسخ به نظريه ‏هايى اخلاقى، به حيات خويش ادامه دهد. درگذشته، آرمان‏ها و نظريه‏ هاى اخلاقى ما ريشه در دين داشت اما زيربناى دينى آرمان‏هاى ما، سست و ضعيف شده ‏اند و روبناى آن‏ها آشكارا متزلزل است... وقتى راه‏هاى علاجى را كه عموماً پيشنهاد مى ‏شود بررسى مى‏كنيم، به نظر مى‏رسد احتمالاً هيچ يك از آن‏ها موفق نيستند لذا ظاهراً وضع چنان است كه گويى مرگ زود هنگام تمدن ما اجتناب‏ناپذير خواهد بود.»36

    به هر حال انسان امروز در دام احساس بى‏ معنايى اسير شده است به گونه‏اى كه به گفته فروم دانستن خواست اصلى براى او به مشكل‏ترين مسائل تبديل شده است كه بايد سرانجام از آن گره بگشايد ولى ديوانه ‏وار از ايفاى اين وظيفه روى گردانده و در عوض هدف‏هاى ساخته و پرداخته ديگران را چنان كه گويى از خود اوست دنبال مى‏كند.37

    شكاكيت موجود، سنگينى خاص خود را دارد. ترديدافكنى به ديدگاه داروين، راسل، مارسل، فرويد... و خلاصه نمى ‏شود. به تصوّر والتر. تى استيس:
    «جهان بى‏ معنا و زندگى انسانى بى ‏معنا، موضوع اصلى بخش عظيم از هنر و ادبيات جديد است. مطابق ديدگاه شاخص‏ترين فلسفه‏هاى دوران مدرن از هيوم در قرن هجده گرفته تا به اصطلاح پوزيتيوست‏هاى امروز، جهان دقيقاً همين است كه هست و اين پاسخ همه تحقيقات است. هيچ دليلى وجود ندارد براى اين كه چرا اين‏گونه است.»38

    كمترين پيام سخن والتر اين است كه طى چند قرن، تلاش جمعى و گسترده‏اى براى اثبات بى‏ معنايى صورت گرفت است. همزمان با تلاش‏هاى فكرى و فرهنگى، به بركت تسخير و مهار طبيعت، توليد كالا و نياز نيز به صورت فزاينده و انبوه، جريان داشته است. صورت طبيعى گسترش توليد، گسترش نياز به داشتن را همراه دارد. ثروتمند نيز در برابر، آگاهى‏ هاى مربوط به كالاهاى گوناگون خود را ندار احساس مى ‏كند.39

    تنوع فراورده‏ها، به تلاش بيشتر براى افزايش قدرت تصاحب، فرامى‏ خواند، تا انسان مصرف كند و به طور موقت احساس تهى بودن و درماندگى را فراموش نمايد و با خريد كالاها، با خوردن يك داروى آرام‏بخش، ميگسارى، شركت در مجالس عيش و يا با توسل به ديدنى‏ها و يا خواندنى ‏هاى پوچ و بيهوده، و بالاخره دست زدن به فعاليت‏هاى جنسى، موقتاً بيزارى خود را پنهان كند.40

    بنابراين فرار انسان از جست‏وجوى معنا و تن دادن او به اهداف ديگران، خلاف انتظار نمى‏نمايد چون فرصت فكر كردن از او گرفته شده است. فرانكل مى‏گويد: يكشنبه ‏ها افسردگى ويژه‏اى چون افراد به كار اشتغال ندارند به سراغ آنها مى ‏آيد و علت آن تهاجم انديشه‏ هايى است كه شخص در روزهاى كار و مشغله اكثراً به آن نمى‏انديشد و در روز تعطيلى متوجه مى ‏شود كه از زندگى خود خشنود نيست و معنا و ارزشى كه اين همه تلاش و زحمت را توجيه كند وجود ندارد.

    نامبرده بر همين اساس مى ‏گويد ماشينى ‏تر شدن شكل زندگى امروزى به بحران احساس كلى و غايى بى ‏معنايى زندگى شدت مى ‏بخشد، زيرا با كم كردن ساعات كار، اوقات فراغت يك كارگر متوسط زيادتر مى ‏شود41 ]و او فرصت توجه به بى ‏معنايى را بدست مى ‏آ ورد.


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  15. تشكرها 2

    نرگس منتظر (09-01-2012)

  16. Top | #8

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,578
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,665
    مورد تشکر
    206,261 در 64,534
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    با پاسخگويى به اين نداها و تحقق بخشيدن به معناى زندگى، خودشكوفايى، هويت انسانى و انسان بودن، تأمين مى‏گردد، چه آن كه به بركت معنا، انسان از خودفردى فراموش كرده و در خدمت يك آرمان يا شخص ديگرى قرار مى‏گيرد يعنى خود واقعى‏اش را تحقق مى‏ بخشد.53

    فرانكل فرمان‏ها و خواسته ‏هاى ضمير ناخودآگاه را نداى خداوند54 مى‏داند. بر اين اساس هر انسانى در ناخودآگاهش از نظر ايشان ديندار است و ديندارى ناخودآگاه، مى‏ تواند واردذهن آگاه او گردد.55

    فرانكل، كه بيمارى روان رنجورى را بازتاب ناكامى بيمار، در معنايابى مى‏داند معنا درمانى (لوگوتراپى) را نوعى كمك مى‏داند كه بيمار را متوجه معناى گمشده‏اش مى‏سازد تا با احساس مسئووليت، براساس آن، رفتارش را تنظيم كند. «لوگوتراپيست» به چشم پزشكى مى‏ماند كه مى‏كوشد به بيمار امكان بيشتر بدهد كه جهان را آنگونه كه هست ببيند. يعنى وظيفه دارد كه به ميدان ديد بيمار وسعت بخشد تا آنجايى كه معنا و ارزش‏ها در ميدان ديد و حيطه خودآگاه او قرار گيرد56 و ديندارى ناخودآگاهش بار ديگر به ذهن آگاهش برگردد.57

    به هر حال رگه باريكى از تعقيب هدف زندگى بر پايه تفكر دينى در سخنان تولستوى مسيحى و فرانكل يهودى ديده مى‏شود ولى سخن آشكار آن دو، براساس تجربه‏ گروى روان‏شناختى و نوعى از رويكرد امانيستى سامان يافته است و نه بر پايه اهداف كيهانى و هدف آفرينش.

    در پايان اين بخش مقاله، بايد يادآورى كنيم كه بازگشت به دامن دين به قصد دست‏يابى به معناى زندگى نيز يكى از پيشنهادهاست كه توسط اسقف‏ها58 و افرادى مثل انيشتاين59 و والتر وايس كف، ارائه شده است،60 ولى ذهن غربى هيچ‏گونه آمادگى براى پذيرش آن ندارد، به اين دليل كه انسان آن ديار، به جهان بى ‏هدف خو گرفته است.61

    جان هيك، ضمن بحثى تحت عنوان «روزنه‏ هايى به سوى ذات متعال» و بى ‏توجهى انسان غربى در قبال آنها مى‏ گويد:
    «هر اشاره‏اى از ساحت متعال با ديواره‏اى نفوذناپذيرى در ذهنى برخورد مى ‏كند كه به طور غيرارادى هر چيزى را به شيوه طبيعت‏ گرايانه تفسير مى ‏كند... اين مانع عقلى... است كه اطمينان مى ‏دهد كه عصر غربى كنونى ما عصر شكاكيتى عميقاً ريشه‏ دار در باب ساحت فراطبيعى است.»62


    نامبرده، جاى ديگر، با اشاره به آغاز جايگزينى نگرش طبيعت‏گرايانه به جاى نگرش دينى، از قرن هفدهم و كامل شدن و ريشه‏دار شدن آن در قرن بيستم مى ‏گويد:
    «طبيعت‏ گرايى (در جهان غربى ما) واقعيت اجتماعى فرهنگ ما را خلق كرده است. اين واقعيت چنان عميق و ريشه‏دار شده است كه ما ديگر آن را نمى‏بينيم بلكه هر چيز ديگر را از خلال آن مى ‏بينيم.»63

    ساير پيشنهادها نيز در درمان درد و بى‏ معنايى، ناتوان مى‏ نمايد چه آن كه در آنها نه توان آرمان‏دهى ديده مى‏ شود و نه ضمانت اجرايى، به همين دليل تاكنون توفيق بيرون آمدن از خلوت انزوا نصيب هيچ يك از آنها نشده است.


    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  17. تشكر

    نرگس منتظر (09-01-2012)

  18. Top | #9

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,578
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,665
    مورد تشکر
    206,261 در 64,534
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    معناى زندگى از منظر قرآن

    قرآن در باب معناى زندگى پيشنهادى ارائه مى ‏دهد كه درواقع همان نظريه بى ‏پيرايه و تحريف نشده اديان توحيدى است كه بر هدفدارى كيهان و تقاضاى سرشت انسان تكيه دارد. به رغم وسوسه ‏افكنى‏ هاى داخلى و خارجى گذشته و تلاشهاى مستمر، گسترده و پرهزينه جهان شكل گرفته بر اصول روشنگرى و رنسانس، ديدگاه قرآن همچنان با صلابت، سلامت و قدرت در سيماى زندگى بخشى از جامعه بشرى مى‏درخشد و به ساير انسان‏ها نيز نويد آرامش، آسايش و سعادت مى ‏دهد.

    جان هيك، خوشبينى كيهانى در اسلام را مستند به اين داده‏هاى قرآنى مى‏داند كه در اول هر سوره كلمات «به نام خداى بخشنده مهربان» تكرار شده و نام‏هاى نودونه گانه خداوند مشتمل است بر: حب، احسان، لطف، رحمت، بخشش، گذشت، جود، شفقت64، ولى، غفار، وهاب، رزاق، صبور، كريم، ودود، محيى، عفو، رحيم، هادى و اين كه خداوند همه گناهان را مى ‏آمرزد65 و اراده او تحقق خواهد يافت، وى درباره اميدآفرينى و قدرت جهت ‏دهى و اميدآفرينى اسلام مى‏ گويد:

    «در واقع واقعيت زندگى پس از مرگ و مواجهه با خداى بخشنده اما عادل، عموماً امروز در درون اسلام در قياس با يهوديت يا مسيحيت كه هر دوى آنها عميقاً از روشنگرى اروپايى تأثير پذيرفته‏اند، نيرومندتر است»، «اسلام به عنوان چارچوبى براى زندگى، صخره ثبات، و استوارى و سرچشمه ايمان و اعتماد ميليون‏ها انسان بوده است كه اكثراً در آنچه كه اكنون جهان سوم ناميده مى‏شود زندگى مى‏ كنند... اين ثبات از اطاعت نسبت به قانون الهى ناشى مى‏ شود كه به توصيه نوعى شيوه زندگى كامل مى ‏پردازد و در همان حال هنگامى كه انسان قصور مى‏ ورزد، در انتظار رحم و شفقت خداوند است. توكل و ايمان به خداوند مردان و زنان را از مصائب زندگى نجات مى‏بخشد».66

    جان هيك در آموزه‏هاى اصيل اديان بزرگ جهان نسبت به معناى كل حيات، نوعى همانندى را مشاهده مى‏كند و بر اين باور است كه جهان‏بينى اديان مى‏تواند خاستگاه گرايش‏ها، شيوه زندگى خاص و تعيّن هدف شمرده شود.67 ولى امتياز اسلام در اين است كه هم اكنون به صورت عينى و ملموس مشغول ايفاى چنين نقشى در زندگى مسلمانان است.

    چنين مزيتى، ترسيم و تصوير هر چه بهتر نگاه قرآن را در رابطه با معناى زندگى، ضرورى نشان مى‏دهد تا انسان مسلمان با تقليد از غرب، گرفتار درد بى‏معنايى نگردد.

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  19. تشكر

    نرگس منتظر (09-01-2012)

  20. Top | #10

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,578
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,665
    مورد تشکر
    206,261 در 64,534
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    تصور كلى معنا

    در تصور قرآن نظام كيهانى در خدمت انسان است تا در پرتو ارتباط با خدا به كمال مطلوب68 و سعادت جاودانه برسد، به عبارت ديگر جهان به شمول سرشت انسان، وى را به سوى خدا مى ‏خواند تا زندگيش جهت پيدا كند. اين فراخوانى در قالب بعثت و نبوت، شكل تشريح شده خود را بازمى‏يابد تا فرصت سير تعالى طلبانه براى انسان بيش از پيش فراهم آيد.

    اين كه آفرينش آسمان‏ها و زمين و هر آنچه در آن هاست، هدفمند صورت گرفته است، در جاى جاى قرآن به چشم مى‏خورد و غايت‏مندى و حكيمانه بودن آفرينش آنها مورد تأكيد قرار مى‏گيرد. در آياتى، تذكر داده مى‏شود كه برخوردار زيستن انسان، جزء اهداف آفرينش هستى مى‏باشد، و او ضمن استفاده از بركات كيهانى در جهت بهسازى زندگى اين جهانى، از طريق تماشاى نشانه‏ هاى نهفته در متن هستى، به شناخت خداوند نايل مى‏آيد.69 در اين رابطه مطالعه دو آيه زير به عنوان نمونه كافى مى‏نمايد كه مى ‏گويد:

    «إن فى خلق السموات و الأرض و اختلاف الليل و النهار لايآت لأولى الألباب الذين يذكرون اللَّه قياما و قعودا و على جنوبهم و يتفكّرون فى خلق السموات و الأرض ربنّا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب النار» (آل عمران /190)
    «بى ‏شك در آفرينش آسمانهاو زمين و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏هايى براى خردمندان است، همانا كه خدا را در حال ايستاده و نشسته و آنگاه كه بر پهلو خوابيده ‏اند، ياد مى ‏كنند و در مورد آفرينش آسمانها و زمين مى‏ انديشند (و مى ‏گويند): پروردگارا! اين‏ها را بيهوده نيافريده‏ اى! منزهى تو. ما را از عذاب آتش مصون دار.»

    «اللَّه الذى سخّر لكم البحر لتجرى الفلك فيه بأمره و لتبتغوا من فضله لعلكم تشكرون و سخّر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعاً منه إن فى ذلك لآيات لقوم يتفكرون» (جاثيه /12-13)
    «خداوند همان كسى است كه دريا را مسخّر شما كرد تا كشتى‏ ها به فرمانش در آن حركت كنند و بتوانيد از فضل او بهره گيريد و شايد شكر نعمتهايش را بجا آوريد. او آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوى خودش مسخر شما ساخت، در اين نشانه‏هايى است براى كسانى كه مى ‏انديشند.»

    نگاه هستى شناختى قرآن، خود انسان را نيز تجلى‏گاه نشانه ‏هاى خداوند و خاستگاه رويكرد به او مى ‏شناسد، به اين دليل كه در آفرينشش (همچون كل جهان) نشانه ‏هاى خدا و در سرشتش ميل به او نهفته است. آفرينش حكيمانه هر انسان و نداى وجدان او با هم زمينه رهايى از غفلت و ارتباطگيرى فعال با خدا را فراهم مى ‏آورد. بر اين اساس قرآن تمام دين خدا را پديده تعبيه شده در سرشت انسان دانسته و روى آوردن به آن را تسليم شدن به نداى ضمير خود او قلمداد مى‏ كند.

    «و فى الارض آيات للموقنين و فى أنفسكم أفلا تبصرون» (ذاريات 20-21)
    و در زمين آياتى براى اهل يقين است و در وجود خود شما نيز آياتى است! آيا نمى ‏بينيد!

    «إنّ فى السموات و الأرض لآيات للمؤمنين و فى خلقكم و ما يبث من دابة ءايات لقوم يوقنون» (جاثيه /3-4)
    «بى ترديد در آسمانها و زمين نشانه‏هايى براى مؤمنان وجود دارد و نيز در آفرينش شما و جنبندگانى پراكنده شده، نشانه‏هايى است براى اهل يقين.»
    «فأقم وجهك للدين حنيفا فطرت اللَّه التى فطر الناس عليها» (روم /30)
    «پس روى خود را متوجه آيين خالص كن كه فطرت خداوندى است كه انسان را بر آن آفريده است.»

    رسالت آسمانى كه شكل تبيين شده و سامان يافته هدايت آفرينش و سرشت انسان را به ارمغان آورده است، نيز دعوت به سوى خدا، و پيامبر، دعوت كننده به سوى خدا نام گرفته است. تعبير «و داعيا الى اللَّه» احزاب /46 و «داعى اللَّه» احقاف /32، «ادعوا الى اللَّه» يوسف /108 گواه قرآنى اين نام گذارى مى‏باشد. گويا انسان در غياب نبوت و بعثت پيامبران، گوش به نداى هستى و زمزمه سرشت خود نمى‏دهد و خدا را هدف خود تلقى نمى‏نمايد، در اثر اين غفلت در دام هدف‏هاى تخيلى اسير مى‏شود. بر اين اساس نوعى دورى و فاصله معنوى پديد مى‏آيد. با توجه به چنين واقعيت روحى، قرآن از عبارت بازگشت به سوى خدا استفاده نموده و از داشتن وسيله تقرب و نزديكى به او سخن مى ‏گويد:

    «و أنيبوا الى ربكم و أسلموا له» (زمر /54)
    «به سوى پروردگارتان باز گرديد و در برابر او تسليم شويد.»
    «اللَّه يجتبى اليه من يشاء و يهدى اليه من ينيب» (شورى /13)
    «خداوند هر كه را بخواهد بر مى‏گزيند و كسى را كه به سوى او باز گردد راهنمايى مى ‏كند.»
    «يا ايّها الذين آمنوا اتقوا اللَّه و ابتغوا اليه الوسيلة» (مائده /35)
    «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! تقواى الهى پيشه نموده و در پى وسيله تقرب به او باشيد.»

    استفاده از كلمه «الى» كه معناى اصلى آن بيان غايت است، در آيات مربوط به دعوت بازگشت به سوى خداو استفاده از وسيله تقرب زا، اشاره به هدف نهايى بودن خداوند دارد همان گونه كه وسايل تقرب، اهداف ميانه و مقدماتى به حساب مى‏آيد. نشانه‏ ها و گرايش‏ها در هستى و دعوت به بازگشت در بعثت، در صورت پذيرفته شدن، نخستين نگاه به معناى زندگى است.

    مؤمن تازه رسته از غفلت و سرگرمى به اهداف تخيلى، بايستى خود براى عملياتى شدن و جا افتادن معناى واقعى (خداجويى و خداخواهى) درصدد دست‏يابى به راه‏ها و وسيله تقرب به خدا و به كارگيرى آن برآيد. كيهان‏شناسى قرآنى، هستى را هدفمند، تحت كنترل هستى بخش و ذره ذره‏ى آن را در حال انجام دادن وظيفه مى‏شناسد.70

    بركات اين وظيفه ‏شناسى به گونه‏ اى در خدمت انسان قرار دارد. براساس چنين تئورى، بايدها و نبايدهاى زندگى در قرآن عنوان دعوت به همسويى و همنوايى با كل هستى را به خود مى‏گيرد و رعايت آنها وسيله تقرب به خداوند شمرده شده است. بايدها و نبايدها تمام ابعاد و صحنه‏ هاى زندگى را، حتى فعاليت‏هاى روحى رانيز فرا مى ‏گيرد.

    انسان معنا گرا در هر موقعيتى كه قرار دارد، بايد وظيفه خود را به صورت واقع بينانه بداند و با ياد خدا به آن عمل كند. اين روند تا آنجا قابل توسعه است كه در سراسر زندگى انسان جائى براى انگيزه جز خداجويى نباشد. پيامبر كه به چنين مرحله‏اى از خداجويى رسيده بود، مأموريت يافت كه به قصد ارائه الگو، به مسلمانان، از اين راز پرده برداشته و خداوند را از آن رو كه پروردگار جهانيان است هدف زندگى خويش معرفى كند.

    «قل انّ صلاتى و نسكى و محياى و مماتى للَّه رب ّالعالمين» (انعام /162)

    «بگو نماز، عبادت‏ها، زندگى و مرگم همه براى خداوند پروردگار جهانيان است.»
    بر پايه توضيحات گذشته، از نظر قرآن، خداوند آفريدگار هستى هدفمند، با طرح خواسته‏ هاى خود در قالب بايدها و نبايدها كه جلوه ربوبيت اوست، معنا بخش زندگى انسان و جلودار او در مسير بى انتهاى تكامل مى‏ باشد.

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi