صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

موضوع: وي‍ژه نامه ي شهادت حضرت حمزه سیدالشهداء علیه السلام

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    13,518
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,179 در 11,164
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    shamee وي‍ژه نامه ي شهادت حضرت حمزه سیدالشهداء علیه السلام









    llı.✿.ıllاسدالله و اسدرسوله llı.✿.ıll

    وي‍ژه نامه ي 15 شوال

    شهادت حضرت حمزه(ع)

    عموي گرامي پيامبر بزرگوار اسلام(ص)



    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 11-08-2014 در ساعت 08:36
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    13,518
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,179 در 11,164
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض






    زندگينامه ي حضرت حمزه سيدالشهداء(ع)


    حمزه بن عبدالمطلب، عموى پیامبر گرامى اسلام بود، دو سال پیش از ولادت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) دیده ‏به جهان گشود. در میان جوانان قریش در دلاورى و بزرگوارى برجسته و در آزاداندیشى، آزادمنشى وستم‏ستیزى سرآمد بود.

    سلحشورى و توان رزمى وى همزمان با آغاز دوره جوانى نمودار شد.
    آن آزادمرد، حتى پیش از پذیرش اسلام، از رسول خدا در برابر آزارهاى مشرکان‏حمایت مى‏کرد، گرویدن وى به اسلام موجب سربلندى دین خدا شد; زیرا پس از آن ‏مسلمانان ازانزوا بیرون آمدند و قریش با درک پشتیبانى توانا و استوار حمزه ازپیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از آزارهاى خود کاستند و رفتارشان با رسول خدا و مسلمانان‏ ملایم‌تر شد.

    حمزه(علیه السلام) همراه دیگر مسلمانان به مدینه هجرت کرد و خدمات ارزنده‏اى بویژه درامور نظامى ارائه داد.
    پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) به مسائل دفاعى حکومت نوبنیاد خود اهتمام خاصى داشتند. ایشان‏ با تشکیل گروه‌هاى رزمى درصدد برآمدند امنیت مدینه را تامین کرده، مسلمانان رابراى رویارویى با دشمنان آماده سازند. بر این اساس هفت ماه پس از هجرت، نخستین‏ گروه گشتى رزمى را به فرماندهى حضرت حمزه (علیه السلام) ، اعزام نمودند. گرچه این‏رویارویى بدون درگیرى پایان یافت ولى نشانه‏اى از اقتدار سپاه اندک اسلام دربرابر کاروان بزرگ مشرکان بود.

    رسول گرامى اسلام در ربیع ‏الاول سال دوم هجرت غزوه "ابواء" را تدارک دید و درجمادى‏الاولى غزوه "ذات العشیره‏" را به قصد تعقیب کاروان قریش سازماندهى کرد.
    در این دو غزوه نیز پرچمدار سپاه اسلام، حضرت حمزه بود.
    آن رزمنده نستوه در جنگ بدر حضورى درخشنده داشت. این نبرد با امدادهاى الهى ودلاورى‏هاى بى‏مانند امیرمومنان على (علیه السلام) و سلحشورى حمزه، با پیروزى قاطع سپاه اسلام‏ به پایان رسید. در این پیکار تنى چند از سران کفر به دست تواناى حمزه به هلاکت ‏رسیده یا به اسارت درآمدند. طعیمه بن‏عدى و ابوقیس بن‏ فاکه از جمله این کشته ‏شدگان‏ بودند; و "اسود بن‏عامر" به دست‏ حمزه به اسارت درآمد ، سیدالشهدا حمزه ‏بن ‏عبدالمطلب در غزوه "بنى قینقاع‏" پرچمدار سپاه اسلام بود. یهودیان بنى‏ قینقاع ‏نخستین گروه یهود بودند که با اسلام اعلام جنگ نمودند ، سپاه اسلام قلعه آنها رامحاصره کرد. آنگاه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) آنان را از مدینه تبعید نمود و اموالشان رامصادره کرد.

    یک سال پس از جنگ بدر، غزوه احد با هدف مقابله با مشرکانى که براى انتقام‏گیرى‏ از مسلمانان و جبران شکست‏ بدر به سمت مدینه آمده بودند آغاز گردید.
    حمزه و برخى دیگر از مسلمانان سلحشور، معتقد به جنگ برون‏ شهرى بودند، حمزه به‏رسول خدا عرض کرد:

    "سوگند به آن که قرآن را بر تو فرستاد امروز دست‏ به غذا نخواهم برد، مگرآنکه بیرون مدینه با شمشیر خود بر دشمن بتازم!"


    حضرت حمزه (علیه السلام) از معدود قهرمانانى‏ بود که در جنگ ، نشان بر خود مى‏نهاد و بدین وسیله خود را به دوست و دشمن معرفى‏ مى‏کرد. او نمونه‏اى از شجاعت و دلیرى در میدان نبرد
    بود، خود را به اعماق صفوف‏ دشمن مى‏رساند و با دشمن درگیر مى‏شد، از قدرت بازوى برجسته‏اى بهره‌مند بود. دراحد با دو شمشیر پیش رسول خدا مى‏جنگید و مى‏گفت: "من شیر خدا هستم!"

    شهادت

    دراحد، به هنگام تهاجم دشمن، وفادار و ثابت‏ قدم از رسول خدا دفاع مى‏کرد و توانست‏ سى مشرک جنگجو را به هلاکت‏ برساند. یکى از مشرکان به نام "وحشى‏"، زیر درختى درکمین آن سردار دلاور نشسته بود حمزه او را دید و آهنگ او کرد. یکى از دشمنان راه‏ را بر او بست ، حمزه به او حمله کرد و وى را به قتل رساند. سپس با شتاب به سوى ‏وحشى خیز برداشت ولى پایش در گل سر خورد و به زمین افتاد. در این هنگام وحشى ‏زوبین به سویش پرت کرد ... و بدین ترتیب آن بزرگوار پس از عمرى جهاد در راه خداو یارى پیامبر گرامى به ملکوت اعلى پیوست
    و آن سردار رشید، شهید شاهد بارگاه ‏الهى شد. رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در منزلت او فرمود:
    " سالار شهیدان در روز قیامت نزد خداوند حمزه است‏ " .

    مزار آن سردار شهید و دیگرشهیدان احد همواره زیارتگاه عاشقان و عارفان الهى و الهام‏بخش جهاد و شهادت به ‏مبارزان بوده است.

    "السلام علیک یا عم رسول الله السلام علیک یا خیر الشهداء السلام علیک یااسد الله و رسوله‏" .




    ویرایش توسط مدير محتوايي : 23-08-2013 در ساعت 09:56
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    13,518
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,179 در 11,164
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    پی آمد اسلام آوردن حمزه

    اسلام آوردن حمزه، پیروزی درخشانی برای مسلمانان به بار آورد و آنان را از مرحله انزوا و مخفی کاری به سطح بالاتری ارتقا بخشید. از آن پس، مسلمانان با هم اجتماع می کردند و نماز جماعت می خواندند. هم زمان با اسلام حمزه، تغییرات فراوانی در روابط میان مسلمانان و دشمنانشان به وجود آمد و لحن برخورد سران قریش و وابستگان آنان با مسلمانان و در رأس ایشان پیامبراسلام صلی الله علیه و آله تغییر یافت. از آن پس، هتاکی و شکنجه، جای خود را به پند و اندرز و نیز تطمیع و تهدید داد.

    اشعار حمزه پس از اسلام آوردن
    پس از آنکه اسلام در اعماق وجود حمزه جا گرفت و در حضور همگان به یکتایی خدا و پیامبری حضرت محمد صلی الله علیه و آله شهادت داد، اشعاری سرود که نشان دهنده ژرفای تأثیر دین حیات بخش اسلام در جان و روان اوست. مضامین اشعار وی چنین است: «سپاس خدای را که قلب مرا به اسلام و یکتاپرستی رهنمون ساخت؛ آیینی که از سوی پروردگار متعال و آگاه به بندگان و مهربان آمده است. هرگاه سخنانش بر ما تلاوت می شود، اشک های هر خردمندی سرازیر می گردد. فرمانروای همه ما احمد مصطفی است، مبادا با سخنان درشت او را بیازارید. به خدا سوگند هرگز او را به آن گروه کافر نخواهیم سپرد، مگر آنکه با شمشیرها ایشان را درو کنیم».

    دلاوری های حمزه در بدر
    از زمانی که حمزه به دین اسلام گروید، پیوسته کمر به یاری رسول خدا صلی الله علیه و آله بست و لحظه ای در فداکاری و جانبازی به آن حضرت فروگذاری نکرد. تاریخ نگاران درباره حضور حضرت حمزه در جنگ بدر چنین می نویسند: «حمزه در جنگ بدر حضور داشت و در این معرکه، نقشی بسیار ارزنده و فراموش نشدنی از خود ایفا کرد».
    حمزه از معدود کسانی بود که در نبردها بر خود نشان می نهاد. او پر شترمرغی بر سینه خود قرار می داد. پایان جنگ بدر که به پیروزی سپاه اسلام ختم شد، عبدالرحمن بن عوف به امیه بن خلف برخورد کرد و از او پرسید: این مرد که پر شترمرغی را بر سینه خود نشان کرده است کیست؟
    امیه گفت: «او حمزه بن عبدالمطلب است که دمار از روزگار ما برآورد».

    وعده بهشت

    هنگامی که در جنگ بدر امیرمؤمنان علی علیه السلام و حمزه و عبیده بن حارث به جنگ سه تن از سران بزرگ قریش، یعنی عتبه، شیبه، و ولید رفتند و هر سه تن را به هلاکت رساندند، خداوند متعال آیات ۲۳ و ۲۴ سوره حج را در شأن امیرمؤمنان، حمزه و عبیده بن حارث نازل فرمود: «آنان که به خدا ایمان آوردند و نیکوکار شدند، البته خدا آنان را در بهشت هایی داخل گرداند که زیر درختانش نهرها جاری است و در آنجا طلا و مروارید بر دست زیور بندند و تن به جامه ابریشم بیارایند».





    ویرایش توسط مدير محتوايي : 23-08-2013 در ساعت 09:57
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    13,518
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,179 در 11,164
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    پیامبر در کنار پیکر حمزه
    رسول گرامی خدا صلی الله علیه و آله وقتی پیکر پاره پاره عمویش حمزه را دید؛ حال مبارکش به شدت منقلب شد و چون ابر بهاری از دیدگانش اشک بارید، آن گاه فرمود: «بزرگ تر از این مصیبت نخواهم دید و هرگز جایی بر من به سختی اینجا نگذشته است. خدا تو را رحمت کند که همواره در کارهای خیر کوشا بودی و به صله رحم علاقه داشتی... ای عموی رسول خدا، ای شیر خدا و رسول، ای نیکوکار، ای حمزه و ای مدافع و پشتیبان رسول خدا».

    نماز بر جنازه حمزه

    پس از جنگ احد، حمزه نخستین شهیدی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر او نماز گزارد. سپس دیگر شهیدان را نزد آن حضرت می آوردند. هرگاه شهیدی را نزد ایشان می بردند، او را کنار حمزه قرار می دادند و آن حضرت همزمان بر بدن حمزه و دیگر شهیدان نماز می خواند تا اینکه هفتاد بار بر بدن حمزه نماز گزارد، آن گاه فرمود: «ملائکه را دیدم که بدن حمزه را شست و شو می دهند».
    تاریخ نگاران می نویسند: هنگامی که پیکر حمزه را در قبر نهادند، رسول خدا صلی الله علیه و آله ، امر کرد پارچه ای روی جسد حمزه کشیده شود. پارچه ای آوردند، اما هرگاه بر سر او می کشیدند، پاهایش نمایان می شد و اگر پاهایش را با آن می پوشاندند، سرش نمایان بود. پس پیامبر دستور داد سرش را با پارچه و پاهایش را با اسپند بپوشانند.

    همگان در سوگ حمزه

    کسانی که در یک واقعه و نبرد به شهادت می رسند، هر چند همه آنها برای یک هدف و آرمان قربانی شده اند، تفاوت هایی میانشان دیده می شود که برخی را بر دیگران امتیاز می بخشد. یک فرمانده ارشد که زندگی اش سراسر حماسه و فداکاری بوده و توانسته مهلک ترین ضربه ها را بر توان رزمی دشمن وارد سازد، با افراد دیگر در یک راه نیست و فقدان او جانگدازتر و غمبارتر است و باید در نقطه اوج سوگواری ها قرار گیرد. از این رو، پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله پس از شهادت حمزه، توجه همگان را به ضرورت اشک ریزی و عزاداری در سوگ حمزه جلب نمود. نقل شده است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بعد از جنگ احد از خانه های انصار می گذشت که صدای گریه زنان در سوگ شهیدانشان بلند بود. قطرات اشک از دیدگان پیامبر صلی الله علیه و آله سرازیر شد و فرمود: «بر همه کشته ها می گریند، جز حمزه که گریه کننده ای ندارد».
    انصار که این جمله را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدند، به زنان خود سفارش کردند در خانه پیامبر جمع شوند و برای حمزه به عزاداری بپردازند. هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله سوگواری زنان مدینه را برای حمزه دید در حق ایشان دعا کرد و فرمود: «خوب با من همراهی و همدردی کردید».

    لقب سیدالشهداء

    دلاوری ها و فداکاری های بی نظیر حمزه در راه اسلام چنان بود که پس از شهادت آن بزرگوار، پیامبر صلی الله علیه و آله لقب سیدالشهدا، سرآمد شهیدان را بر او نهاد. مسلمانان هم از آن پس با این لقب از حضرت حمزه یاد می کردند. شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: «با اینکه امام حسین علیه السلام سیدالشهداء است، چرا به حضرت حمزه سیدالشهداء می گویند؟» امام در پاسخ فرمود: «حمزه سیدالشهدای تمام مردم، غیر از معصومین است، ولی امام حسین علیه السلام سیدالشهدای تمام عالم است».

    زیارت مرقد حمزه

    زیارت مرقد شهیدان همواره یاد آنها را زنده می کند و روحیه از خود گذشتگی و جهاد را در بین انسان ها تعالی می بخشد. از این رو، پیشوایان دینی ما همواره مسلمانان را به زیارت شهیدان و بزرگان تشویق می کردند. پس از جنگ احد که جمع زیادی از مسلمانان، از جمله حضرت حمزه به شهادت رسیدند، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نه تنها خود شخصا همه ساله برای زیارت شهدا به عزم احد از مدینه خارج می شد و در برابر مرقد مطهر آنان، به ویژه عموی گرامیش می ایستاد و سلام می داد، بلکه همواره مسلمانان را به این امر سفارش می کرد، از آن جمله می فرمود: «کسی که مرا زیارت کند، ولی (مرقد) عمویم حمزه را زیارت نکند، به من جفا و بی مهری کرده است». همچنین در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده که حضرت زهرا علیهاالسلام بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله هفته ای دو بار به کنار قبور شهدای احد می رفت و در آنجا دعا و نماز می خواند. نیز ایشان از خاک قبر حضرت حمزه تسبیحی درست کرده بود و با آن ذکر می گفت.
    پدیدآورنده: حمزه کریم خانی






    ویرایش توسط مدير محتوايي : 23-08-2013 در ساعت 09:59
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    13,518
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,179 در 11,164
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    سلام نزد قبرهاى شهداى اُحد

    و در روایت عقبه از حضرت صادق(علیه السلام) مذکور است که چون از نماز کردن در مسجد «فضیخ» فارغ شوى برو به جانب کوه اُحد و ابتدا کن به مسجدى که در پایین سنگستان است، و در آن نماز بکن. پس برو به سوى قبر حمزه بن عبد المطلب(علیه السلام) و سلام کن بر او، پس برو به سوى قبرهاى شهدا، و بایست نزد آن قبرها و بگو: السَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ الدِّیارَ * اَنْتُمْ لَنا فَرَطٌ وَاِنّا بِکُمْ لاحِقُونَ.
    بدان که شیخ مفید و سیّد و شهید(رحمهم الله) زیارت مبسوطى از براى حمزه سیّد الشّهدا(علیه السلام) و سایر شهداى اُحد نقل کرده اند، و بعد از زیارت شهدا گفته اند که بخوان سوره «إِنّا أَنزلناه» را هر قدر که ممکنت باشد، و از براى هر مزورى دو رکعت نماز زیارت کن. و حقیر چون بنابر اختصار داشتم به آن چه در حدیث رسیده بود اکتفا کردم. و اگر شهداى اُحد در روز شهادتشان زیارت شوند بسیار مناسب است، و روز شهادت ایشان یا نیمه یا هفدهم شوّال است. پس در آن مسجد نماز بکن که از آن موضع رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بیرون رفت به سوى اُحد در وقتى که با کفّار مکّه جنگ کرد، پس در آن جا نماز کرد و به جنگ رفت. پس باز گرد و نماز کن نزد قبر شهدا آنچه خدا براى تو مقرّر کرده باشد...

    و نیز در روایت کامل الزّیاره است که آن حضرت فرمودند که: به ما رسیده است که پیغمبر(صلى الله علیه وآله)چون نزد قبور شهدا مى آید مى گفت: «السَّلامُ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ».
    وثقه الاسلام در کافى به سند صحیح از هشام بن سالم روایت کرده که گفت: شنیدم که حضرت صادق(علیه السلام)مى فرمود که: «حضرت فاطمه بعد از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، هفتاد و پنج روز در دنیا زندگانى فرمود و در این مدّت هیچ کس آن مظلومه را خندان ندید، و در هر هفته روز دوشنبه و روز پنجشنبه مى رفت به سوى قبور شهداى اُحد و مى فرمود: در این جا بود مکان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)و این جا بود مکان مشرکین».

    و در روایت دیگر: «حضرت فاطمه(علیها السلام)در آن جا نماز مى خواند و دعا مى کرد و پیوسته چنین بود کار آن حضرت تا از دنیا رحلت فرمود».
    مؤلّف گوید که: علماى تاریخ مدینه گفته اند که عبد اللّه بن جحش که خواهر زاده حمزه(علیه السلام)است نیز در بقعه او مدفون است، و مادر خلیفه الناصر لدین اللّه در سال پانصد و هفتاد قبّه اى عالیه بر قبر آن ها بنا کرد. و گفته اند که در سمت قبله چسبیده به کوه احد مسجدى است که بنیانش منهدم شده، گفته شده که حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)در آن جا نماز ظهر و عصر را بجا آورد. و نیز در جهت قبله این مسجد موضعى است سوراخ در کوه به قدر سر آدمى، گفته شده که آن حضرت نشسته اند بر روى سنگى که در زیر او واقع است. و هم چنین در شمالِ مسجد غارى است در کوه که عوام النّاس مى گویند پیغمبر داخل آن شده، و این مطلب صحّتى ندارد زیرا که چنین چیزى نقل نشده. و نیز گفته اند که باید زیارت کرد خود کوه اُحد را، و در اخبار بسیارى از آن ها مذکور است که فرمودند: «اُحد کوهى است که دوست مى دارد ما را، و ما نیز او را».
    و سمهودى شافعى در خلاصه الوفا روایت کرده از جابر که گفت که: حضرت موسى و هارون(علیهما السلام)حج کردند، پس گذشتند به مدینه طیّبه، از یهود آن جا خوف کرده مخفیّاً به سمت احد رفتند. همین که آن جا رسیدند حالت موت در حضرت هارون(علیه السلام) ظاهر شد. پس جناب موسى(علیه السلام)از براى او قبرى حفر کرد و هارون داخل آن قبر شد و رحلت فرمود، پس جناب موسى خاک بر روى او ریخت و او را در آن جا دفن کرد. و شیخ جلیل علىّ بن ابراهیم قمّى(رحمه الله)در تفسیر خود از حضرت باقر(علیه السلام)روایت کرده که آن حضرت فرمود که: «موسى و هارون(علیهما السلام)هر دو درتیه ] و بیابان [رحلت نمودند و وفات هارون پیش از موسى(علیه السلام)بوده».






    ویرایش توسط مدير محتوايي : 23-08-2013 در ساعت 10:02
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    13,518
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,179 در 11,164
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    حضرت حمزه(ع) در احتجاج ائمه ی اطهار علیهم السلام


    حضرت حمزه در احتجاج امیرمؤمنان(ع) در بصره
    مرحوم کلینی " ۱ " از اصبغ بن نباته نقل می کند: روزی که در بصره امیرمؤمنان(علیه السلام) بر لشگر طلحه و زبیر پیروز گردید، در حالی که به شتر مخصوص رسول خدا(صلی الله علیه وآله) سوار بود در معرفی خود و خاندانش خطاب به مردم چنین فرمود:
    «آیا می خواهید بهترین خلق در قیامت را برای شما معرفی کنم؟ ابوایوب انصاری گفت: آری، ای امیر مؤمنان معرفی کن، زیرا تو همیشه شاهد و حاضر بودی و ما غایب. امیر مؤمنان(علیه السلام) فرمود: بهترین مردم در روز قیامت هفت نفر از فرزندان عبدالمطلب خواهند بود که انکار نمی کند فضیلت آنها را مگر کافر. در اینجا عمّار عرض کرد: ای امیرمؤمنان، آنها را بنام معرفی کن، فرمود: روزی که خدا مردم را در یک وادی جمع می کند، بهترین آنها پیامبرانند و افضل پیامبران محمد(صلی الله علیه وآله)است و بهترین هر امّت پس از پیامبرشان وصیّ آن پیامبر است تا پیامبر دیگری مبعوث شود، پس بهترین همه اوصیا وصیّ محمد است (علیه و آله السلام). آنگاه فرمود: آگاه باشید که افضل خلق بعد از اوصیا، شهدا هستند و افضل همه شهدا حمزه بن عبدالمطلب و جعفربن ابی طالب است که دارای دو بال رنگین است. و این دو بال از این امت به کسی جز وی داده نشد و خداوند به وسیله او به
    محمد کرامت و شرافت بخشید و دیگر دو سبط پیامبر حسن و حسین و دیگری مهدی است که او را از خاندان ما انتخاب می کند. آنگاه این آیه را خواند: (وَمَنْ یُطِعْ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنْ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِیقاً - ذَلِکَ الْفَضْلُ مِنْ اللهِ وَکَفَی بِاللهِ عَلِیماً). " ۲ ".
    امیر مؤمنان(علیه السلام) در این بیان، حضرت حمزه را در فضیلت و منزلت در روز قیامت در ردیف پیامبر و امیر مؤمنان و حسنین و حضرت مهدی(عجّ) قرار داده و با خواندن آیه شریفه «وَ مَنْ یُطِعْ اللهَ...» او را از مصادیق شهدایی که قرآن مجید از آنان یاد نموده، معرفی کرده است. " ۳ ".

    حضرت حمزه در احتجاج امیرمؤمنان(ع) با معاویه

    امیر مؤمنان(علیه السلام) در پاسخ نامه ای که معاویه به آن حضرت نوشته بود، در معرفی خاندان خود و بیان نقاط ضعف خاندان معاویه، به نکاتی اشاره می کند و حضرت حمزه را همانند حسنین، «سیّدَی شباب اَهْل الجنّه»، از امتیازات این خاندان می شمارد و می فرماید:
    «أَلا تَرَی غَیْرَ مُخْبِر لَکَ، وَلکنْ بِنِعْمَهِ اللهِ أُحَدِّثُ أَنَّ قَوْماً اسْتُشْهِدوا فی سَبیلِ اللهِ تَعَالَی مِنَ المُهَاجِرِینَ وَ الأَنْصَارِ، وَلِکُلِّ فَضْلٌ، حَتَّی إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِیدُنَا قیلَ: سَیِّدُ الشُّهَدَاءِ، وَ خصَّهُ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه وآله) بِسَبْعینَ تَکْبیرَهً عِنْدَ صَلاتِهِ عَلَیْهِ... وَ أَنَّی یَکُونُ ذلکَ وَمِنَّا النَّبِیُّ وَ مِنْکُمُ الْمُکَذَّبُ، وَمِنَّا أَسَدُاللهِ وَمِنْکُمْ أَسَدُ الإَحْلافِ، وَمِنَّا سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ، وَمِنْکُمْ صِبْیَهُ النَّارِ وَمِنَّا خَیْرُ نِسَاءِ الْعَالَمینِ، وَمِنْکُمْ حَمَّالَهُ الْحَطَبِ...» " ۴ ".
    «مگر نمی بینی ـ نه اینکه بخواهم خبرت دهم بلکه به عنوان شکر و سپاسگزاری نعمت خداوند می گویم ـ جمعیتی از مهاجران و انصار در راه خدا شربت شهادت نوشیدند و همه آنان مشمول فضل خداوند می باشند، امّا هنگامی که شهید ما (حمزه) شربت شهادت نوشید به او گفته شد «سیدالشهدا» و رسول الله هنگام نماز بر وی (بجای پنج تکبیر) هفتاد تکبیر گفت... چگونه این دو خاندان با هم برابر است در حالی که پیامبر (محمّد) از ما است و تکذیب کننده او (ابوجهل) از شما.
    اسدالله (حمزه) از ما است و اسدالأحلاف؛ یعنی ابوسفیان سرکرده و سامان دهنده احزاب برای جنگ با پیامبر از شما. دو سیّد و اقای جوانان بهشت (حسن و حسین) از مایند و کودکان آتش (فرزندان مروان یا عقبه بن ابی معیط) از شما. بهترین زنان جهان (فاطمه) از ما است و حماله الحطب (همسر ابولهب) از شما...»


    حضرت حمزه در احتجاج امیرمؤمنان(ع) با دانشمند یهودی


    در روایت مشروحی که حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) از پدران خود از حضرت حسین بن علی(علیهما السلام)نقل کرده، چنین آمده است:
    یکی از دانشمندان یهود، پس از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در مدینه در جلسه ای که گروهی از صحابه؛ از جمله امیرمؤمنان(علیه السلام)حضور داشتند، شرکت نمود و در تفضیل حضرت ابراهیم(علیه السلام)و بعضی انبیای گذشته بر پیامبر اسلام، به صورت مناظره دلایلی ذکر کرد و امیر مؤمنان(علیه السلام) به یکایک دلایل او پاسخ گفت؛ از جمله مسائلی که آن دانشمند مطرح نمود این بود که:
    «فانّ هذا ابراهیم قد اَضجع وَلَدَهُ و تلّه للجبین...»
    «این ابراهیم بود که فرزند خود اسماعیل را برای اجرای امر خداوند بر زمین انداخت و صورت دلبندش را به روی خاک گذاشت و آماده ذبح او گردید، ولی در پیامبر شما چنین حرکتی وجود نداشته است.»
    امیر مؤمنان(علیه السلام) در پاسخ وی فرموده:
    «لَقَدْ کانَ کَذلکَ وَ لَقَدْ اُعْطیِ اِبْراهیم بعد الأضجاع الفداء و محمد اصیب بأفجع منه فجیعه انّه وقف عَلی عَمِّه حمزه اسدالله و اسدالرسول و ناصر دینه و قد فرّق بین روحه و جسده فلم یبیّن علیه حرقهً و لم یفضِ علیه عبرهً و لم ینظر الی موضعه من قلبه و قلوب اهل بیته لیرضی الله عزّوجلّ بعبده و یَسْتَلِم لأمره فی جمیع الفعال و قال: لولا أن تحزن صفیّه لترکته حتّی یحشر من بطون السِّباع و حواصل الطّیر لولا أن یکون سنهً بعدی لفعلت ذلک».
    «این مطلب را که در باره حضرت ابراهیم گفتی صحیح است، ولی خداوند برای جبران این ناراحتی، بلافاصله فدیه و عوض (گوسفند بهشتی) را بر وی فرو فرستاد. اما محمد(صلی الله علیه وآله) بر مصیبتی بالاتر از آن مبتلا گردید؛ زیرا در کنار جسد بی روح و مثله شده عمویش و ناصر و یاور دینش، حمزه اسدالله و اسدالرسول قرار گرفت ولی برای جلب رضای خداوند و تسلیم امر او صبر و شکیبایی را در پیش گرفت، نه اظهار ناراحتی کرد و نه اشکی جاری ساخت و نه به جایگاه و محبوبیت حمزه که در دل پیامبر و خاندانش از آن برخورداربود، توجّه نمود و چنین فرمود: اگرنبود حزن و اندوه صفیه و اینکه پس از من مردم از این روش پیروی کنند، پیکر حمزه را دفن نمی کردم تا از شکم درندگان و پرندگان محشور شود.» " ۵ ".


    حضرت حمزه در احتجاج امام حسن مجتبی(ع)

    شیخ طوسی(رحمه الله) از امام صادق از پدر ارجمندش امام باقر و او از امام سجّاد(علیهم السلام)نقل می کند که: امام حسن مجتبی(علیه السلام) در یک محاجّه و مناظره با معاویه چنین فرمود:
    «... قال الحسن بن علی فیما احتجّ علی معاویه: و کان مِمَّن استجاب الرسول الله(صلی الله علیه وآله) عمّه حمزه و ابن عمّه جعفر فقتلا شهیدین رضی الله عنهما فی قتلی کثیره معهما من اصحاب رسول الله(صلی الله علیه وآله) فجعل الله تعالی حمزه سید الشهداء من بینهم و جعل لجعفر جناحین یطیر بهما مع الملائکه کیف یشاء من بینهم و ذلک لمکانهما من رسول الله(صلی الله علیه وآله) و منزلتهما و قرابتهما عند رسول الله وصلّی عَلی حمزه سبعین صلاهً من بین الشهداء الذین استشهدوا معه».
    «و از کسانی که دعوت رسول خدا را اجابت کردند، عمویش حمزه و پسر عمویش جعفر بود که هر دو به همراه گروهی از اصحاب پیامبر شربت شهادت نوشیدند اما خداوند از میان همه آنان حمزه را به عنوان «سیدالشهدا» معرفی کرد و برای جعفر دو بال عنایت فرمود که آزادانه در میان فرشتگان پرواز می کند و این دو امتیاز برای این دو شهید به جهت موقعیت «معنوی» و قرابت آنها نسبت به رسول خدا بود و باز رسول خدا از میان همه شهدا که با حمزه به شهادت رسیده بودند، تنها بر پیکر او هفتاد بار نماز خواند.» " ۶ ".


    حضرت حمزه در احتجاج حسین بن علی(ع)

    حسین بن علی(علیهما السلام) در صبح عاشورا، پس از تنظیم صفوف لشکر خویش، بر اسب سوار شد و در برابر دشمن قرار گرفت و با صدای بلند و رسا، خطاب به افراد لشگر عمر سعد، سخنان مفصّلی ایراد کرد و با آنان اتمام حجّت نمود و در ضمن این بیانات، چنین گفت:
    «أیّها الناس أنسبونی من اَنا ثمّ ارجعوا إلی انفسکم و عاتبوها و انظروا هل یحلّ لکم قتلی و انتهاک حرمتی؟! اَلَستُ ابن بنت نبیّکم و ابن وصیّه و ابن عمّه و اوّل المؤمنین بالله و المصدّق لرسوله بما جاء من عند ربّه؟ أوَلَیس حمزه سید الشهداء عمَّ أَبی أوَلَیس جعفر الطیّار عمّی أوَلَم یبلغکم قول رسول الله لی ولاِخی هذان شباب اهل الجنّه...». " ۷ ".
    «مردم! بگویید من چه کسی هستم، سپس به خود آیید و خویشتن را ملامت کنید و ببینید آیا قتل من و شکستن حرمتم برای شما جایز است؟ آیا من فرزند دختر پیامبر شما نیستم؟ آیا من فرزند وصیّ و پسر عموی پیامبر شما نیستم؟ مگر من فرزند کسی نیستم که پیش از همه به خدا ایمان آورد و پیش از همه رسالت پیامبر را تصدیق کرد؟
    آنگاه فرمود: آیا حمزه سید الشهدا عموی پدر من نیست؟ آیا جعفر طیّار عموی من نیست؟ آیا شما سخن پیامبر را در حق من و برادرم نشنیده اید که فرمود: این دو، سروران جوانان بهشت هستند؟...»


    حضرت حمزه در گفتار و احتجاج علی بن الحسین(ع)

    صدوق(رحمه الله) از ثابت بن ابی صفیه نقل می کند:
    «نَظر علیّ بن الحسین سیّد العابدین(علیهما السلام) الی عبیدالله بن عبّاس بن علیّ بن ابی طالب(علیه السلام)فاستعبر ثمّ قال: ما مِنْ یوم اَشَدّ علی رسول الله مِنْ یوم اُحُد قُتِلَ فیه عمّه حمزه بن عبدالمطلب اسدالله و اسد رسوله و بعده یوم موته قتل فیه ابن عمّه جعفربن ابی طالب، ثمّ قال و لا یوم لیوم الحسین(علیه السلام) اذ دلف الیه ثلثون ألف رجل یزعمون اَنّهم من هذه الأمّه کلٌ یتقرّب اِلی الله عزّ و جلّ بدمه...»
    «روزی علی بن الحسین(علیهما السلام) عبیدالله فرزند عباس بن علی را دید و اشک در چشم آن بزرگوار حلقه زد، آنگاه فرمود: برای پیامبر روزی سخت تر از جنگ احد پیش نیامد؛ زیرا در آن روز بود که عمویش حمزه بن عبدالمطلب، اسدالله و اسدالرسول شربت شهادت نوشید و پس از احد سخت ترین روز برای آن حضرت جنگ موته بود که پسر عمویش جعفربن ابی طالب را شهید کردند. و سخت تر از روز حسین(علیه السلام) پیش نیامده؛ زیرا سی هزار نفر آن بزرگوار را احاطه کرده بودند که همه آنها خود را جزو امّت پیامبر(صلی الله علیه وآله) تصور می کردند و همه آنها با ریختن خون فرزند همان پیامبر به پیشگاه خدا تفرّب می جستند...» " ۸ ".

    تعصّبی که پاداش آن بهشت است
    کلینی(رحمه الله) از حبیب بن ثابت نقل می کند که امام سجاد(علیه السلام) فرمود:
    «لم یدخل الجنّه حَمیّه غیر حمیّه حمزه بن عبدالمطلب و ذلک حین اسلم غضباً للنّبی فی حدیث السلا الّذی اُلقی علی النبی(صلی الله علیه وآله)». " ۹ ".
    «هیچ تعصبی صاحب خود را داخل بهشت نکرد، جز تعصب حمزه بن عبدالمطلب، آنگاه که بچه دان شتری به وسیله مشرکین مکه به سر و صورت پیامبر انداخته شد و حمزه برای دفاع ازآن حضرت و دفع شرّ دشمنان، اسلام را پذیرفت.»

    مشروح این جریان در بخش آینده، از نظر خوانندگان خواهد گذشت.
    حضرت حمزه در محاجه امام سجاد یکی از خطبه های تاریخی و مهیّج و انقلابی که به وسیله امام سجاد(علیه السلام) ایراد گردیده و در منابع تاریخی ثبت شده است، خطبه ای است که آن حضرت پس از حادثه عاشورا و به هنگام اسارت اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) در شام و در مسجد جامع این شهر ایراد کرد؛ جلسه ای که انبوه شرکت کنندگان در نماز جمعه و از جمله شخص یزیدبن معاویه و درباریان وی، در آن شرکت داشتند.
    در این مقاله، به نقل یک فراز از آن خطبه مهم، که محل شاهد ما است بسنده می کنیم و آن را از مقتل خوارزمی (متوفای ۵۶۸) می آوریم:
    وی می نویسد: در این مجلس حسّاس، پس از آنکه علی بن الحسین بر عرشه منبر قرار گرفت و حمد و ثنای پروردگار را بجای آورد، چنین فرمود:
    «أیّها الناس اُعْطینا ستّاً و فضلنا بسبع، اعطینا العلم و الحلم و السماحه و الفصاحه و الشجاعه و المحبّه فی قلوب المؤمنین و فضّلنا بأن منّا النّبیّ المختار محمداً(صلی الله علیه وآله) و منّا الصدیق و منّا الطیّار و منّا اسدالله و اسدالرسول و منّا سیّده نساء العالمین فاطمه البتول " ۱۰ " و منّا سبطا هذه الأمّه و سیّدا شباب أهل الجنّه...» " ۱۱ ".
    حضرت حمزه در کلام امام صادق عیاشی از حسین بن حمزه نقل می کند که گفت: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: چون رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در کنار جسد مثله شده حضرت حمزه قرار گرفت، چنین گفت:
    «أللّهمّ لک الحمد و الیک المشتکی و أنت المستعان عَلی ما أری».
    سپس فرمود: اگر من هم پیروز شوم از مشرکان چند برابر مثله خواهم کرد! در اینجا بود که این آیه شریفه نازل شد: (وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصَّابِرِینَ). " ۱۲ ".
    امام صادق فرمود پیامبر(صلی الله علیه وآله) با نزول این آیه فرمود: «اَصْبِرُ، اَصْبرُ»؛ «من هم صبر خواهم کرد.» " ۱۳ ".
    حضرت حمزه در احتجاج محمد حنفیه صدوق(رحمه الله) از زرّین نقل می کند که از محمدبن حنفیه(رضی الله عنه) شنیدم که چنین می گفت:
    «فینا ستّ خصال، لم تکن فی أحد ممّن کان قبلنا و لا تکون فی أحد بعدنا، مِنّا محمّد سیّد المرسلین و علیّ سیّد الوصیّین و حمزه سیّد الشهداء و الحسن و الحسین سیّدا شباب أهل الجنّه و جعفربن أبی طالب المزیّن بالجناحین یَطِیرُ بِهِما فی الجنّه حیث یشاء و مهدیّ هذه الأمّه الّذی یصلّی خَلْفَه عیسی بن مریم». " ۱۴ ".


    پاورقی ها:
    ________________________________________
    ۱- کافی، ج۱، ص۴۵۰
    ۲- نساء: ۷۰-۶۹
    ۳- عن الأصبغ بن نباته قال رأیت امیر المؤمنین یوم افتتح البصره و رکب بَغْلَهَ رسول اللّه (ثم) قال اَیّها الناس اَلا اُخبرکم بخیر الخلق یوم یجمعهم اللّه؟ فقام الیه ابو ایّوب الأنصاری فقال یا امیر المؤمنین، حدّثنا فانّک کنت تشهد و نغیب فقال انّ خیر الخلق یوم یجمعهم اللّه، سبعه مِنْ وُلْدِ عبدالمطلب لا ینکر فَضلَهُم اِلاّ کافر و لا یجحد به الاّ جاحد، فقام عمّار بن یاسر ــ رحمه اللّه علیه ــ فقال یا امیرالمؤمنین، سِمْهم لنا لنعرفهم، فقال: انّ خیر الخلق یوم یجمعهم اللّه الرسل وانّ اَفضل الرّسل محمد ــ صلی اللّه علیه و آله و سلم ــ و انّ افضل کلّ أحد بعد نبیّها وصیّ نبیّها حتّی یدرکه نبیّ اَلا وَ اِنّ أفضل الأوصـیـاء وصـیّ مـحـمـد ــ صلی اللّه علیه وآله وسلم ــ اَلا و اِنّ أفضل الخلق بعد الأوصیاء الشهداء، اَلا و انّ اَفضل الشهداء حمزه بن عبدالمطلب و جعفر بن ابی طالب لَه جناحان خضیبان یطیر بهما فی الجنّه لم یُنْحَل اَحَدٌ من هذه الأمّه جناحان غیره شیء، کرّم اللّه به محمداً و شرّفه و السبطان الحسن و الحسین و المهدی یجعله اللّه من شاء منّا اَهْل البیت ثمّ تلا هذه الآیه (وَ مَنْ یُطِعْ اللّه وَ الرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِمْ مِنْ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِیقاً ــ ذَلِکَ الْفَضْلُ مِنْ اللّهِ وَ کَفَی بِاللّهِ عَلِیماً)
    ۴- نهج البلاغه، نامه ۲۸
    ۵- مشروح این مناظره در احتجاج طبرسی، ج۱، صص۳۳۵-۳۱۸؛ بحار، ج۱۰ صص۱۷، ۴۹، ۵۱ و ۲۹۸-۲۷۳
    ۶- مجالس طوسی به نقل بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۸۳
    ۷- این سخنرانی با مختصر اختلاف در متن آن، در تاریخ طبری، ج۷، ص۳۲۸؛ کامل ابن اثیر ج۳، ص۲۸۷؛ ارشاد مفید، ص۲۳۴؛ مقتل خوارزمی، ج۱، ص۲۵۳ و طبقات ابن سعد آمده است
    ۸- امالی صدوق، ص۲۷۷؛ بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۷۴ و ج۴۴، ص۲۹۸
    ۹- کافی، ج۲، ص۳۰۸
    ۱۰- در کامل بهایی، که نفس المهموم هم از وی نقل کرده است، به جای«حضرت فاطمه» آمده است و «المهدی الّذی یقتل الدّجال»
    ۱۱- مقتل خوارزمی، ج۲، ص۶۹
    ۱۲- نحل: ۱۲۵
    ۱۳- تفسیر عیاشی، ج۲، ص۲۷۴
    ۱۴- خصال، ابواب السّته




    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 02-09-2012 در ساعت 22:11
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    13,518
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,179 در 11,164
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض



    وحشی حبشی

    «جبیر بن مطعم» غلامی داشت به نام «وحشی» که زوبین خود را مانند حبشیان می‌انداخت و کمتر خطا می‌کرد. در جنگ احد، جبیر به غلام خود گفت:«همراه این سپاه برو. اگر حمزه عموی محمّد را به جای عموی من «طعیمه بن عدی» (که در جنگ بدر کشته شده بود)، بکشی، تو را آزاد می‌کنم. هند دختر «عتبه» نیز به وحشی پیشنهاد کرد که یکی از سه نفر (پیامبر، علی و حمزه) را برای گرفتن انتقام خون پدرش از پای در آورد. وحشی در جواب گفت:«من هرگز به محمد نمی‌توانم دسترسی پیدا کنم. علی نیز در میدان نبرد بسیار هوشیار است، ولی حمزه در جنگ به حدّی دچار خشم و غضب می‌شود که متوجه اطراف خود نیست. شاید بتوانم او را از طریق مکر و حیله از پای درآورم».

    وحشی می‌گوید:« من در جنگ احد پیوسته حمزه را تعقیب می‌کردم. او مانند شیری غرّان، به قلب سپاه دشمن حمله می‌کرد و به هر کس می‌رسید، او را از پای در می‌آورد و نقش زمین می‌ساخت. من خود را پشت سنگ‌ها و درختان پنهان می‌کردم تا مرا نبیند. حمزه همچنان مشغول نبرد بود که من از کمین درآمدم . به فاصله معینی زوبین خود را به طرف او انداختم. زوبین به تهیگاه او اصابت کرد و از میان دو پای او در آمد. حمزه می‌خواست به طرف من حمله کند، ولی شدت درد امانش نداد و روح از بدنش جدا شد. سپس با کمال احتیاط به سوی او رفتم. حربه را درآورده، به لشکرگاه قریش برگشتم و به انتظار آزادی نشستم».[۱۴]

    زمانی که وحشی به مکه برگشت، برای این عملش پاداش آزادی گرفت. او در روز فتح مکه به طایف فرار کرد. در سال نهم اهل طایف به مدینه آمدند تا اسلام آورند. وحشی قصد داشت به شام یا یمن فرار کند. اما به او بشارت دادند که اگر شهادت حق را بر زبان جاری کنی و اسلام آوری، محمد تو را نمی‌کشد. او نیز نزد رسول خدا رفت و بی‌درنگ شهادتین را بر زبان راند و سپس خود را معرفی کرد. به امر رسول خدا(ص) کیفیت کشتن حمزه را به عرض رساند. رسول خدا به وی فرمود:«روی خود را از من پنهان دار که دیگر تو را نبینم». او هم تا وقتی پیامبر زنده بود، خود را از نظر آن بزرگوار دور می‌داشت و پس از وفات آن حضرت که مسلمانان به جنگ «مسیلمه» می‌رفتند، با آنان همراه شد و با کمک یکی از انصار،«مسیلمه» را کشت. او اعتراف کرد: «هم بهترین مردم بعد از رسول خدا را کشتم و هم بدترین مردم را[۱۵]».

    با این همه، وحشی در پایان عمر خود مانند زاغ سیاهی بود که پیوسته مورد تنفر مسلمانان بود و بر اثر کردار‌های ناشایست، نام او را از میان لشکریان حذف کردند و به سبب شرابخواری فراوان ، بر او بسیار حد می‌زدند. عمر بن خطاب می‌گفت: «قاتل حمزه، نباید در سرای دیگر رستگار گردد».[۱۶]

    کینه زن جگرخوار و ابوسفیان
    چنان‌که قبلاً یادآور شدیم، هند دختر عتبه، به وحشی پیشنهاد کرد که حمزه را به انتقام خون پدرش بکشد و وحشی چنین کرد. هند که از گوش و بینی شهدای اسلام در جنگ‌های پیش از احد، برای خود خلخال‌ها و گردنبندهای فراوانی درست کرده بود، همه را به وحشی داد. سپس جگر حمزه را در آورد و تکه‌ای از آن را در دهان گذاشت تا بخورد، اما به خواست خداوند در دهانش سفت شد و نتوانست آن را فرو برد و آن را بیرون انداخت؛ زیرا خداوند نمی‌خواست تکه‌ای از بدن حمزه با خون مشرکین آمیخته شود.

    این عمل به قدری ننگین و ناپسند بود که ابوسفیان گفت: «من از این عمل تبرّ
    وحشی حبشی
    «جبیر بن مطعم» غلامی داشت به نام «وحشی» که زوبین خود را مانند حبشیان می‌انداخت و کمتر خطا می‌کرد. در جنگ احد، جبیر به غلام خود گفت:«همراه این سپاه برو. اگر حمزه عموی محمّد را به جای عموی من «طعیمه بن عدی» (که در جنگ بدر کشته شده بود)، بکشی، تو را آزاد می‌کنم. هند دختر «عتبه» نیز به وحشی پیشنهاد کرد که یکی از سه نفر (پیامبر، علی و حمزه) را برای گرفتن انتقام خون پدرش از پای در آورد. وحشی در جواب گفت:«من هرگز به محمد نمی‌توانم دسترسی پیدا کنم. علی نیز در میدان نبرد بسیار هوشیار است، ولی حمزه در جنگ به حدّی دچار خشم و غضب می‌شود که متوجه اطراف خود نیست. شاید بتوانم او را از طریق مکر و حیله از پای درآورم».

    وحشی می‌گوید:« من در جنگ احد پیوسته حمزه را تعقیب می‌کردم. او مانند شیری غرّان، به قلب سپاه دشمن حمله می‌کرد و به هر کس می‌رسید، او را از پای در می‌آورد و نقش زمین می‌ساخت. من خود را پشت سنگ‌ها و درختان پنهان می‌کردم تا مرا نبیند. حمزه همچنان مشغول نبرد بود که من از کمین درآمدم . به فاصله معینی زوبین خود را به طرف او انداختم. زوبین به تهیگاه او اصابت کرد و از میان دو پای او در آمد. حمزه می‌خواست به طرف من حمله کند، ولی شدت درد امانش نداد و روح از بدنش جدا شد. سپس با کمال احتیاط به سوی او رفتم. حربه را درآورده، به لشکرگاه قریش برگشتم و به انتظار آزادی نشستم».[۱۴]

    زمانی که وحشی به مکه برگشت، برای این عملش پاداش آزادی گرفت. او در روز فتح مکه به طایف فرار کرد. در سال نهم اهل طایف به مدینه آمدند تا اسلام آورند. وحشی قصد داشت به شام یا یمن فرار کند. اما به او بشارت دادند که اگر شهادت حق را بر زبان جاری کنی و اسلام آوری، محمد تو را نمی‌کشد. او نیز نزد رسول خدا رفت و بی‌درنگ شهادتین را بر زبان راند و سپس خود را معرفی کرد. به امر رسول خدا(ص) کیفیت کشتن حمزه را به عرض رساند. رسول خدا به وی فرمود:«روی خود را از من پنهان دار که دیگر تو را نبینم». او هم تا وقتی پیامبر زنده بود، خود را از نظر آن بزرگوار دور می‌داشت و پس از وفات آن حضرت که مسلمانان به جنگ «مسیلمه» می‌رفتند، با آنان همراه شد و با کمک یکی از انصار،«مسیلمه» را کشت. او اعتراف کرد: «هم بهترین مردم بعد از رسول خدا را کشتم و هم بدترین مردم را[۱۵]».

    با این همه، وحشی در پایان عمر خود مانند زاغ سیاهی بود که پیوسته مورد تنفر مسلمانان بود و بر اثر کردار‌های ناشایست، نام او را از میان لشکریان حذف کردند و به سبب شرابخواری فراوان ، بر او بسیار حد می‌زدند. عمر بن خطاب می‌گفت: «قاتل حمزه، نباید در سرای دیگر رستگار گردد».[۱۶]

    کینه زن جگرخوار و ابوسفیان
    چنان‌که قبلاً یادآور شدیم، هند دختر عتبه، به وحشی پیشنهاد کرد که حمزه را به انتقام خون پدرش بکشد و وحشی چنین کرد. هند که از گوش و بینی شهدای اسلام در جنگ‌های پیش از احد، برای خود خلخال‌ها و گردنبندهای فراوانی درست کرده بود، همه را به وحشی داد. سپس جگر حمزه را در آورد و تکه‌ای از آن را در دهان گذاشت تا بخورد، اما به خواست خداوند در دهانش سفت شد و نتوانست آن را فرو برد و آن را بیرون انداخت؛ زیرا خداوند نمی‌خواست تکه‌ای از بدن حمزه با خون مشرکین آمیخته شود.

    این عمل به قدری ننگین و ناپسند بود که ابوسفیان گفت: «من از این عمل تبرّی می‌جویم و چنین دستوری نداده بودم». این کردار زشت هند باعث شد که او را به «آکله الاکباد؛ خورنده جگر‌ها» لقب دهند و فرزندان او را به نام فرزندان «آکله الاکباد» می‌شناختند.
    هند پس از این عمل ننگین و زشت خود که ورق ننگینی دیگر به قوم مشرکین اضافه کرد، بر روی سنگی رفت و اشعاری درباره این انتقام‌جویی گفت. اما هند، (برادر زاده حمزه و دختر اثابه بن عبدالمطلّب)، با اشعار خویش به او پاسخ داد و دهان هند جگرخوار را بست.
    ابوسفیان کعب، وقتی به جسد حمزه رسید، نیزه خود را به گوشه دهان حمزه فرو برد و سخنی جسارت آمیز گفت. در همین هنگام «حلیس بن زبّان» از آنجا می‌گذشت که این کار ناپسند ابوسفیان را دید و فریاد برآورد:«ای مردم! این مرد، بزرگ قبیله قریش است که با پیکر بی جان عموزاده خود چنین می‌کند!» ابوسفیان از کار خود شرمنده گشت و گفت: «این کار را از من نادیده بگیر؛ زیرا لغزشی بیش نبود».
    ی می‌جویم و چنین دستوری نداده بودم». این کردار زشت هند باعث شد که او را به «آکله الاکباد؛ خورنده جگر‌ها» لقب دهند و فرزندان او را به نام فرزندان «آکله الاکباد» می‌شناختند.
    هند پس از این عمل ننگین و زشت خود که ورق ننگینی دیگر به قوم مشرکین اضافه کرد، بر روی سنگی رفت و اشعاری درباره این انتقام‌جویی گفت. اما هند، (برادر زاده حمزه و دختر اثابه بن عبدالمطلّب)، با اشعار خویش به او پاسخ داد و دهان هند جگرخوار را بست.
    ابوسفیان کعب، وقتی به جسد حمزه رسید، نیزه خود را به گوشه دهان حمزه فرو برد و سخنی جسارت آمیز گفت. در همین هنگام «حلیس بن زبّان» از آنجا می‌گذشت که این کار ناپسند ابوسفیان را دید و فریاد برآورد:«ای مردم! این مرد، بزرگ قبیله قریش است که با پیکر بی جان عموزاده خود چنین می‌کند!» ابوسفیان از کار خود شرمنده گشت و گفت: «این کار را از من نادیده بگیر؛ زیرا لغزشی بیش نبود».





    ویرایش توسط مدير محتوايي : 23-08-2013 در ساعت 10:04
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    13,518
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,179 در 11,164
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض





    اندوه رسول خدا(ص)

    پیامبر خدا(ص) در جنگ احد، چندین بار سراغ عموی خود را گرفت. از این رو، یکی از اصحاب پیامبر به نام حارث بن صمّه در صدد بر آمد تا خبری از او برای رسول خدا بیاورد. اما هنگامی که جسد حمزه را با وضع رقت‌آور مشاهده کرد، به خود جرئت نداد این خبر را به پیامبر برساند. از این رو، پیامبر حضرت علی را فرستاد. او نیز وقتی حمزه را به صورت مثله شده و با اعضای بریده دید، بسیار متأثر گردید و نزد آن ایستاد و دوست نداشت این خبر ناگوار را به پیامبر بدهد.
    بنابراین خود پیامبر به جستجوی حمزه پرداخت. رسول خدا بر سر جسد حمزه سیدالشهدا رسید. وقتی او را با آن وضعیت رقّت‌بار دید، فرمود: «هرگز به مصیبت (دیگری بزرگ‌تر از مصیبت) کسی مثل تو گرفتار نخواهم شد و هرگز در هیچ مقامی سخت‌تر از این بر من نگذاشته است:«لن اصابَ بِمِثْلکَ ابَداً، ما وَقَفتُ مَوقِفاً قَطٌّ اَعنیَ...».[۱۷] سپس فرمود :« اگر خدا توانایی‌ام دهد، در ازای کشته شدن حمزه هفتاد نفر از قریش را می‌کشم و اعضای بدنشان را می‌برم». در این هنگام جبرئیل نازل شد و این آیه را تلاوت کرد: )وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِلصّابِرینَ([۱۸]؛ «اگر تصمیم دارید آنها را مجازات کنید، در مجازات خود میانه رو باشد و از حد اعتدال بیرون نروید و اگر صبر کنید، برای بردباران بهتر است».
    رسول خدا(ص) پس از شنیدن این پیام الهی فرمود:« پس من صبر می‌کنم و انتقام نخواهیم کشید». سپس ردایی از برد یمانی که بر دوش مبارکش بود، روی حمزه انداخت. اما آن ردا به قامت حمزه کوتاه بود. اگر بر سرش می‌کشید، پاهایش بیرون می‌ماند و اگر پاهایش را می‌پوشاندند، سرش پیدا می‌شد. بنابراین رسول خدا(ص) ردا را بر سر حمزه کشید و پاهایش را از علف و گیاه پوشانید و فرمود:«اگر زنان عبدالمطلب نارحت نمی‌شدند، او را به همین حال رها می‌کردم که درندگان صحرا و مرغان هوا گوشت او را بخورند، تا روز قیامت، حمزه از شکم آنها محشور شود؛ زیرا هر چه مصیبت بزرگ‌تر و بیشتر باشد، ثوابش نیز بیشتر خواهد شد».[۱۹]
    پیامبر(ص) مدتی در کنار جسد حمزه ایستاد و سپس چنین فرمود:«جبرئیل نزد من آمد و به من خبر داد که در میان اهل هفت آسمان نوشته شده: حمزه بن عبدالمطلب اسدالله و اسد رسوله[۲۰]؛ حمزه بن عبدالمطلب ، شیر خدا و شیر رسول خداست».
    از رسول خدا(ص) روایت شده:«هر که مرا زیارت کند و عمویم حمزه را زیارت نکند، همانا به من جفا کرده است».[۲۱]

    خواهر و خواهرزاده شکیبا
    صفیه، خواهر حمزه، برای دیدن جسد برادرش آمده بود. رسول خدا(ص) به زبیر، فرزند صفیه، فرمود:«مادرت را برگردان و نگذار برادرش را به این حال ببیند». زبیر گفته رسول خدا را به صفیه رساند. صفیه گفت: می‌دانم که برادرم را مثله کرده‌اند، اما چون در راه خداست، ما هم راضی و خشنود هستیم و البته برای رضای خدا صبر خواهم کرد و بدین طریق، از رسول خدا اجازه گرفت و بر سر کشته برادر حاضر شد. او هنگامی که برادرش را با آن وضع مشاهده کرد، بر او درود فرستاد و گفت: )اِنّا لله و اِنّا الیه ِ راجعون(. سپس برای او طلب استغفار کرد.[۲۲]

    به خاک سپردن حمزه (ع)
    وقتی مشرکان از احد رفتند، مسلمانان به کنار کشتگان خود آمدند. رسول خدا(ص) حمزه و دیگر شهدا را غسل نداد و فرمود:«آنها را همچنان خون آلود و بدون غسل دفن کنید. من بر اینان گواه خواهم بود».
    جسد حمزه، اولین جسدی بود که رسول خدا(ص) بر آن چهار تکبیر گفت. سپس اجساد شهیدان دیگر را آوردند و کنار جسد حمزه گذاشتند. پیامبر(ص) بر هر شهیدی که نماز می‌گزارد، بر حمزه هم نماز می‌گزارد؛ چنان که هفتاد مرتبه بر حمزه نماز خواند.[۲۳]
    به دستور پیامبر(ص)، حمزه را همراه «عبدالله بن جحش» که او هم از شهدای احد بود و گوش و بینی او را هم بریده بودند، در یک قبر به خاک سپردند.[۲۴]
    همچنین هنگامی که رسول خدا و یارانش به مدینه برگشتند، حمنه، دختر جحش و خواهر عبدالله، خدمت پیامبر رسید. وقتی پیامبر خبر شهادت عبدالله را به حمنه داد، او گفت: ا)نا لله و انا الیه راجعون(، و برای او طلب آمرزش کرد. سپس از احوال دایی خود، حمزه، پرسید و با شنیدن خبر شهادت او نیز کلمه استرجاع را بر زبان جاری ساخت و برای وی هم از خداوند بزرگ طلب استغفار و آمرزش کرد.

    زنان انصار و حمزه (ع)
    حضرت رسول در بازگشت از احد به مدینه، در محله‌ای به نام «بنی عبدالاشهل» و «بنی ظفر» زنان انصار را دید و شنید که آنان چگونه بر کشتگان خود گریه و زاری می‌کنند. حضرت با دیدن آنها به گریه افتاد و فرمود:« لکِنَّ حمزه لا بواکِیَ لَهُ[۲۵]؛ ولیکن برای حمزه، زنان گریه نمی‌کنند». سعد بن معاذ و اسید بن خضیر، این سخن پیامبر را شنیدند. بنابراین نزد زنانشان رفتند و به آنها گفتند: بر در مسجد بروید و برای حمزه، عموی رسول خدا، سوگواری و گریه و شیون کنید. آنان نیز چنین کردند. پیامبر (ص) فرمود:«خدا رحمتتان کند، برگردید، در همدردی کوتاهی نکردید:«اِرجِعنَ یَرحَمکُنَّ الله فَقَد آسَیتُنَّ».[۲۶] نیز فرمودند:«خدا انصار را رحمت کند. تا آنجا که می‌دانم، از قدیم همدردی داشته‌اند. اینان را بفرمایید باز گردند».[۲۷]
    زنان انصار، تا امروز (قرن سوم هجری) هر گاه کسی از ایشان بمیرد، نخست بر حمزه می‌گریند، سپس بر مرده خود نوحه‌سرایی می‌کنند.[۲۸]

    ماجرای معاویه بن مغیره
    معاویه بن مغیره، در جنگ احد، جزء سپاهیان قریش و مشرکان بود. وقتی حمزه به شهادت رسید، بر سر پیکر حمزه رفت و او را مثله کرد. معاویه بن مغیره در غزوه حمراء الاسد، به دست مسلمانان اسیر شد. اما توانست فرار کند و به «عشیان» پناهنده شود. عشیان از پیامبر(ص) سه روز برای او مهلت خواست. قرار شد اگر بعد از سه روز دیده شد، به دست مسلمانان کشته شود. پس از گذشت سه روز،«زیدبن حارثه و عماربن یاسر» در جمّاء او را دیدند و پس از گرفتن دستور، او را کشتند.[۲۹] (وَ لَعن الله الظَالمینَ مِنَ الاوّلینَ و الاخِرین).

    منزلت حمزه (ع)
    رسول خدا(ص) فرمود:«پروردگار من، مرا با سه نفر از اهل بیتم برگزید: علی بن ابی‌طالب، جعفر بن ابی‌طالب و حمزه بن عبدالمطلب.
    سلام بر تو ای عموی رسول خدا که درود خدا بر او آلش باد! سلام بر تو ای بهترین شهید راه اسلام! سلام بر تو ای شیر خدا و شیر رسول خدا! گواهی می‌دهم که تو در راه دین خدای عزّ و جل به جهاد پرداختی و جان خود را نثار و رسول خدا را یاری کردی و به آنچه نزد خداست، مشتاق بودی. پدر و مادرم به فدای تو باد.
    همچنین از حضرت امام محمد باقر(ع) روایت کرده‌اند که بر ساق عرش نوشته شده است:«حمزه، شیر خدا و شیر رسول خدا و سید شهداست».[۳۰]
    باز از امام محمد باقر(ع) در تفسیر آیه )مِنَ المُؤمِنینَ رِجالُ صَدَقوا ما عاهَدوا الله عَلَیهِم، فَمِنهُم مَن قَضی نَحبه وَ مِنهُم مَن ینتَظِر وَ ما بَدّلوا تّبدیلا( نقل شده که مراد از )من قضی نحبه(، حمزه و جعفر و )من ینتظر( علی بن ابی‌طالب است.
    آیه ۱۹ سوره حج نیز در زمان جنگ احد، که حضرت علی(ع) و حمزه، شیبه را کشتند، نازل شد که خداوند فرمود:«این گروه دشمن، درباره پروردگارشان خصومت ورزیدند». همچنین آیاتی مانند: ۱۶ دخان، ۴۵ قمر، ۵۵ حج، و ۴۵ ذاریات، در مورد جنگ بدر است.[۳۱]

    فرازهایی از زیارت حضرت حمزه (ع)
    السَّلامُ عَلَیکَ یا عَمَّ رسول الله، صَلَّی الله علیه و آلِه، اَلسَّلام عَلَیکَ یا خَیرَ الشُّهَداء، السَّلامُ عَلَیکَ یا اَسَدُالله وَ اَسَدُ رَسولِه، اَشهَدُ اَنَّکَ قَد جاهَدتَ فِی الله عَزَّ وَ جَلَّ، وَحُدتَ بِنَفسِکَ، وَنَصَحتَ رَسولَ الله وّ کُنتَ فیما عِندَاللهِ سُبحانَهُ راغِباً ، بِاَبی اَنتَ وَ اُمّی.
    ترجمه:
    سلام بر تو ای عموی رسول خدا که درود خدا بر او آلش باد! سلام بر تو ای بهترین شهید راه اسلام! سلام بر تو ای شیر خدا و شیر رسول خدا! گواهی می‌دهم که تو در راه دین خدای عزّ و جل به جهاد پرداختی و جان خود را نثار و رسول خدا را یاری کردی و به آنچه نزد خداست، مشتاق بودی. پدر و مادرم به فدای تو باد.[۳۲] نویسنده: اشرف گل افشان
    ---------------------پی‌نوشت‌ها--------------------------
    [۱] . امتاع الاسماع، ص۶.
    [۲] . اسدالغابه، ج۱، ص۱۵.
    [۳] . سیره النبی، ج ۱، ۲۰۵.
    [۴] . همان، ج ۱، ص۲۰۸.
    [۵] . فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص ۱۱۴.
    [۶] . طبقات محمد بن سعد کاتب واقدی، ص ۵.
    [۷] . همان ، ص۷.
    [۸] . همان، ص۱۶.
    [۹] . همان، ص۱۸.
    [۱۰] . همان، ص۳۲.
    [۱۱] . همان ، ص۳۳.
    [۱۲] . فراز‌هایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص۲۶۲.
    [۱۳] . طبقات محمد بن سعد کاتب واقدی، ص۴۹.
    [۱۴] . فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص۲۸۹.
    [۱۵] . تاریخ پیامبر اسلام ، دکتر آیتی، ص۲۹۵.
    [۱۶] . فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص۲۹۶.
    [۱۷] . تاریخ پیامبر اسلام، دکترآیتی، ص۳۲۳.
    [۱۸] . نحل/ ۱۲۶.
    [۱۹] . کلیات منتهی الامال، ص۷۷.
    [۲۰] . تاریخ پیامبر اسلام، دکتر آیتی، ص۳۲۳.
    [۲۱] . کلیات مفاتیح الجنان، زیارت نامه حضرت حمزه.
    [۲۲] . تاریخ پیامبر اسلام، دکتر آیتی.
    [۲۳] . طبقات محمد بن سعد کاتب واقدی.
    [۲۴] . کلیات منتهی الامال ، ص ۷۷.
    [۲۵] . تاریخ پیامبر اسلام، دکتر آیتی، ص ۳۲۲.
    [۲۶] . همان.
    [۲۷] . همان.
    [۲۸] . طبقات محمد بن سعد کاتب واقدی، ص ۵۳.
    [۲۹] . همان.
    [۳۰] . کلیات منتهی الامال، ص ۱۳۸.
    [۳۱] . کلیات محمد بن سعدکاتب واقدی، ص ۱۸.
    [۳۲] . کلیات مفاتیح الجنان، زیارت حضرت حمزه.
    فرهنگ کوثر





    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 02-09-2012 در ساعت 22:09
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    13,518
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,179 در 11,164
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض




    حضرت حمزه(ع) در حدیث حضرت رسول(ص)


    مقدمه

    یکی از شخصیت های بزرگ در تاریخ اسلام، که در راه قرآن و دفاع از اسلام فداکاری و ایثار را به حدّ اعلی رسانید و در شرایطی که توحید در مقابل شرک و خداپرستی در مقابل بت پرستی قرار گرفته بود و پیامبر اسلام به یاران صدیق و حامیان مخلص و دلسوز نیازمند بود، به یاری اش شتافت، جناب حمزه بن عبدالمطلب بود که مانند امیرمؤمنان، علی(علیه السلام) در مقابل پرچم شرک، لوای توحید را برافراشت و تعهّد و ایمان خویش را در صحنه های جنگ متجلّی ساخت. او در سخت ترین و خطرناک ترین وضعیت جنگ، که حتی بعضی از یاران نزدیک پیامبر معرکه را ترک کرده، به قلّه کوه ها و شیار درّه ها پناه می بردند، دلیرانه مقاومت نمود، نه با یک دست که با دو شمشیر و با هر دو دست از رسول خدا دفاع کرد و با سپر قرار دادن وجود خویش، حملات پیاپی دشمن را که متوجه جان آن حضرت بود، درهم شکست تا اینکه با فجیع ترین وضع به مقام ارجمند شهادت نایل شد و در تاریخ به عنوان یکی از بزرگترین سرداران و مجاهدی مقاوم از مجاهدان شجاع و با اخلاص و از مدافعان و شهدای نامی اسلام و به صورت عالیترین الگو و سرمشق متجلّی گردید.

    حمزه (ع) در احادیث و روایات، مورد تقدیر و تجلیل فراوان قرار گرفته و مدال پرافتخار «سید الشهدا» از سوی رسول خدا نصیب او گردید و لقب زیبای «اسدالله» و «اسدالرسول» بر او داده شد.
    و ائمه هدی(علیهم السلام) با شخصیت و فداکاری او، در مقابل مخالفان مناظره و احتجاج و در میان پیروانشان مباهات و افتخار نموده اند و در اثر ترغیب و تشویق رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بر زیارت قبر حضرت حمزه، قبر و حرم آن بزرگوار در طول تاریخ مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و زیارت او را مانند زیارت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) برخود لازم دانستند و در ساختن حرم و گنبد و بارگاه بر روی قبر او، مانند حرم پیامبر(صلی الله علیه وآله) و ائمه(علیهم السلام)به همدیگر سبقت می جستند و از این رو قبر شریف آن بزرگوار دارای مجموعه ای از حرم و رواق و گنبد و بارگاه بود که قدمت و پیشینه آن، به قرن های اول اسلام می رسید ولی نزدیک به یکصد سال قبل، این حرم شریف مانند سایر بقاع و حرم ها در مدینه و مکه، به وسیله وهابیان تخریب گردید و اینک از این بقعه پاک، بجز یک قبر خاکی و ساده چیزی باقی نیست.

    حذف فرهنگی شخصیت بارز حضرت حمزه سیدالشهدا، مجاهدت و فداکاری و حضور حماسی او در صحنه های جنگ، حمایت و دفاع وی از مقام شامخ نبوت در سال های اول بعثت و پس از هجرت و شهادت مظلومانه و شجاعانه اش ایجاب می کرد که یاد او و ذکر فضایل و معرفی شخصیت او، به صورت بزرگترین و زیباترین الگو و سرمشق در منابع اسلامی منعکس و در رأس بیان فضایل سایر شخصیت های اسلامی؛ از اقوام و عشیره و صحابه رسول خدا قرار گیرد. لیکن مراجعه به منابع حدیثی و مجموعه های اوّلیه اهل سنت نشانگر این است که متأسفانه همان سعی و تلاش که از سوی خلفای اموی در کم رنگ کردن شخصیت امیرمؤمنان(علیه السلام) و تحقیر ابوطالب و عقیل بکار گرفته شده به علل و انگیزه های خاصی، درباره حضرت حمزه عمیق تر و در حذف شخصیت او قوی تر گردیده است.
    به طوری که در بخش آخر این بحث ملاحظه خواهید کرد، پس از گذشت چهل سال از جنگ اُحُد و در دوران خلافت معاویه و طبق دستور وی، تصمیم گرفته شد به بهانه حفر قنات در احد قبر حضرت حمزه را نبش و پیکر او را به نقطه دیگر منتقل نمایند و یاد و اثر او را به تدریج به فراموشی بسپارند ولی چون این تصمیم با شکست مواجه گردید، راه دیگری را برگزیدند؛ یعنی مصمّم به حذف فرهنگی آن بزرگوار از طریقِ به فراموشی سپردن فضایل او شدند و بدینوسیله هدف خویش را تأمین نمودند و بدینگونه، شخصیت آن بزرگوار در هاله ای از ابهام و در پشت ابرهای تاریخ و حدیث قرار گرفت.
    این حرکت را در منابع دست اول و در مجموعه های حدیثی که محصول همان سیاست ها است و در عین حال صحیح ترین منابع تلقّی می شود، می توان به وضوح مشاهده کرد و با مراجعه به صحاح و مسانید به این حقیقت تلخ پی برد:
    برای نمونه دو کتاب مهم حدیثی «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» را، که در رأس همه منابع حدیثی قرار گرفته اند، مطرح می کنیم:
    بخشی از این دو کتاب را «کتاب الفضائل» و نقل مناقب اقوام و عشیره و اصحاب و یاران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به خود اختصاص داده و برای ذکر فضایل تک تک آنان باب مستقلی عنوان گردیده است:

    در باب فضایل اقوام پیامبر(صلی الله علیه وآله)فضایل «عباس بن عبدالمطلب»، «جعفربن ابی طالب»، «عبدالله بن جعفر» و فضایل «زبیر» پسر عمه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و «ابوالعاص» داماد آن حضرت که در جنگ بدر به اسارت مسلمانان درآمد و پس از آزادی اسلام را (شاید هم برای دست یابی به همسرش زینب) پذیرفت، آمده است و باز در این بخش فضایل «سعدبن ابی وقّاص» به عنوان اینکه او از قبیله «آمنه» مادر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و از اخوال و دایی های «قبیله ای» پیامبر محسوب است، ذکر گردیده ولی از حضرت «حمزه» محبوب ترین عموی رسول الله اسمی به میان نیامده است! و در بخش فضایل اصحاب برای بیان فضایل «عبدالله بن سلام»، «عبدالله بن عمر»، «ابوهریره»، «ابوموسی اشعری» و بالأخره برای بیان فضایل «ابوسفیان» و «معاویه» باب مستقلی عنوان گردیده ولی از بزرگترین صحابه پیامبر، مهاجر الی الله و مجاهد فی سبیل الله «حمزه سید الشهدا» یاد نشده است، گویی پیامبر اسلام نه عمویی به نام «حمزه» داشته و نه صحابه ای به نام «ابو عماره»!
    و سایر صحاح و سنن نیز از این رویه پیروی کرده و در این مسیر حرکت نموده اند و هلمّ جرّا...!

    و بدینگونه با یکی دیگر از مظلومان تاریخ و حدیث آشنا می شویم که نه تنها شخصیت او در حدّ شخصیت دشمنان درجه یک اسلام، سردمداران کفر والحاد و سلسله جنبانان بدر و اُحد معرفی نگردیده، بلکه برای موهون و مشوّه ساختن او، مطالب ناروا و نابجایی، که دون شأن و مقام آن بزرگوار است، به ساحت مقدّسش نسبت داده شده که متأسفانه گهگاهی به تألیفات خودی ها نیز راه یافته است.
    این نوع بینش و حق کشی برای ما، هم تکلیف آور است و هم مشکل زا!

    تکلیف آور از آن جهت که این عملکرد ما را موظف می سازد برای دفاع از مظلومی بپا خیزیم و در کنار زدن پرده های تعصب و زدودن غبارهای ضخیم، که قرن ها بر آن گذشته است، تلاش کنیم و آن چهره تابناک و مظلوم را از پشت ابرهای تیره و تار به جامعه اسلامی مان بنمایانیم.
    و اما مشکل زا است؛ زیرا که این حرکت موجب شده است که حقایق فراوانی در معرفی شخصیت آن حضرت از دسترس خارج و در لابلای حوادث تاریخی دفن شود و طبعاً در بدست آوردن بقایای ناچیز هم با مشکل مواجه گردیم و در نیل به مطلبی به جای مراجعه به مظان و جایگاه خود، به منابع دیگر و فصول مختلف مراجعه کنیم.
    ولی در عین حال می توان با مراجعه به متون تفسیری و حدیثی و تاریخی، به مطالب ارزشمند و بجای مانده درباره آن حضرت دست یافت که خوانندگان ارجمند را با بخشی از فضایل آن بزرگوار آشنا و راه را برای کسانی که فرصت پیگیری و تحقیق بیشتری در این زمینه دارند هموار می سازد.

    با این مقدمه لازم است در این مختصر چهار موضوع به ترتیب زیر بحث و بررسی شود:
    ۱ـ حضرت حمزه از دیدگاه قرآن
    ۲ـ حضرت حمزه در کلام رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و ائمه هدی(علیهم السلام)
    ۳ـ حضرت حمزه در جنگ ها
    ۴ـ حرم حضرت حمزه در بستر تاریخ

    نگاهی کوتاه به دوران زندگی حضرت حمزه حمزه بن عبدالمطلب ملقّب به «سیدالشهدا»، «اسدالله» و «اسدالرسول» کنیه او ابوعماره و ابویعلی است. مادرش هاله دختر «وهیب» و دختر عموی «آمنه» بنت وهب، مادر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است.
    حضرت حمزه عموی پیامبر اسلام و برادر رضاعی او است؛ زیرا هر دو از پستان مادری بنام ثُوَیْبه شیر خورده اند.
    حضرت حمزه، بنابر نظر مشهور دو سال از رسول خدا بزرگتر بود و بنا به گفته مشهور مورّخان، او در سال دوم بعثت، اسلام را پذیرفته است.
    بنا به نقل ابن اثیر و گروهی از مورّخان، چون حمزه سیدالشهدا ایمان خویش را اظهار کرد، سردمداران قریش فهمیدند که پیامبر از این پس نیرومند شده و اسلام دارای مدافع قوی گردیده است و با گرویدن وی به اسلام، از طرح ها و نقشه های زیادی که بر علیه اسلام و مسلمین ترسیم کرده بودند منصرف شدند.
    حضرت حمزه همزمان با هجرت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به مدینه، هجرت نمود و در صف مهاجرینِ اوّلین قرار گرفت. او اولین فرمانده و پرچمدار اسلام است که از سوی رسول خدا در رأس گروهی از مسلمانان برای پاسخ گویی به حمله مشرکان، به محلّی بنام «سیف البحر» اعزام گردید.
    در جنگ های متعدد دیگر مانند بدر و احد شرکت نمود و در بدر امتحان سختی را از سرگذراند و از سران قریش چند نفر، از جمله شیبه بن ربیعه و طُعَیمه بن عدی را به دست خود هلاک ساخت و در قتل یکی دیگر از مشرکان نامی؛ یعنی «عتبه بن ربیعه» با امیرمؤمنان(علیه السلام) شرکت جست.
    شجاعت حضرت حمزه در جنگ ها زبانرد خاص و عام و مورد تأیید دوست و دشمن است ولذا در جنگ بدر و اُحُد وی با هر دو دست و با دو شمشیر می جنگید.
    حضرت حمزه در میدان جنگ با نصب کردن «پرِ شترمرغی» به سینه اش از دیگر فرماندهان و جنگجویان مشخص و برجسته بود و به همین جهت در جنگ بدر یکی از سران دشمن پس از آنکه به اسارت مسلمانان در آمد و چشمش به حمزه افتاد، پرسید: این کیست؟ گفتند: حمزه بن عبدالمطلب. وی با تعجب گفت «ذلِکَ فَعَلَ بِنا الأفاعِیل» او بود که صفوف ما را تار و مار کرد و ما را به روز سیاه نشاند!
    حضرت حمزه در سال سوم هجرت در جنگ احد پس از کشتن سی و یک تن از سران دشمن به مقام ارجمند شهادت نایل گردید.
    نگاهی از افق دیگر خداوند متعال مجد و شرف نسب، توأم با عزّت ایمان و دفاع از حریم اسلام را برای حمزه سید الشهدا برگزیده است؛ زیرا او فرزند بزرگترین شخصیت جزیره العرب و رییس مکّه و قریش؛ یعنی عبدالمطلب " ۱ " بن هاشم بن عبد مناف بن قصی است و نسب حمزه نسب خاتم پیامبران است.
    حمزه سیدالشهدا هم شریف است هم شرافت و کرامت را از پدر و اجداد خویش به ارث برده است. مادر حمزه، دختر عموی «آمنه» مادر رسول خدا است و او از طرف مادر نیز دارای نسبی است والا و شریف که پیامبر خاتم نشأت گرفته از نسب والا و خاندان اصیل است.
    شرافتی دیگر: او هم عموی رسول الله(صلی الله علیه وآله) است هم برادر رضاعی او و پیامبر در میان او و زید بن حارثه " ۲ " پیمان اخوّت بست.
    و حمزه سید الشهدا از جهات متعدد بر دیگران تفوّق یافت و صفات عالیه و اخلاق حسنه را از آن شجره اصیل و خاندان شریف به ارث برد.
    و از جهت ایمان، او جزو سابقین در اسلام است و آنگاه به رسول خدا ایمان آورده است که فقط یکسال و اندی از بعثت آن حضرت می گذشت و تعداد مسلمانان از سی و نه مرد و بیست و سه زن تجاوز نمی کرد و آن روز اسلام دارای هیچ نفع مادی و دنیوی نبود. هر چه در باره اسلام پیش بینی می شـد فشار و شکنجه بـود و تحمل استهـزا و آزار مشرکـان، ولی برای حمـزه در مقابل این آزارها و شکنجه ها جز برای حـق و دفاع از حریم اسلام نمی اندیشید. (...یَبْتَغُونَ فَضْلا مِنْ اللهِ وَرِضْوَاناً...). " ۳ ".

    وقبل از اسلام: حمزه از دوران کودکی برای پیامبر اسلام علاوه بر قرابت نزدیک و اینکه رسول خدا فرزند برادر حمزه بود، با آن حضرت صمیمی و رفیق شفیق و برادری دلسوز و مهربان به شمار می آمد؛ زیرا پیامبر خدا متولّد گردید، عبدالمطلب بانویی به نام «ثویبه» را احضار کرد و بدو دستور داد همانگونه که به حمزه شیر داده است به محمّد نیز شیر دهد و بدینگونه آن دو، با هم برادر رضاعی شدند.

    حمزه و محمّد دوران طفولیت را در خانه شیبه الحمد، عبدالمطلب سپری کردند و در میان این دو طفل الفت و صمیمیّت عمیق حاکم گردید و محمّد(صلی الله علیه وآله) در این دوران و دوران های بعد به حمزه، نه تنها به عنوان عمو و عضوی از اعضای خانواده عبدالمطلب، بلکه به عنوان برادری که از یک پدر و مادر متولّد شده اند می نگریست؛ زیرا پیامبر که در دوران جنینی پدر را از دست داده بود و همانند حمزه تحت کفالت و قیمومیّت عبدالمطلب قرار گرفت و از این پس محمّد و حمزه در زیر یک سقف و در کنار یک سفره و به صورت دو عضد و دو برادر در یک خانواده زندگی را ادامه دادند، اخوّت رضاعی، قرابت ذاتی، هم سن بودن، در کنار هم زیستن و از عواطف عبدالمطلب یکسان برخوردار بودن و... عواملی بود که علاقه و الفت آنها را نسبت به هم، روز به روز عمیق تر و صمیمیت متقابل در میان آنها را برای همیشه پی ریزی کرد.
    در ازدواج رسول خدا: پیامبر(صلی الله علیه وآله)وقتی قدم به بیست و پنج سالگی گذاشت، تصمیم گرفت با «خدیجه بنت خویلد» آن بانوی عاقله ازدواج کند، اینجا است که حمزه به همراه برادرش ابوطالب " ۴ " به سوی خانه «خویلد» حرکت می کند و در این وصلت مبارک و ازدواج تاریخی جهان بشریت، نقش خواستگاری را به عهده می گیرد و در ایجاد شجره طیّبه ای که حاصل ازدواج رسول خدا با خدیجه است، قدم های اوّلیه را برمی دارد.
    این بود دورنمایی از بخشی ارتباط که در میان حمزه و رسول خدا بود و در قسم سوم این بحث، با بخش دیگریی از ارتباط و علاقه در میان آنان آشنا خواهیم شد.
    حضرت حمزه از دیدگاه قرآن در قرآن مجید چون به آیاتی مانند آیه شریفه (وَالَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللهِ وَالَّذِینَ آوَوا وَنَصَرُوا أُوْلَئِکَ هُمْ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ) " ۵ " می رسیم، حمزه بن عبدالمطلب را در رأس این مؤمنان حقیقی مشاهده می کنیم:
    ایمان آوردن در وضعیت سخت، یاری کردن و پناه دادن به رسول خدا در مقابل دشمنان، آنگاه که همه مشرکان و دشمنان بر علیه او بسیج شده بودند.
    و باز چون به آیه شریفه (لاَ یَسْتَوِی مِنْکُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَهً مِنْ الَّذِینَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَقَاتَلُوا...) " ۶ " می رسیم حضرت حمزه
    را در اوّل این صف از مؤمنان می بینیم که قبل از فتح، جان خویش را در طبق اخلاص گذاشت و با دشمنان به قتال و جهاد پرداخت و به خیل اوّلین شهدای اسلام پیوست؛ قتال و شهادتی که با مثله و قطعه قطعه شدن اعضای بدنش توأم گشت و علف های بیابان بر پیکر خونینش کفن گردید.
    و آیات متعدد دیگری که سیدالشهدا، حمزه(علیه السلام) مصداق روشن و نمودار بارزی از این آیات است.
    ولی در قرآن مجید آیات متعدد دیگری وجود دارد که طبق نظر مفسران و محدثان و بر اساس مضمون روایات از ائمه هدی(علیهم السلام) بخصوص درباره حضرت حمزه سیدالشهدا نازل شده و خداوند سبحان در این سند آسمانی و از طریق وحی بر ایمان و پایداری او در دفاع از اسلام مهر تأیید زده و استقبال او از شهادت در راه خدا را ستوده است که در این زمینه به نقل شش آیه بسنده می کنیم:

    ۱ـ (هَذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیَابٌ مِنْ نَار یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُءُوسِهِمْ الْحَمِیمُ) " ۷ ".
    «اینان دو گروهند که در باره پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند، کسانی که کافر شدند، لباس هایی از آتش برای آنها بریده شده و مایع سوزان و جوشان بر سرشان ریخته می شود.»
    در صحیح بخاری " ۸ " و صحیح مسلم " ۹ " و سنن ترمذی " ۹ " و ابن ماجه " ۹ " و منابع دیگراز اهل سنت و شیعه " ۹ " آمده که حضرت ابوذر(رحمه الله) فرموده است: این آیه در باره دو گروه؛ گروهی حامی و مدافع سرسخت اسلام و گروه دیگر دشمن کینه توز و سرسخت اسلام نازل گردیده است. گروه اوّل امیرمؤمنان و حمزه و عبیده " ۱۰ " و گروه دوم ولید، عتبه و شیبه از سران قریش می باشند که در جنگ بدر مقابل هم قرار گرفتند.
    در تفسیر فرات کوفی نزول آیه شریفه را از طریق سُدیّ از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل و اضافه می کند که رسول خدا پس از نزول این آیه فرموده است:

    «هؤلاءِ الثلاثه یَوم القیامه کواسطه القلاده فِی الْمُؤمنین و هؤلاءِ الثلاثه کَواسطه القلاده فی الکفّار.» " ۱۱ ".
    «در روز قیامت این سه تن در میان مؤمنان همانند مهره درشت گردن بند خواهند درخشید، همانگونه که این سه تن دیگر در میان کفّار و مشرکین مانند مهره درشت گردن بند خواهند بود.»

    ۲ـ (مِنْ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا). " ۱۲ ".
    «در میان مؤمنان مردانی هستندکه بر عهدی که با خدا بسته اند، صادقانه ایستاده اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و گروهی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.»
    در تفسیر قمی ابن ابی الجارود از امام باقر(علیه السلام) نقل می کند که این آیه در باره حمزه و جعفر و علی(علیهم السلام) نازل گردیده است. منظور از«مَنْ قَضَی نَحْبَهُ» حمزه و جعفر و منظور از «مَنْ یَنْتَظِر»علی بن ابی طالب است. " ۱۳ ".
    ابن حجر مکی نقل می کند امیرمؤمنان(علیه السلام) در کوفه بر فراز منبر بود که از ایشان درباره این آیه پرسیدند. حضرت فرمود:«أللّهمَّ غُفْراً» این آیه در باره من و عمویم حمزه و پسر عمویم عُبیده نازل شده است که عبیده در بدر و حمزه در اُحد به شهادت رسیدند و اما من منتظر شقی ترین این امّتم تا محاسنم را از خون سرم خضاب کند. این پیمانی است که حبیبم ابوالقاسم(صلی الله علیه وآله) از آن خبر داده است. " ۱۴ ".

    ۳ ـ (أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الاَْرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ). " ۱۵ ".
    «آیا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، همچون مفسدان در زمین قرار دهیم یا پرهیزکاران را همچون کافران؟!»
    در تفسیر فرات کوفی از ابن عباس نقل می کند که این آیه در باره سه تن از مؤمنان متقی که عمل صالح انجام داده بودند؛ علی بن ابی طالب و حمزه و عبیده و سه نفر مشرک مفسد؛ عتبه و شیبه و ولیدبن عتبه نازل گردیده است. ابن عباس اضافه می کند این دو گروه بودند که در جنگ بدر با هم به مبارزه برخاستند؛ علی(علیه السلام) ولید را کشت، حمزه عتبه را و عبیده شیبه را. " ۱۶ ".

    ۴ ـ (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ) " ۱۷ ".
    «ای کسانی که ایمان آورده اید، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید.»
    مرحوم طبرسی در باره مصداق «صادقین» که در پایان آیه شریفه آمده است، چند احتمال ذکر نموده و می گوید: و گفته شده است که منظور از صادقین در این آیه همان افرادی است که خداوند در آیه دیگر از آنها یاد کرده و فرموده است: (رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ...) یعنی حمزه بن عبدالمطلب و جعفربن ابی طالب و «وَ مِنْهُم مَنْ یَنْتَظِرُ» یعنی علی بن ابی طالب(علیه السلام). " ۱۸ ".

    ۵ ـ (وَمَنْ یُطِعْ اللهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنْ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُوْلَئِکَ رَفِیقاً). " ۱۹ ".
    «و کسی که خدا و پیامبر را اطاعت کند (در روز رستاخیز) همنشین کسانی خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده؛ از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان، و آنها رفیق هایی خوبی هستند.»
    شیخ طوسی از انس بن مالک نقل می کند که روزی با رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نماز صبح را بجای آوردیم، آن حضرت پس از نماز رو به ما نشست، من عرض کردم: ای فرستاده خدا، اگر صلاح بدانید تفسیر این آیه (وَمَنْ یُطِعْ اللهَ...) را بیان کنید. پیامبر فرمود: مصداق «نبِیِّینَ» من هستم و مصداق «صِدِّیقِینَ» برادرم علی است و مصداق «شهداء» عمویم حمزه و اما مصداق «صالحان» دخترم فاطمه و دو فرزندش حسن و حسین می باشند. " ۲۰ ".

    ۶ ـ (مَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ اللهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللهِ لاَت وَهُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ - وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ...). " ۲۱ ".
    «کسانی که امید به دیدار و لقای پروردگار و رستاخیز دارند، (در اطاعت او می کوشند) زیرا سر آمدی که خدا تعیین کرده، فرا می رسد. و کسی که (در راه خدا) جهاد و تلاش می کند برای خود جهاد می کند.»
    حسین بن سعید از ابن عباس نقل می کند که این آیه در باره بنی هاشم نازل گردیده که از آنها است حمزه بن عبدالمطلب و عبیده بن حارث. ابن عباس می افزاید: درباره آنها این آیه نیز نازل گردیده است؛ (وَمَنْ جَاهَدَ فَإِنَّمَا یُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ...) " ۲۲ ".

    حضرت حمزه در حدیث رسول خدا اینک به بیان بخشی از فضایل حضرت حمزه می پردازیم که از زبان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده و به دست ما رسیده است، و با بخشی دیگر، در صفحات آینده و به مناسبت های مختلف آشنا خواهیم شد.
    حمزه، سید همه شهدا، جز انبیا و اوصیا است شیخ المحدّثین صدوق(رحمه الله) در ضمن حدیث مفصّلی، با اسناد به حضرت سلمان، نقل می کند:
    «در ایام مریضی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) که به ارتحال آن بزرگوار منتهی گردید، در کنار بستر آن حضرت بودم که فاطمه زهرا(علیها السلام)وارد شد، وقتی ضعف شدید را در پدر بزرگوارش دید، اشک به صورتش جاری گردید. رسول خدا برای تسلّی و آرامش دخترش، از عنایات و برکات خداوند بر اهل بیت سخن گفت و بخشی از نعمت های خدا را، که بر این خاندان ارزانی داشته است، بر شمرد تا بدینجا رسید که:... دخترم! ما اهل بیتی هستیم که خداوند شش صفت و ویژگی را بر ما عطا کرده است که بر هیچیک از گذشتگان و آیندگان عطا ننموده است؛ زیرا پیامبر ما سیّد انبیا و مرسلین است و آن پدر تو است و وصیّ ما سید اوصیا است و آن همسر تو است و شهید ما سیدالشهدا است و آن حمزه بن عبدالمطلب عموی پدر تو است.
    فاطمه(علیها السلام) گفت: ای فرستاده خدا، آیا او فقط سید شهیدانی است که با وی به شهادت رسیده اند؟
    پیامبر فرمود: نه، بلکه او سید شهدای اوّلین و آخرین، بجز انبیا و اوصیا است.» " ۲۳ ".
    با توجه به مضمون این حدیث، معلوم می شود که هم حضرت حمزه و هم حضرت حسین بن علی(علیهما السلام) برای همیشه، از افتخار «سید الشهدا» بودن برخوردارند. و این لقب برای همیشه به آن دو بزرگوار اطلاق می گردد؛ با این تفاوت که حسین بن علی حتی نسبت به حضرت حمزه هم سید و سرور است ولی حضرت حمزه سید است نسبت به سایر شهدا.
    حضرت حمزه از سروران اهل بهشت است شیخ صدوق همچنین از انس بن مالک نقل می کند که: رسول خدا(صلی الله علیه وآله)فرمود: ما فرزندان عبدالمطلب، سروران اهل بهشتیم. رسول الله، حمزه سید الشهدا، جعفر ذوالجناحین، علی، فاطمه، حسن، حسین و مهدی(علیهم السلام). " ۲۴ ".
    حضرت حمزه، محبوب ترین عموی رسول خدا صدوق(رحمه الله) از امام صادق(علیه السلام) وآن بزرگوار از جدّش رسول خدا نقل می کند که فرمود:
    «اَحَبّ اِخوانی اِلَیَّ علّی بن أبی طالب و أحَبّ أعْمامی اِلیَّ حَمْزَه». " ۲۵ ".
    «محبوب ترین برادرانم علی بن ابی طالب و محبوب ترینِ عموهایم حمزه است.»


    پاورقی
    ________________________________________
    ۱- عبد المطلب ملقّب به شیبه الحمد، مردی عظیم و رفیع متصف به اوصاف حمیده و افعال پسندیده نصیح و ینبع بود قوم قریش او را قبول و با وجودش مباهات نمودند او کلیدداری خانه کعبه و پرده داری کعبه را هر دو که بزگترین سمت در اسلام و قبل از اسلام به شمار می آورند بوده داشته، پاسخ صریح عبدالمطلب به فرمانده لشکر ابرهه به هنگام تهاجم به مکّه و نذر او در قربانی کردن یکی از فرزندانش همانند حضرت ابراهیم و کشف چاه زمزم و... بیانگر عظمت روح و ارتباط وی با عالم معنویات در سطحی فوق العاده و خارج از متعارف است
    ۲- زیدبن حارثه از نزدیکترین و صمیمی ترین اصحاب پیامبر است که او را به پسر خواندگی خویش پذیرفت و در جنگ موته فرماندهی لشکر را به او محول نمود و او در بین جنگ به شهادت رسید
    ۳- حشر: ۸
    ۴- بر خلاف طبقات ابن سعد و کامل ابن اثیر و طبری فقط حمزه را به عنوان حواستگار معرفی می کند ولی با توجه به اینکه همه مورخان نوشته اند که خطبه عقد به وسیله ابوطالب ایراد گردیده و متن خطبه نیز در منابع منعکس شده است. معلوم می گردد او نیز به همراه حمزه در امر ازدواج پیامبر دخیل بوده است
    ۵- «و آنان که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند و آنها که پناه دادند و یاری نمودند، آنان مؤمنان حقیقی اند، برای آنها آمرزش«رحمت خدا» و روزی شایسته ای است.» انفال: ۷۴
    ۶- «کسانی که قبل از پیروزی انفاق کردند و جنگیدند با کسانی که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند، یکسان نیستند، آنها بلند مقام تر از کسانی هستند که بعد از فتح انفاق نمودند و جهاد کردند.» حدید: ۱۰
    ۷- حجّ: ۱۹
    ۸- ج۴، تفسیر سوره حج
    ۹- به تفسیر الدر المنثور و المیزان، تفسیر سوره حج مراجعه شود
    ۱۰- عبیده بن حرث بن عبدالمطلب، پسر عموی رسول خدا است. او از شجاعان عرب و از مدافعان اسلام بود که در جنگ بدر به شهادت رسید
    ۱۱- تفسیر فرات کوفی، ص۲۷۱
    ۱۲- احزاب: ۲۳
    ۱۳- تفسیر قمی، ج۲، ص۱۸۸
    ۱۴- صوائق محرقه، ص۸۰
    ۱۵- ص: ۲۸
    ۱۶- تفسیر فرات کوفی، ص۳۵۹، چاپ سال ۱۴۱۰ هـ. تهران
    ۱۷- توبه: ۱۱۹
    ۱۸- مجمع البیان، ج۳، ص۸۱، چاپ صیدا
    ۱۹- نساء: ۶۹
    ۲۰- کنز الفوائد، به نقل بحارالانوار، ج۲۴، ص۳۱
    ۲۱- عنکبوت: ۵ و ۶
    ۲۲- تفسیر فرات کوفی
    ۲۳- «قالت یا رسول اللّه ــ صلی اللّه علیه و آله و سلم ــ هو سیّد الشهداء الذین قُتِلوا معه؟ قال بل سید شهداء الأوّلین و الآخرین، ما خلا الأنبیاء و الأوصیاء». مشروح و متن این حدیث را در اکمال الدین، ج۱، صص۲۶۴-۲۶۳، چاپ دارالکتب الاسلامیه ملاحظه کنید
    ۲۴- «نحن بنو عبدالمطلب ساده اهل الجنه، رسول اللّه و حمزه سیدالشهداء...». امالی صدوق، مجلس هفتاد و دوم
    ۲۵- امالی صدوق، مجلس هشتاد و دوّم، عمده ابن عقده ۲۸۱




    ویرایش توسط مدير محتوايي : 23-08-2013 در ساعت 10:16
    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    13,518
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,179 در 11,164
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض





    حضرت حمزه در کلام ائمه ی معصومین(علیهم السلام):




    حمزه محبوب ترین نام ها در نزد رسول خدا کلینی(رحمه الله) از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که:

    «جاءَ رَجلٌ اِلَی النّبیّ(صلی الله علیه وآله) فقال یا رَسُول الله وُلِدَ لی غلامٌ فماذا اُسَمّیه؟ قال: سَمِّهِ بأحَبِّ الأسماء اِلیّ؛ حَمْزه». " ۱ ".
    «شخصی محضر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آمد و عرض کرد: ای فرستاده خدا، فرزند ذکوری برایم متولّد شده است، چه نامی بر وی نهم؟ فرمود: او را «حمزه» نام بگذار که محبوب ترین نام ها در نزد من است.»

    حمزه یکی از چهار راکب در قیامت مرحوم صدوق(رحمه الله) در ضمن حدیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چنین نقل می کند:
    «و ما فی القیامه راکبٌ غَیرنا وَ نَحنُ أربعهٌ فَقام اِلَیه العَبّاس بن عبدالمطلب، فَقال: مَنْ هُم یا رسول الله؟ فقال: امّا أَنا فَعَلی البراق... و عَمّی حمزه بن عبدالمطلب اسدالله و اسد رسوله سید الشهداء عَلی ناقتی الغضباء... و أخی علیّ، عَلی ناقه من نوق الجنّه». " ۲ ".

    «در قیامت همه پیاده هستند بجز ما چهار تن. عباس بن عبدالمطلب عرض کرد: ای رسول خدا، آن چهار تن کدامند؟ فرمود: اما من سوار بر براق خواهم بود... و عمویم حمزه بن عبدالمطلب اسدالله و اسد رسول و سید شهدا بر شتر غضبای من سوار خواهد شد. و برادرم علی بر شتری از شتران بهشتی.»

    حضرت حمزه انجام دهنده نیکی ها و بجا آورنده صله رحم ابن حجر عسقلانی نقل می کند که: رسول خدا چون در کنار جسد مُثله شده عمویش حمزه نشست، خطاب به وی چنین فرمود:
    «رَحِمکَ الله أی عمّ، لَقَدْ کُنتَ وَصُولاً لِلرَّحِمِ فَعُولاً لِلْخیرات». " ۳ ".
    «ای عمو! خدای رحمت کند تو را، که در صله رحم و انجام دادن کارهای نیک فعّال و کوشا بودی.»

    و این توصیف از زبان رسول خدا و معرفی حضرت حمزه به عنوان «وَصُول رَحِم» و «فَعول خیرات» امتیازی است که اختصاص به آن حضرت دارد.
    حضرت حمزه شفیع در روز قیامت در حدیث مفصّلی که امیر مؤمنان(علیه السلام)از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل نموده، آن حضرت، درباره حضرت حمزه می فرماید:
    «اما انّ حمزه عمّی یُنَحّی جهنّم مِن مُحِبِّیه». " ۴ ".
    «همانا در قیامت عمویم حمزه جهنم را از دوستدارانش دور خواهد کرد.»

    در پایه عرش نوشته شده است: حمزه اسدالله و... در بصائرالدرجات در حدیثی از امام باقر(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل کرده که آن حضرت در باره تعداد انبیا و تعداد اولوالعزم از آنان و اینکه هر پیامبری دارای وصی بوده، سخن گفته و آنگاه به خصوصیات خود و خاندانش اشاره می کند و در ضمن آن می فرماید:
    «وَعَلی قائمه العرش مکتوبٌ: حمزه اسدالله و اسد رسوله و سیّد الشهداء». " ۵ ".

    حضرت حمزه در دعای رسول خدا ابن ابی الحدید نقل می کند " ۶ " که درجنگ خندق چون امیرمؤمنان(علیه السلام) با عمروبن عبدوَدّ مواجه شدند و مبارزه آنان آغاز گردید، پیامبر(صلی الله علیه وآله) رو به آسمان کرد و دستانش را بالا گرفت و این دعا را مکرّر خواند:
    «أللّهمّ اِنّکَ اَخَذْتَ مِنّی عُبیده یومَ بَدر وَ حمزه یَوْمَ اُحُد فَاحْفَظ عَلَیَّ الیومَ علیّاً (...رَبِّ لاَ تَذَرْنِی فَرْداً وَأَنْتَ خَیْرُ الْوَارِثِینَ)». " ۷ ".
    «خدایا! پسر عمویم عبیده را در جنگ بدر و عمویم حمزه را در جنگ احد از من گرفتی پس امروز علی را برایم نگهدار! خدایا! مرا تنها نگذار، وَ انْتَ خَیْرالْوارثین.»

    حضرت حمزه افضل شهدا است شیخ مفید از ابو ایّوب انصاری نقل می کند که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) خطاب به حضرت فاطمه(علیها السلام) چنین فرمود:
    «شهیدنا أفضل الشهداء و هو عمّک وَ مِنّا مَنْ جَعَل الله لَهُ جِناحَین یطیرُ بِهِما مَعَ الملائکه وَ هُوَ ابنُ عَمِّکَ». " ۸ ".
    «شهید ما أفضل شهدا است و آن عموی تو و از خاندان ما است؛ کسی که خداوند بر وی دو بال عنایت فرموده که در میان فرشتگان پرواز می کند و آن پسر عموی تو است.»

    حضرت حمزه در گفتار ائمه اینک به نقل و بیان گفتار ائمه هدی(علیهم السلام) در این زمینه می پردازیم و سخن آن بزرگواران را که همانند حدیث پیامبر(صلی الله علیه وآله)در بیان شخصیت حضرت حمزه به عنوان یکی از افتخارات از خاندان نبوت و در کنار شخصیت وجود مقدس رسول الله و امیرمؤمنان و حسنین و حضرت مهدی(علیهم السلام)عنوان گردیده است، در اختیار خواننده ارجمند قرار می دهیم:

    حضرت حمزه در گفتار و احتجاج امیرمؤمنان حمیری " ۹ " در قرب الإسناد آورده است که امیرمؤمنان(علیه السلام) فرمود:
    «منّا سبعهٌ خَلَقَهم الله عزّ و جلّ لم یخلق فی الأرض مثلهم؛ مِنّا رسول الله(صلی الله علیه وآله)سیّد الأوّلین و الآخرین، خاتم النّبیّین و وصیّه خیر الوصیّین و سبطاه خیر الأسباط؛ حَسَناً و حُسَیناً و سیّد الشهداء حمزه عمّه و من قد کان مع الملائکه جعفر و القائم عجّ». " ۱۰ ".
    «خداوند در میان خاندان ما هفت نفر خلق کرد که در روی زمین مانند آنها را نیافریده است. آنگاه در معرفی این هفت تن چنین فرمود: از ما است رسول خدا که سیّد اوّلین و آخرین و خاتم پیامبران است. و از ما است وصیّ او که بهترین اوصیا است و دو سبطش حسن و حسین که بهترین اسباطند و عمویش سید الشهدا و جعفر که به همراه فرشتگان پرواز می کند و قائم عجّ.»

    حضرت حمزه در احتجاج امیرمؤمنان در شورای شش نفری عمربن خطاب هنگام مرگش خلافت را به شورای شش نفری، متشکّل از امیرمؤمنان، عثمان بن عفّان، طلحه، زبیر، عبدالرحمان عوف و سعدبن ابی وقّاص محوّل نمود و دستور داد پس از مرگ وی این شش نفر در خانه ای برای تعیین خلیفه جمع شوند و با وی بیعت کنند، به طوری که اگر چهار نفر با یکی از آنان بیعت کرد و تنها یک نفر امتناع ورزید، گردن او را بزنند و اگر دو نفر امتناع کرد گردن آن دو نفر را بزنند و زمینه را طوری فراهم نمود که با عثمان بن عفان بیعت نمودند. در این جلسه امیرمؤمنان سخنانی ایراد کرد و خصوصیات خانواده اش را برای اتمام حجّت برشمرد تا اینکه فرمود: «شما را به خدا سوگند می دهم آیا در میان شما بجز من کسی هست که عمویش سید الشهدا باشد؟ گفتند: نه. (نشدتکم بالله هَلْ فیکُم اَحَدٌ عَمُّهُ سیّد الشهداء غیری؟! قالوا: لا). " ۱۱ ".


    پاورقی
    ________________________________________
    ۱- کافی کتاب العقیقه باب الأسما و الکنی
    ۲- خصال باب الأربعه
    ۳- اصابه، ج۱، ص۳۵۴
    ۴- تفسیر امام حسن عسکری، ص۱۷۶، چاپ ۱۳۱۴
    ۵- بصائر الدرجات، ص۳۴؛ بحارالانوار، ج۲۷، ص۷
    ۶- شرح نهج البلاغه، ج۱۹، ص۶۱
    ۷- انبیاء: ۴۹
    ۸- امالی شیخ، به نقل از بحارالأنوار، ج۲۲، ص۲۷۳
    ۹- وی از اصحاب امام حسن عسکری است. و کتابش، قرب الاسناد، از منابع حدیثی شیعه می باشد
    ۱۰- قرب الإسناد، چاپ کوشانفر، ص۳۹
    ۱۱- مشروح این سخنرانی در احتجاج طبرسی، ج۱، صص۱۸۸-۲۱۰ آمده است.




    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi