نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 14

موضوع: فطري بودن دين از ديدگاه معرفت شناسي

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,506
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,136
    مورد تشکر
    7,955 در 2,262
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض فطري بودن دين از ديدگاه معرفت شناسي





    فطري بودن دين از ديدگاه معرفت شناسي

    از آنجا كه فطرت و به تعبير ديگر "راه دل" در عصر حاضر، در معارف اسلامي بويژه در آثار بعضي از شخصيتهاي مورد احترام و مقبول پنجاه سال اخير كشورمان مطرح شده است و از آنجا كه اين مسأله، در نهاد خود پيوند استواري با الهيات مسيحي دارد، براي اينكه از نفوذ يك اصل نادرست تفكر ديني غرب، در هاله‏اي از مقبوليت شرعي جلوگيري شود، آن را از لحاظ معرفت شناسي مورد بحث قرار مي‏دهيم.
    كاربردهاي معرفت شناختي فطرت
    محور بحث ما موارد و مصاديق اطلاق فطرت به لحاظ معرفت‏شناسي است، در يك نگاه گذرا مي‏توان موارد و مصاديق زير را مورد بحث قرار داد:
    1 ـ فطرت به معناي سقراطي آن: سقراط ـ چنانكه افلاطون نقل مي‏كند ـ كار خود را در تعليم، از نوع مامايي مي‏دانست، به اين معنا كه او چيزي به شاگرد نمي‏آموزد، بلكه تنها او را ياري مي‏دهد تا آنچه را به صورت نهفته در خويشتن دارد، آگاهانه و آشكار در نظر داشته باشد و دريابد. بنابراين معلومات را انسان در خويشتن دارد و ظهور اين معلومات، تنها نيازمند دقت و مو شكافي و در پاره‏اي موارد نيازمند كمك و راهنمايي ديگران است؛ بدون اينكه چنين حالتي محدود به نوع يا قسم خاصي از معارف و معلومات بوده باشد.
    2 ـ
    فطرت به معناي افلاطوني آن: افلاطون در ادراك حسي آن توان را نمي‏ديد كه كليات، يعني حقايق ثابت و تغيير ناپذير را دريابد. آن حقيقت كثرت ناپذير و غير متغير را بايد در جهان ديگري جستجو كرد، زيرا هر آنچه در اين عالم خاكي است، متكثر و متغير است و آن جهان ديگر، جهان "مُثُل" است، اين يكي از اصول و مقدمات تفكر افلاطون است.
    مقدمه ديگر افلاطون آن است كه نفس، پيش از تعلق به بدن انسان، وجود داشته و در جهان "مُثُل" با حقايق ثابت جهان آشنا بوده است؛ سپس در اثر هبوط، از آن حقايق غافل شده و دور افتاده است؛ اما ملاحظه جزئيات متكثر و متغير جهان خاكي، او را آماده توجه مجدّد به اين مُثُل مي‏كند.
    3 ـ فطرت به معناي خاص فلسفه غربي آن: يعني وجود يكسري از معلومات در ذهن، بدون استناد به حس و تجربه. فرق اين ديدگاه با ديدگاه افلاطون در آن است كه بنا بر اين ديدگاه، معلومات از يك زندگي پيشين به ما نرسيده‏اند، بلكه از لوازم و ذاتيات ذهن بشرند؛ به عبارت ديگر، ذهن اين گونه معلومات را با پيدايش خود به همراه دارد و در دستيابي به آنها نيازمندِ چيزي جز هستي و نهاد خودش نيست.


    امضاء


  2. تشكر

    parsa (19-03-2010)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,506
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,136
    مورد تشکر
    7,955 در 2,262
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فطري بودن دين از ديدگاه معرفت شناسي


    4 ـ فطرت به معناي درك واضح و بيواسطه: يعني اينكه همه ذهنها، يك عده از تصورات و تصديقات را بدون نياز به استدلال و ترتيب مقدمات، به صورت واضح و روشن درك مي‏كنند، مانند حكم و باور به واقعيات جهان خارج از ذهن؛ چنانكه هم مرحوم طباطبايي، به عنوان يك حكيم الهي و پيرو منطق صوري، واقعيت و امكان ارتباط با واقعيت را فطري مي‏داند و هم "برتراندراسل" به عنوان يك فيلسوف مادي و پيرو منطق تحليلي جديد، باور به اين گونه مسائل را "اعتقاد غريزي" مي‏نامد. او مي‏گويد: "البته اعتقاد ما به وجود عالم مستقل خارج، در اصل از راه استدلال و برهان حاصل نشده است. اين اعتقاد به مجرّد اينكه ما خود را قادر به تعقل بيابيم، در ما حاصل مي‏شود و چيزي است كه مي‏توان آن را "اعتقاد غريزي" نام نهاد.1
    5 ـ فطرت به معناي درك استدلالي سريع؛ "قَضايا قياساتُها مَعَها": به اين معنا كه برخي از مسائل، گرچه نيازمند استدلالند، يعني در آنها اثبات محمول براي موضوع نيازمند واسطه و به اصطلاح "حد وسط" است، اين حد وسط چنان آشكار و در دسترس ذهن است كه ذهن و انديشه ما براي به دست آوردن آن واسطه، نيازمند چيزي نيست؛ مانند حكم به اينكه "عدد چهار زوج است"؛ به واسطه "انقسام چهار به دو قسمت متساوي".
    فرق اين مورد با مورد قبلي در آن است كه در مورد قبلي خود حكم روشن بود و در دسترس ذهن؛ اما در اينجا خود حكم، نيازمند استدلال است؛ ولي واسطه اثبات آن براي ذهن، روشن و در دسترس است.
    6 ـ فطرت به معناي علم بسيط به علت، از ناحيه وجود معلول: صدرالمتألّهين بر اين باور است كه انسان با درك هر معلولي از لحاظ تعلق وجودي معلول به علت، به ادراك حق نائل مي‏شود. اين علم، يك علم بسيط است؛ يعني مي‏دانيم، ولي نمي‏دانيم كه مي‏دانيم؛ و اين را مصداق همان دانش فطري مي‏نامند.2
    7 ـ فطرت به معنايي كه در الهيات مسيحي آمده است: از آنجا كه بيشتر اصول الهيات مسيحي با عقل و منطق قابل تحليل و استدلال نيستند، طبعا دين از علم و انديشه فاصله مي‏گيرد؛ در نتيجه متكلمان مسيحي، ايمان ناشي از احساس را جايگزين ديانت معقول و استدلالي كرده و راه دل را به جاي راه عقل پيشنهاد كرده‏اند.
    8 ـ فطرت به معناي تفسيري و حديثي و كلام اسلامي آن: علماي تفسير و كلام و حديث، فطري بودن خداشناسي را به اين معنا مي‏دانند كه: انسان، پيش از پيدايش دنيا با خداشناسي و يكتاپرستي آشنا شده و پيوند يافته است؛ مانند اقرار به ربوبيت حق در "عالم ذر" و خلقت ارواح پيش از ابدان و غيره. البته فطريت بر اساس اين ديدگاه، جنبه "نقلي و درون ديني" خواهد داشت و نمي‏تواند بعنوان يك مسأله فلسفي و عقلي مطرح شود؛ لذا عده‏اي از مفسران و اهل كلام براي عقلي كردن مسأله، آن را چنين بيان كرده‏اند كه: فطرت و خلقت انسان، به گونه‏اي است كه به سوي شناخت و پرستش الهي هدايت مي‏شود؛ يعني انسان با عقل و انديشه، به سادگي به وجود آفريدگار پي‏برده و به پرستش او مي‏پردازد.
    9 ـ فطرت به معناي عرفاني آن: يعني همان ميلِ ساري و عشقِ عامِ فرعها براي بازگشت به سوي اصل. اين ميل طبعا سرچشمه آگاهي و توجه ما به سوي حقيقت شده و پس از سير و سلوك، با دستيابي به منبع ديگري براي معرفت برتر ـ يعني شهود و بصيرت باطني ـ انسان را از معرفتي برتر برخوردار مي‏سازد و انسان، همه اين معارف و مدارج را در باطن خود داشته و دارد و در واقع مي‏تواند همه چيز را از خود طلب كند.



    امضاء


  5. تشكر

    parsa (19-03-2010)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,506
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,136
    مورد تشکر
    7,955 در 2,262
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فطري بودن دين از ديدگاه معرفت شناسي


    بررسي و ارزيابي كلي اين معاني و مصاديق
    براي فطرت از ديدگاه معرفت‏شناسي، نُه كاربرد را مطرح كرديم. اينك اين كاربردها را بر اساس اصول و قواعد انديشه، مورد ارزيابي و بررسي قرار مي‏دهيم:
    1 ـ فطرت به معناي سقراطي آن مي‏تواند به يكي از ديدگاههاي زير باز گردد:
    ــ ديدگاه افلاطون (ديدگاه دوم اين مقاله)
    ــ ديدگاه برخي از فلاسفه عقل‏گراي غرب (ديدگاه سوم)
    ــ درك واضح و بيواسطه (ديدگاه چهارم)
    با دقت در اظهارات سقراط ـ بنابر نقل افلاطون ـ در مي‏يابيم او بر اين اعتقاد بوده است كه انسان انديشمند، شخصا مي‏تواند به معرفت دست يابد و معاني اصطلاحات ارجمندي همانند عدالت و فضيلت را دريابد. او با اين كار مي‏خواست مردم را از شيفتگي و حيرت در برابر كساني كه با قدرت سخنوري مطالب خود را حقيقي جلوه مي‏دادند، نجات بخشد و بدين منظور بود كه خود را حكيم نمي‏ناميد، بلكه دوستدار حكمت مي‏خواند و نيز خود را به جاي آنكه معلم بداند، "ماما" مي‏دانست.
    اگر ديدگاه او مطابق ديدگاه افلاطون بود، حتما افلاطون در اين باره داد سخن مي‏داد. ديدگاه او ـ در مطالبي كه از او نقل شده ـ با ديدگاه پيروان اصالت عقل مغرب زمين نيز فرق دارد؛ بنابراين، در واقع او نيز همانند دكارت، تقسيم عقل را ميان مردم عادلانه دانسته و همه كس را به شرط بهره‏گيري از روش درست و به كار گرفتن حوصله و دقت كافي، بر تحصيل معرفت توانا مي‏دانست.
    با توجه به اين موضوع، ديدگاه سقراط ضمن بررسي ديدگاه چهارم مورد ارزيابي قرار مي‏گيرد.
    2 ـ فطرت به معناي افلاطوني آن: درباره اين ديدگاه بايد گفت، داشتن معلومات از پيش، بر اين اساس كه شخص در عالم مُثُل با آن حقايق آشنا بوده است، موضوعي است كه اولاً با هيچ مبناي عقلاني نمي‏توان اثباتش كرد؛ ثانيا ظاهر قضيه هم بر خلاف آن است؛ يعني هر كسي، ظاهرا چنين وجدان مي‏كند كه مي‏آموزد؛ نه اينكه به ياد مي‏آورد. ثالثا وقتي كه در توجه به "مُثُل" هم نيازمند تمهيداتي از مشاهدات و تجارب حسي هستيم، ديگر تذكر و يادآوري، مفيد چه فايده‏اي خواهد بود؟
    3 ـ فطرت به معناي خاص در فلسفه غرب؛ در اين باره مناقشات و تحليلهاي مفصلي در متون فلسفي غرب آمده است كه اين مقاله مجال پرداختن به آنها را ندارد. آنچه مسلم است اينكه "حس‏گراها" و "عقل‏گراها"، هر دو بر نقش قوه تعقل و استدلال انسان در تنظيم و ترتيب اصول و قوانين معترفند و بدون ترديد، اين نقش را از امتيازات دستگاه تعقل انسان مي‏دانند و نيز هر دو گروه حس و تجربه را در تكوين نظام فكري ما مؤثر مي‏دانند؛ منتها بحث بر سر آن است كه با اصرار و تعصب، يكي از دو فرض زير را بپذيريم:
    ــ ذهن و قوه انديشه انساني، هر چه دارد از ناحيه حس و تجربه به دست آورده است.
    ــ ذهن و قوه انديشه انساني، مي‏تواند مستقل از تجربه به اصول و مفاهيمي دست يابد.
    اگر با تعصب و از موضع ستيزه جويانه سخن نگوييم، خواهيم ديد كه در وجود انسان، الزاما عقل‏گرايي و تجربه‏گرايي از يكديگر تفكيك ناپذيرند، تاريخ فلسفه‏گواه اين واقعيت است. رده‏بندي فيلسوفان به دو حوزه اصالت عقل و اصالت حس، كاري دشوار و در عين حال غير منطقي است.
    انسان همانطور كه بدون تجربه، علم ندارد (مَنْ فَقَدَ حسّا فَقَد فَقَدَ عِلْما)، بدون انديشه هم هيچ تجربه‏اي به معناي فني كلمه نمي‏تواند داشته باشد و چون انسان هرگز از قوه تعقل جدا نيست، اصولاً امكان تجربه ساده، به معني يك احساس حيواني محض، در مورد او محل ترديد است. همچنان كه امكان صدور حكم فرض و قانون، بدون استمداد از حس و تجربه بروني يا دروني، براي قوه عاقله غير قابل تصور و تصديق است. بنابراين فطريت برخي قضايا و مقولات و مفاهيم براي ذهن، به معني همراه بودن آنها با ذهن ـ بدون آنكه مسبوق به تجربه و تلاشي باشند ـ محل ترديد است، علاوه بر اين، كسي اصول ديانت را جزء اين گونه قضايا و مفاهيم ندانسته است.


    امضاء


  7. تشكر

    parsa (19-03-2010)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,506
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,136
    مورد تشکر
    7,955 در 2,262
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فطري بودن دين از ديدگاه معرفت شناسي


    4 ـ فطري، به معناي درك واضح و بي‏نياز از استدلال؛ در اين باره بايد گفت اصولاً ما اگر در همه چيز ترديد كنيم و همه چيز را غير يقيني و نيازمند استدلال بدانيم، بايد در مرحله شك فراگير و مطلق متوقف بمانيم. از آنجا كه انسانها عملاً تلاش كرده‏اند از شك و حيرت مطلق رها گردند، در درياي پرتلاطم شك و حيرت به دنبال پايه‏اي از يقين بوده‏اند تا با تكيه بر آن تصور و تصديق يقيني، دانش و يقين را گسترش دهند. اين پايانها، معمولاً همان اصول اوليه فكرند؛ از قبيل: "امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين"، "هو هويت" و غيره و (براي برخي) مسائل ديگري از قبيل "مي‏انديشم پس هستم". به هرحال انسانهاي انديشمند هميشه به دنبال اصول بديهي و واضحي بوده‏اند تا سير تفكر را از آنجا ادامه دهند؛ اما هرگز اصول دين يا يكي از اصول اديان، جزء اين اصول اوليه و بديهي مطرح نشده است، بنابراين، دين به اين معنا نمي‏تواند فطري باشد.
    5 ـ فطري؛ به معناي قضيه‏اي كه به سرعت براي ذهن انسان قابل اثبات باشد؛ وجود قضاياي فطري به اين معنا، جاي ترديد نيست؛ اما آيا دين را به اين معنا مي‏توان فطري دانست يا نه؟
    بدون شك پاسخ ما به نسبت اديان مختلف و نيز بر اساس اصول مختلف يك دين فرق خواهد داشت؛ مثلاً اگر منظور ما از دين، اديان هندي يا مسيحيت امروز باشد، حتما اين گونه ديانتها را نمي‏توان به معناي مذكور، فطري ناميد؛ براي اينكه اصول و مسائل آنها چنان نيستند كه با قطع نظر از پذيرش تقليدي و وابستگي عاطفي، براي ذهن انسان به سرعت و به آساني قابل اثبات باشند، ولي اگر دين اسلام را در نظر بگيريم، برخي از اصولش ـ همانند وجود مبدأ ـ را مي‏توان به اين معنا فطري دانست. بنابراين "فطري بودن دين" به اين معنا، هم به صورت مطلق و در غالب موارد و مصاديق، مبناي عقلاني ندارد و يك ادعاي بي‏دليل است.
    6 ـ فطري [به اصطلاح] خاص صدرايي؛ فطري به اين معنا، يعني علم بسيط ما به علت، از ناحيه علم به معلول. اگر علت را هم مساوي با مفهوم "خدا" بدانيم، بازهم بر اين مبنا نمي‏توانيم دين را فطري بدانيم؛ زيرا "ملاصدرا" اينگونه علم را بر فرض صحت آن، علم بسيط مي‏داند و علم بسيطي كه ما از آن در حوزه خودآگاهيمان خبر نداشته باشيم، در حوزه تفكرات فلسفي ما نقشي نخواهد داشت و بود و نبودش مساوي خواهد بود.
    بعلاوه، اصل مبناي اين سخن از چندين جهت مخدوش و محل اشكال و تأمل است و اگر به صرف دعوي مي‏توانستيم اصل فلسفي به دست دهيم، در آن صورت بايد مبناي شبستري را همگاني مي‏كرديم كه:
    به نور شمع جويد در بيابان
    زهي نادان كه او خورشيد تابان
    نمي‏گوييم چنين ادعايي در قلمروهاي ديگر معرفت درست نيست، اما با اطمينان مي‏توان گفت كه در حوزه انديشه جايي ندارد؛ وگرنه بايد همه متفكران مسلمان و غيرمسلمان را نادان بدانيم. اين گونه برخورد با مسائل، نتيجه خلط عرفان و فلسفه است، كه به هر حال بايد روزي دقيقا بررسي شود.


    امضاء


  9. تشكر

    parsa (19-03-2010)

  10. Top | #5

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,506
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,136
    مورد تشکر
    7,955 در 2,262
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فطري بودن دين از ديدگاه معرفت شناسي


    7 ـ فطرت به معنايي كه در الهيات مسيحي آمده؛ به نظر مي‏رسد اين موضوع بيش از آنكه براي ما قابل تصور باشد، براي علماي دين مسيح حائز اهميت بوده است. كلام مسيحي و الهيات غيرمعقول آن، چون با عقل قابل سازش و تبيين نبود، بايد مستند و تكيه‏گاهي در آن سوي عقل و انديشه جستجو مي‏كرد؛ به همين منظور براي مسائل ايماني از قبيل: "تثليت" و "فداء" تكيه‏گاهي نه در قلمرو عقل و انديشه، بلكه در قلمرو احساس و اراده جستجو كرده و بدين‏سان مشكل را به نوعي براي پيروانش حل كرده است و اصولاً همين نياز، اين مسأله را در فرهنگ و معارف غرب جايگاه والايي بخشيده است. در اين باره بحث بيشتري خواهيم داشت.
    8 ـ فطرت به اصطلاح تفسيري و حديثي و كلامي؛ چنانكه گذشت فطرت با اين معنا، مبناي عقلي ندارد و صرفا جنبه نقلي و درون ديني خواهد داشت؛ لذا نمي‏تواند در قلمرو فلسفه و انديشه مطرح شود؛ مگر اينكه آن را به اين معنا بگيريم كه خلقتِ انسان، او را به سوي خدا رهنمون مي‏كند و در اين صورت، "فطري" به معني اوّلي و بديهي (قضايا قياساتها معها) خواهد بود. از آنجا كه اثباتِ جزء اوليات و بديهيات بودن اصول ديانت هرگز ممكن نيست،پس‏فطري‏بودن دين‏به اين معنا خواهد بود كه برخي ازاصولش‏چنان است كه به آساني قابل اثبات است. چنانكه گفتيم اكثر اديان چنين وضعي ندارند و در ديني عقلاني مانند اسلام هم، برخي از اصول، اينچنين نخواهند بود.
    9 ـ فطرت به اصطلاح عرفاني آن؛ در مورد اين معنا از فطرت نيز بايد گفت از آنجا كه عرفا مطالب و موضوعات عرفاني را مستند به شهود و تجارب شخصي مي‏دانند و مدعي عقلاني بودن آنها نيستند و حتي در اين راستا تلاشي هم نكرده‏اند، ما هم نمي‏توانيم دعاوي آنها را به عنوان قضاياي فلسفي مطرح كنيم و اگر هم مطرح كنيم از تصور و تصديقشان ناتوان خواهيم بود و نخواهيم توانست با مبادي و مقدمات عقلي به اثبات آنها بپردازيم.


    امضاء


  11. تشكر

    parsa (19-03-2010)

  12. Top | #6

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,506
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,136
    مورد تشکر
    7,955 در 2,262
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : فطري بودن دين از ديدگاه معرفت شناسي


    نتيجه و نظر:
    حال بايد ديد كه دين را به كدام معناي كلمه مي‏توان فطري دانست؛ يعني اصول اساسي كدام دين يا اديان، به كدام يك از معاني ياد شده فطري‏اند.
    براي روشن شدن جايگاه فطريت دين، نخست بايد به اين نكته توجه داشت كه اديان بطور كلي بر دو قسمند:
    1) ادياني كه اصول و مباني اوليّه آنها معقولند؛ يعني ادياني كه اگر انسان بخواهد آن را بپذيرد، اصول و مباني آن دين را از معلمان و مبلّغان آن دين فرا مي‏گيرد و اگر براي او مورد ترديدي بود، با استدلال و منطق به اقناع وي مي‏پردازند و اصول و مبادي آن، از نوعي معقوليت بهره‏مندند. پذيرش چنين دينهايي، تنها بر پايه معقوليت و مقبوليت ذهني و فكري آنهاست؛ لذا نيازي به توسل به مباني غيرعقلاني مانند: احساس، تجربه دروني، اراده و غيره ندارند، همانطور كه نيازي به تفكيك حوزه عقل و ايمان نيز ندارند.
    2) ادياني كه اصول و مباني اوليه آنها معقول نيستند؛ منظور ما از "نامعقول" يا "غيرعقلاني" و به عبارت ديگر "شطحي" بودن، آن اصول يا قضايايي است كه با ذهن و انديشه ما قابل تصور و تصديق نباشد، مانند: اصول اديان و مكاتب هندي، تصوف اسلامي و الهيات مسيحي يا اصولي از قبيل: چرخه ارواح، نيل به نيروانا، وحدت وجود، تثليت، گناه و نجات و عشاء رباني و غيره كه با عقل بشري قابل تصور عادي نيستند.
    براي اديانِ از نوع دوم، داشتن مبنا و راهي جز عقل و انديشه اجتناب ناپذير است. بنابراين، در اين گونه اديان (از جمله مسيحيت) به خاطر آنكه هم بتوانند دين را و هم علم و انديشه را داشته باشند، مي‏گويند: علم را بايد بر اساس مباني خاص خودش ـ عقل و انديشه ـ داشت و ايمان را بر اساس مباني خاص خودش ـ احساس و اراده و كشف و شهود و غيره ـ و بدون هيچ تضادّي.
    در چنين ادياني، فطرت به معناي يك احساس يا بصيرت خارج از حوزه عقل و انديشه، الزاما پذيرفته مي‏شود و اين فطرت تنها به آن معنا كه در بندهاي هفتم و نهم‏اين‏مقاله‏آمد،خواهد ود، نه معاني و مصاديق ديگر آن.
    اما براي ادياني كه اصول عمده آنها معقول است، دنبال چنان مباني نامعقول و خارج از حوزه علم و انديشه رفتن لازم نيست؛ زيرا عقل و انديشه بهترين مباني انسان در همه مسائل زندگي، از جمله در امر دينداري هستند. سازگاري دين با علم و عقل، موجب آن مي‏گردد كه تعقل و تفكر را ارج نهيم ـ چنانكه در اسلام چنين است ـ و با ارج نهادن به علم و عقل، هرگونه مبناي غير عقلاني ارزش و اهميت خود را از دست خواهد داد و همه چيز با محك عقل و انديشه ارزيابي خواهد شد.
    حال اگر فطرت را با ميزان عقل و انديشه بسنجيم، براي آن (به معناي بندهاي دوم، ششم، هشتم و نهم اين مقاله) هيچ مبناي عقلي نخواهيم يافت، چون در نيم قرن اخير، فطري بودن دين به معناي وجود يك احساس و كشش بيرون از حوزه عقلاني براي دين (معناي هفتم) مطرح شده است، و من اين امر را متأثر از الهيات مسيحي مي‏دانم؛ چنانكه اين بحث با ترجمه مقاله‏اي با عنوان: "حس مذهبي يا بعد چهارم روح انساني" در حدود سي و پنج سال پيش در ايران به اوج خود رسيد.3 اين مقاله را با بحثي در اين باره به پايان مي‏بريم.
    بايد به دقت توجه داشت كه با پذيرش عقل و انديشه به عنوان مرجع مطمئن داوري و عامل اساسي انتقال يافته‏ها و تفاهم با ديگران، چنانكه گفتيم براي اثبات معاني دوم، ششم، هشتم و نهم فطري بودن، نمي‏توانيم هيچ‏گونه تأييد عقلي داشته باشيم.


    امضاء


  13. تشكر

    parsa (19-03-2010)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi