صفحه 1 از 7 12345 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 66

موضوع: طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,501
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    shamee طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}





    ۩*><*۩ غروب غریبان عاشورا ۩*><*۩


    ۩*><*۩ طفل یتیمی زحسین گم شده ساربان ۩*><*۩






    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 10-10-2016 در ساعت 11:38
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    خورشيد فرار كرده است... پشت افق پوشيده از خون سرخ
    پنهان شده است و ماه مانند چشمانى اشك آلود، خونبار طلوع كرده است...

    قبايل همچنان به خيمه ها هجوم مى آورند و در آنان آتش ‍ مى افكنند.
    و آتش مانند دهان هاى گرسنه اى، جنون آميز زبانه مى كشد و همه چيز را مى بلعد.


    گرگها زوزه مى كشند... به برّه هاى كوچكِ ترسان، حمله ور شده اند...
    شياطين با فرشتگان به نبرد برخاسته اند.
    و فريادهايى برخاسته است.
    - بزرگ و كوچكشان را نابود كنيد.

    گرگها به خيمه اى هجوم آورده اند كه در آن جا جوانى بيمار است
    و نمى تواند از جاى برخيزد... ابرص شمشير خود را مى كشد...
    همچنان تشنه خون است... شخصى از قبايل او را سرزنش مى كند:


    - آيا نوجوانان را مى كشى؟ اين نوجوانى بيمار است.
    - ابن زياد دستور داده كه بايد تمام فرزندان حسين كشته شوند.
    و زينب چون پدر شجاع خويش جلو مى آيد.
    - او كشته نمى شود مگر آنكه اوّل من كشته شوم.

    و منادى ندا مى كند كه هنگام تقسيم غنايم است.
    پس قبايل در تصرّف سرهاى بريده به نزاع مى پردازند تا به
    واسطه آنان به ابن زياد، حاكم شهرِ نيرنگ تقرّب جويند.


    سرها بر بالاى نيزه ها قرار مى گيرند. كاروانى از عمالقه به حركت
    درآمده است كه پيشاپيش آنان سر نواده آخرين پيامبر قرار دارد.

    روح جوان بيمار از مشاهده اين احوال در حال پرواز از كالبد است.
    عمّه اش با اين سخن ديواره هاى زمان را درهم مى كوبد:
    - مالى اراك تجود بنفسك يا بقية جدى...

    لخته هاى خون و پيكرهاى پراكنده شده و شمشيرهاى شكسته
    و نيزه هاى فرو رفته در ريگها... حاكى از حماسه بزرگى است،
    حماسه اى كه آن را مردانى تحقق بخشيده اند كه مرگ را به
    زانو درآورده اند و در قلبِ مرگ، چشمه هاى حيات را جوشانده اند؛
    و پرده از راز خلود و جاودانگى برداشته اند.

    زنى كه پنجاه سال از عمرش گذشته است، به سمت جنازه اى
    حركت مى كند كه آن را مى شناسد. از كودكى با او بزرگ شده
    و در بزرگى او را مراقبت نموده و اكنون آن را پاره پاره
    در زير سمّ اسبان ديوانه مى بيند.


    ((زينب)) كنار قتلگاه آخرين نواده پيامبر مى آيد. پيكر چاك چاك،
    بى حركت است. روح او كه قبايل را متحيّر ساخته از تن مفارقت كرده است.

    زينب دستان خود را زير بدن برادر قرار مى دهد... چشم خود را به
    سمت آسمان مى دوزد... به سوى خدا... و با چشمانى گريان چون ابر بهار مى گويد:
    - ((الهى تقبل منا هذا القربان)).

    و ((سكينه)) خود را بر پيكر پدر مى افكند و آن را در آغوش مى گيرد.
    و در حالت ويژه اى از ارتباط با خداوند قرار مى گيرد.
    صدايى مى شنود كه از اعماق ريگها بلند است... همهمه اى آسمانى
    و عجيب كه شباهت به صداى پدر سفر كرده اش دارد:

    شيعتى ما ان شربتم عذب ماء فاذكرونى او سمعتم بغريب او شهيد فاندبونى
    قبايل با كوله بارى از ننگ.... ننگ ابدى.... قصد برگشتن به كوفه را دارند...

    و ((سكينه)) همچنان جسد خونين پدر را در آغوش گرفته است.

    قبايل بيابانگردِ بى فرهنگ، هجوم مى آورند و او را به زور
    و با سرنيزه كشان كشان بر ناقه سوار مى كنند.

    بيست زن داغدار و يك جوان بيمار و چند كودك بى سرپرست،
    غنيمتى است كه قبايل در طولانى ترين روز تاريخ به دست آورده اند.

    و امّا سرها در ميدان مسابقه قرار گرفته اند و لشكريان مى كوشند
    تا به واسطه آنها به ارقط، حاكم شهرِ شهره به نيرنگ، تقرب جويند.

    قبايل، ساحل فرات را ترك مى كنند... فرات را تنها رها مى كنند
    تا در بيابان همچون مارى سرگردان در پيچ و تاب باشد.


    و موكب اسيران نيز حركت كرده است و با چشمانى غمگين به پشت
    سر به اجساد پراكنده اى مى نگرد كه بر بالاى ريگهاى بيابان
    چون ستارگانى خاموش افتاده اند...

    سرانجام آن بيابان را پشت سر مى گذارد و سكوتى سهمگين
    بر آن صحرا حاكم مى گردد و فقط ناله اى از اعماق آن زمين
    شنيده مى شود؛ زمينى كه به رنگ ارغوانى درآمده است.



    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 06-11-2014 در ساعت 23:25
    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    March 2011
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    31,866
    صلوات
    3655
    دلنوشته
    20
    3
    تشکر
    54,378
    مورد تشکر
    92,614 در 31,346
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    در ماتمی بی انتها با چند کودک...
    تنها رها کردی مرا با چند کودک

    یک خیمه ماند و یک بغل دلواپسی و
    من ماندم و این ماجرا با چند کودک


    هی چهره ات را در سرم تکرار کردم
    هی گریه کردم بی صدا با چند کودک

    وقتی صدای داد و بوی دود آمد
    دیدی چه کرد آن شعله ها با چند کودک؟!


    تا پرده ی خیمه به یکسو رفت دیدم
    خورشید روی نیزه را با چند کودک

    می خواستم پنهان کنم اما رقیه
    زل زد به سرهای جدا با چند کودک


    یکباره سمت خیمه هامان حمله کردند
    من مانده بودم زیر پا با چند کودک

    سیلی زدند و معجر از سرها کشیدند
    با من قبول اما چرا با چند کودک...؟


    وقتی سرت با من تنت از من جدا بود
    راهی شدم از کربلا با چند کودک

    ای کاش می دیدی که در کوفه چه کردند
    مردم میان کوچه ها با چند کودک


    در راه هم گویی هزاران حرف دارند
    با صورت خونی بابا چند کودک

    لب تشنه ی خواهر فقط لب تر کن امروز
    باید بیایم تا کجا با چند کودک؟!...




    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 10-10-2016 در ساعت 11:53
    امضاء

    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ


  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    زیر نور ماهتاب ، کاروان در التهاب
    آسمان به رنگ خون ، کوفیان به رنگ خواب

    یادگار مشک ها صد پیاله تشنگی
    ابرهای سوخته ، قصه گوی بخل آب

    در طواف محملی شور می زند دلی
    در حصار نیزه ها ، دختری در اضطراب

    های هایِ خواهری ، لای لایِ مادری
    دشت پر شد از نوا ، وای از دلِ رباب

    سوره ای به رویِ دشت پایمال اسب هاست
    آیه آیه اش کسی از تبار نورِ ناب

    همترانه با نسیم ، خانه اش به دوش باد
    رویِ نیزه ای رهاست ، گیسوان آفتاب

    بر بهار غنچه ها سیلی خزان زدند
    تازیانه های مرگ ، شمرهای بی نقاب

    مثلِ غربت امام ، اَلامان ز شهر شام
    در نماز شام من ، ماهتاب من بتاب

    باز در هوایِ تو پَرسه می زند دلم
    باز می بری مرا تا سوال بی جواب

    بیت بیتِ دفترم بویِ کربلا گرفت
    ای کلام سرخ تو شعرِ سبزِ هر کتاب



    عبدالرحیم سعیدی راد


    امضاء



  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    پرستار كربلا، رسول خون برادر

    پيش از زينب هيچ خواهرى را نديده بودند كه رسول خون برادر باشد! زينب، كربلا را در آغوش كشيد؛ و عاشورا را بر شانه نشاند... در سلوك اسارت، همه جا را، زير پا گذاشت و به دنيا آموخت كه چگونه مى شود پاى برجا ماند و ذليل نشد!

    "شهادت" در "اسارت" بود كه به راه افتاد، انتشار يافت و همه جائى شد!... اگر اسارت نبود دست شهادت به جائى نمى رسيد. اگر شانه هاى اسارت خواهر نبود، كوله بار شهادت برادر بر زمين مى ماند!

    اگر "زينب" نبود ديوارهاى دنياى دين نما را، كه پس مى زد؟ كوفه را، كه بيدار مى كرد؟ شام را، كه روشن مى ساخت؟ و خواب و خيال و خميازه هاى مردم را، چه كسى مى شكست؟ اگر زينب، كربلا و عاشورا را ـ با خويش ـ به سير اسارت نمى برد، چگونه جغرافياى خاك "كربلا" مى شد و تاريخ زمين"عاشورا"؟

    يك تن بايد باشد كه پيكر پرخون كربلا را اُفتان و خيزان، بر دوش كشد و با خويش به پشت جبهه آورد، و همه جاىْ را جبهه سازد! بوى كربلا و رنگ عاشورا را برافشاند و برانگيزد...
    كسى بايد باشد كه نامردى "ابن زياد"، دنيازدگى "ابن سعد" و بى دينى "يزيد" را بگويد و برملا سازد...

    يكى بايد باشد كه نگذارد كربلا را زنده بگور كنند

    و زينب، همان يك تن است.








    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 12-11-2014 در ساعت 16:22
    امضاء



  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    October 2009
    شماره عضویت
    1069
    نوشته
    11,117
    صلوات
    434
    دلنوشته
    4
    تقدیم به روح پاک و ملکوتی خانم فاطمه زهرا مرضیه سلام الله علیها
    تشکر
    11,135
    مورد تشکر
    11,244 در 3,023
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    زين العابدين (ع)ـ اين زيباترين اسير نيايش ـ دوشادوش زبان شهادت ـ زينب ـ از قتل عام قبيله عاشورا باز مي آيد:

    كربلا كربلا، در واژه ها، ريخته

    و عاشورا عاشورا، به لهجه ي دعا، در آويخته!...

    تولّد عاشورا در برابر چشمانش بود كه اتفاق اُفتاد ـ و "ذبح عظيم"، از همان نقطه اي كه او نيز ايستاده بود، جريان يافت.

    دردا كه درد نيست!

    و گرنه "زبور آل محمّد(ص) " اين همه، خاك نمي خورد.... اگر "فهميده" بودم صحيفه سجّاديه ـ اين زبان زين العابدين ـ را، مي توانستم فهميد! ...

    همان كه در زيباترين طرز سعادت، فراگرفتن "نظم شهادت" را، دست به دعا بر مي دارد:

    حَمْداً نَسْعَدُ بهِ في السّعَداءِ مِنْ اَوْليائهِ، وَ نَصيرُ بهِ في نَظم الشُهَداءِ بسُيُوفِ اَعْدائهِ! ...*

    و دلش را، براي خدا، چندان مي گويدكه خاك نيز بشنود.

    امّا، پنهان نبايد كرد كه راز و نياز عاشورا ـ قرآن صاعد و زبور آل محمّد (ص) ـ در ميانه ي ما هنوز هم تنهاست...

    * صحيفه سجّاديه، دعاي يكُم





    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 12-11-2014 در ساعت 16:20
    امضاء



  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,501
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    shamee طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}




    طفل یتیمی ز حسین گم شده ، ساربان
    قامت زینب ز اَلَم خم شده ، ساربان

    شام غریبان حسین امشب است
    ای خدا ، ای خدا

    ***
    زینب غمدیده به غم مبتلا ، با نوا
    بود گرفتارِ کفِ اشقیا ، از جفا

    جمله یتیمان به بغل داده جان ، از وفا
    غم سرِ غم آمده افزون شده ، ساربان

    ***
    گفت که ای خواهر محزون زار ، بی‌قرار
    از غم عباس تویی داغدار ، اشک‌بار

    محنت عالم شده بر ما دچار ، این دیار
    کودک زارم سوی هامون شده ، ساربان

    ***

    شب شده عالم همه خوف از سپاه ، دین تباه
    طفلک نالان به دل پر زآه ، بی‌پناه

    رو سوی هامون شده با سوز و آه ،بی‌گناه
    درد یتیمیش فراوان شده ، ساربان

    ***

    گر کُند از من شهِ بی‌کس سؤال ، زین مقال
    خواهر محزونه ام ای خوش‌خصال ، باکمال

    خوش شده ای حافظ طفلان به حال ، در مآل
    طفلکم از هجر پریشان شده،ساربان







    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 12-11-2014 در ساعت 16:00
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. تشكرها 2


  10. Top | #8

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,501
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    shamee طفل یتیمی ز حسین گم شده ساربان ...{غروب غریبان عاشورا}




    .....::::السلام علیک ایها مظلوم و بن مظلوم :::.....


    مثل من هیچکس در این عالم وسط شعله ها امام نشد
    در شروع امامتش چون من اینقدر دورش ازدحام نشد
    بابای من را با لب تشنه سر بریدند


    آجرک الله یا صاحب العزا یا صاحب الزمان (عج )
    ......::::یا ثارالله وبن ثاره ::::.....


    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 10-10-2016 در ساعت 12:35
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. تشكرها 2


  12. Top | #9

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,501
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    آن سو تمام خیمه ها آزاد و آباد
    این سو تمام خیمه ها غرق شرار است


    آن سو تن پاک شهیدان خون فشان است
    این سو همه چشم یتیمان اشکبار است


    آن سو تمام چشم ها زیورشناسند
    این سو تمام گوش ها بی گوشواره است


    یک سو یتیمی می دود آتش به دامان
    یک سو یتیمی گمشده در کارزار است

    یک سو همه گل ها به زیر تازیانه
    یک سو به زیر بوته ها مخفی شکار است


    آن سو جنون است و سرور و پایکوبی
    این سو فضای خیمه ها پر اضطرار است


    آن سو قساوت را حلال اعلام کردند
    این سو سخاوت هر طرف در انتظار است


    شام غریبان است و مهدی سوگوار است
    سر در گریبان است و جان ها بی قرار است




    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 24-10-2015 در ساعت 18:01
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  13. Top | #10

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,501
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,231 در 64,523
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 10-10-2016 در ساعت 11:44
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







صفحه 1 از 7 12345 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi