
جوامع بشرى نیاز دارند فكر كنند، بیندیشند، ببینند بدبختى بشر از كجاست؟ در این كه ظلم هست، در این كه تبعیض هست، در این كه منطق دوگانه بر قدرتهاى مسلط جهان حاكم است، مگر شكى وجود دارد؟
ظلم بارزى كه امروز بر مجموعهى بشریت دارد میرود، مشهود همه است. ظلم قدرتهاى مسلط بر ملتهائى كه دستشان از امكانات دفاعى خالى است، جلوى چشم همه است؛ این را مشاهده میكنید. یك قدرتى از هزاران كیلومتر راه بلند میشود مىآید اینجا در منطقهى ما، بر یك كشورى كه دستش خالى است و امكاناتى ندارد، بهزور سلطهى خود را تحمیل میكند؛ آن وقت عروسىها را تبدیل به عزا میكنند؛ هلیكوپترهاشان «مرگ» بر سر مردم میریزند. خانههاى مردم را ویران میكنند، كسى هم نمیتواند به آنها چیزى بگوید؛ عذرخواهى هم نمیكنند! این وضع دنیاست.
حتّى در كشورهاى پیشرفته هم همین جور است. امروز همین مسائل اقتصادى دنیا را كه نگاه كنید، مىبینید وضع همین گونه است. مسئلهى امروز اروپا، گرهگشائى از مردم نیست؛ گرهگشائى از بانكدارهاست، از سرمایهدارهاست، از صاحبان ثروتهاى كلان است. امروز مسئلهى آنها این است. آحاد بشر، نوع بشر، براى قدرتهاى مسلط مطرح نیستند. اینها یك حقایقى است كه در دنیا وجود دارد؛ خب، بشریت فكر كند ببیند منشأ این كجاست؟
