llı. ۩✿۩.ıll خزان گلشن امامت llı. ۩✿۩.ıll
ویژه نامه شهادت امام حسن عسگری علیه السلام






| ❤ |
llı. ۩✿۩.ıll خزان گلشن امامت llı. ۩✿۩.ıll
ویژه نامه شهادت امام حسن عسگری علیه السلام
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 22-09-2023 در ساعت 23:26
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
موضوعات تصادفی این انجمن:
- ویژه نامه شهادت مظلومانه امام جعفرصادق علیه...
- ۩▄▀▄۩ویژه نامه رحلت پیامبر اعظم محمد...
- ویژه نامه شهادت مظلومانه امام حسن مجتبی علیه...
- ویژه نامه شهادت مطلومانه نبی رحمت و رافت...
- ویژه نامه شهادت امام موسی کاظم علیه السلام {...
- با مسلم بن عقیل بیشتر آشنا شویم{به مناسبت...
- مسافر ری _ ویژه نامه ی سالروز وفات حضرت...
- ویژه نامه رحلت ملکوتی حضرت امام خمینی (ره)
- ویژه نامه وفات حضرت زینب علیها السلام*سرلوحه...
- ویژه نامه شهادت مطلومانه نبی رحمت و رافت...






| ❤ |
شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسن
جان به قربان تو ای صاحب عزا یابن الحسن
عسگری مسموم شد از زهر بیداد و ستم
کز غمش سوزد دل اهل ولا یا بن الحسن
در عزای عسگری آید زنای اهل دل
صد فغان همراه با شور ونوا یابن الحسن
آب شد شمع وجودش زاتش زهر ستم
خاک غم بر سر کنم زین ماجرا یابن الحسن
در جوانی رفت از دنیا امام عسگری
شد کویر دل از این غم شعله زا یابن الحسن
این مصیبت را زسوز سینه و با اشک وآه
تسلیت گوئیم امشب بر شما یابن الحسن
گاه از هجران جانسوز تو سوزم همچو شمع
گاه از فقدان آن نور هدی یابن الحسن
دست رد بر سینه ام امشب مزن زیرا که من
با محبان تو هستم آشنا یابن الحسن
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
حضور آسمانی
گویا واقعه ای رخ داده است که بادها این گونه پریشانند
که رودها این قدر بی تابانه می خروشند، که ابرها ناله کنان
می گریند که زمین این قدر احساس غریبی می کند!
گویا واقعه ای رخ داده است که صدای بی تابی و ضجه فرشتگان
در آسمان ها پیچیده، که اندوه و غم، بر در و دیوارها سایه انداخته
که سامرا سر در گریبان حزن فرو برده!
شاید مصیبتی بزرگ، دامن گیر خاک شده است.
آه، ای یازدهمین ستاره درخشان عشق!
روشنان حضورت را از آسمان سامرا مگیر؛
تاریکی، افق های پس از تو را تاب نمی آورد.
سایه مهربانی ات را از سر دنیا نگیر؛
دست های یتیمی خاک، تا ابد به جست وجوی
وجود بهارانه ات، در به در خواهد شد.
اگرچه سخت می گذرد برایت، اگرچه لحظه هایت سرخند
و دلگیر، اگرچه دورت حصاری کشیدند تا فاصله ای
باشد بین تو و دنیا، اگرچه دست های «معتمد»ها
تو را پنهان کردند از چشم ها؛
تنها از ترس حقیقت محضی که از خانه تو برخواهد
خاست تا عدالت را در زمین فراگیر کند، کسی که پاره تن تو
بود و وارث بعد از تو! سایه ات را از سرِ زمین مگیر!
هر چند دیوارهای فاصله «بنی عباس» بلندتر می شد،
عطر حضور آسمانی تو بیشتر منتشر می شد.
هر چه دایره محاصره «معتمد»ها تنگ تر می شد، میدان
جاذبه عشق و محبت تو گسترده تر می شد.
تو در احاطه کینه ها و نفرت ها، در حصار جهل و دشمنی گرفتار
بودی و آن گاه، با سرانگشت معجزه و غیب، بند
از پای گرفتاران می گشودی.
آه، مولا! ماجرای تو و کودک دلبندت، آتشی انداخته بود به جان
کوردلان که می پنداشتند می توانند حقیقت محتوم جهان را عوض کنند.
چه زیبا جان ها را به عطر حضور یگانه فرزندت آشنا کردی!
چه زیبا فلسفه غیبت و ظهور موعود را بیان کردی؛
جان ها هنوز در آتش انتظار موعود شعله ورند.
و امروز، روز توست؛ روز تشییع غریبانه تو بر بال فرشته ها
روز رهایی تو از حصار «معتمد»ها.
خدیجه پنجی
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
ویژه نامه سالهای گذشته
و
فعالیتهای فرهنگی - ادبی- صوتی و تصویری
![]()
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 05-09-2024 در ساعت 21:15
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
شهـادت جـانگـداز يـازدهميـن پيشواي شيعيـان جهـان
خورشیدآسمان امامت، سکاندار کشتی هدایت،حضـرت
![]()
امـام حسن عسكری عليه السـلام را به پيشگاه فـرزنـد
![]()
غـائبشان حضرت مهدي صاحب الزمان عجل الله تعالي
![]()
ظهوره وشيعيـان آن امـام همـام تسلیت عرض مي كنيم
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
مرثیه سرای تو و چشم انتظار فرزند توایم
از کودکی ات، سجود و سیر و سلوک، به سیمایت نور
می افشاند و عرفان، رخ آرای تو گشته بود.
وقتی بر شانه های تو، جامه فاخر امامت امت نشست
به حبس کج نهادان، آزرده شدی.
پرنده روح تو اما به هیچ میله و قفلی تن نداد؛
که اوج زندان و کنج آن حبس، رخصت خلوت تو بود
با معبود؛ «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد».
روزها با تشنگی کام تو، با روزه و شب ها با ناله و
نوای مناجات تو پیوسته، رنگ خدا می گرفت.
آن رنج ها و عسرت ها را به صبر و سکوت، به شیوه نیای
بزرگت علی علیه السلام از سر گذراندی و با حضور گسترده
کلامت بر سرزمین های شیعیان، دل آرامشان شدی.
این حضور گرم، از آنِ ارشاد گری های تو بود.
سیره و سریرت تو، به سان کهکشانی از نور و منظومه ای
از ستارگان شب، مرز پیدا کردن راه بود از بیراهه، و بدعت ها
و کژی ها، با انگشت اشارات تو به سمت صراط، راه می نمود.
آهسته آهسته، روی در پرده می کشاندی تا دلدادگان کوی تشیع
را به شیوه مهدی ات مأنوس کنی که:
آفتاب می خواهد روی در نقاب ابر کشد و تا زمانی دور، این گونه بتابد.
مرثیه سرای هجرت توییم و همچنان چشم انتظار رونمایی آفتاب.
«ما در انتظار روئیت خورشیدیم»
مصطفی پورنجاتی
![]()
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
![]()
![]()
تجلی یازدهم
![]()
تجلی یازدهم که بر طلوعی بی زوال تکیه دارد، درد را چه عمیق
درک کرده است، تبسم قدسی لحظاتش، همه صبر بود و
اشک های هماره نیمه شب هایش، تمام شوق وصال!
می دید و می نگریست که حقارت دنیا، در تغافل
مردم به ارزشی جدال برانگیز تبدیل شده است.
رنج می برد از این که انسان، آن سوی این هیچستان خاک
را جست وجو نمی کند و به فراتر از خود نمی اندیشد!
مهربانی محض بود و صبر تمام! زنجیرهای اسارت را بر دست
و پای خود تحمل کرد تا مردم زمین گیر نشوند؛
تا جهانی را از اسارت در خاک برهاند.
در موضع علم و مناظره، مقتدرانه قد علم کرد تا انسان
را از جهالت دست و پاگیر خویش نجات دهد.
پایگاه های مردمی اش، گسترده ترین مدرسه های
خودسازی و جامعه پروری بود.
اما افسوس که کم بودند آنان که این را فهمیدند!
محبوبه زارع
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
حضور آسمانی
گویا واقعه ای رخ داده است که بادها این گونه پریشانند
که رودها این قدر بی تابانه می خروشند، که ابرها ناله کنان
می گریند که زمین این قدر احساس غریبی می کند!
گویا واقعه ای رخ داده است که صدای بی تابی و
ضجه فرشتگان، در آسمان ها پیچیده، که اندوه و غم، بر
در و دیوارها سایه انداخته، که سامرا سر در گریبان حزن فرو برده!
شاید مصیبتی بزرگ، دامن گیر خاک شده است.
آه، ای یازدهمین ستاره درخشان عشق!
روشنان حضورت را از آسمان سامرا مگیر؛
تاریکی، افق های پس از تو را تاب نمی آورد.
سایه مهربانی ات را از سر دنیا نگیر؛ دست های یتیمی
خاک، تا ابد به جست وجوی وجود بهارانه ات، در به در خواهد شد.
اگرچه سخت می گذرد برایت، اگرچه لحظه هایت سرخند
و دلگیر، اگرچه دورت حصاری کشیدند تا فاصله ای باشد
بین تو و دنیا، اگرچه دست های «معتمد»ها
تو را پنهان کردند از چشم ها؛ تنها از ترس حقیقت محضی
که از خانه تو برخواهد خاست تا عدالت را در زمین فراگیر
کند، کسی که پاره تن تو بود و وارث بعد از تو!
سایه ات را از سرِ زمین مگیر!
هر چند دیوارهای فاصله «بنی عباس» بلندتر می شد
عطر حضور آسمانی تو بیشتر منتشر می شد.
هر چه دایره محاصره «معتمد»ها تنگ تر می شد
میدان جاذبه عشق و محبت تو گسترده تر می شد.
تو در احاطه کینه ها و نفرت ها، در حصار جهل و
دشمنی گرفتار بودی و آن گاه، با سرانگشت معجزه و
غیب، بند از پای گرفتاران می گشودی.
آه، مولا! ماجرای تو و کودک دلبندت، آتشی انداخته بود به جان
کوردلان که می پنداشتند می توانند حقیقت محتوم جهان را عوض کنند.
چه زیبا جان ها را به عطر حضور یگانه فرزندت آشنا کردی!
چه زیبا فلسفه غیبت و ظهور موعود را بیان کردی؛
جان ها هنوز در آتش انتظار موعود شعله ورند.
و امروز، روز توست؛
روز تشییع غریبانه تو بر بال فرشته ها
روز رهایی تو از حصار «معتمد»ها.
خدیجه پنجی
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
باعرض سلام و ادب
امشب که زمین و آسمان می گرید
از ماتم عسگری جهان می گرید
جا دارد اگر شیعه خون گریه کند
چون مهدی صاحب الزمان می گرید
سالروز شهادت یازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، تسلیت باد
آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)
تسلیت ای حجت ثانی عش یابن الحسن
زود بود از بهرت تو داغ پدر یابن الحسن
قلب بابت از شرار زهر دشمن آب شد
سوخت جسم و جانش از پا تا به سر یابن الحسن
کودک شش ساله بودی بر پدر خواندی نماز
ریختی از چشم خود خون جگر یابن الحسن
زود گرد بی کسی بر ماه رخسارت نشست
زود کردی جامه ماتم به بر یابن الحسن
قرنها چشم تو گریان است بر جدّت حسین
لحظه لحظه ریختی اشک بصر یابن الحسن
طفل بودی پیش چشمت چشم بابا بسته شد
تو نگه کردی او زد بال و پر یابن الحسن
مخفی از چشم همه چشم تو بر بابا گریست
سوختی چون شمع سوزان تا سحر یابن الحسن
قرن ها فریاد زهرا مادرت آید به گوش
از مدینه بین آن دیوار و در یابن الحسن
یوسف زهرا بیا با ما بگو آخر چرا
تربت زهراست مخفی از نظر یابن الحسن
ای سرشک چارده معصوم از چشمت روان
ای زده هجر تو بر دلها شرر یابن الحسن
روز میثم تیره تر می باشد از شام فراق
تا شود خورشید رویت جلوه گر یابن الحسن
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
پدر غم های شیرین روزهای انتظار
هر شب که دلم برای تو تنگ می شود، ابرها، با من گریه می کنند.
کاش به جای خاک، از کلمه آفریده می شدم
تا سراپا شعر می شدم در ستایش تو!
تو، پدر غم های شیرین روزهای انتظاری.
گاهی نوشتن دشوار است و از تو نوشتن دشوارتر.
اشک هایم، کبوترانی اند که آرزو دارند گره دخیل هایی
شوند که به ضریحت بسته شده است.
بالش شب هایم خیس می شود از خیال 26 بهاری که کوتاه تر
از همه پروازها، گذشت. عمری گذشته است و هنوز جهان
نتوانسته از 6 سال امامت مهربانی هایت بگوید.
هنوز تنگنای روزهای زندان های پی در پی تو، گلوی
جهان را می فشارد.از روزی که تو مسموم شدی،
بادها هر ثانیه سرفه می کنند.
شش سال، خورشید امامتت، بی وقفه می تابید تا لبخندهایت
جهانی را معطر کنند.
اما دیوارهای زندان، حصار آسمان امامتت شده بودند
تا هیچ روزنی، عطر نورانی ات را حس نکند.
سامره، شش سال زندان پی در پی ات شد و دیوارهای
زندان، خستگی مدامشان را در عبادات مدامت گریه می کردند.
منبع: اشارات شماره 95 - عباس محمدی
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)