





| ❤ |
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 16-03-2026 در ساعت 23:44
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
موضوعات تصادفی این انجمن:
- رمضان شهر عشق و عرفان( پیامهای اخلاقی و...
- بسته ی قرآنی ، مناجاتی و معرفتی روز اوّل ماه...
- شب قدر در كلام شهيد بهشتي
- سفره سحری مدافعین حرم
- ویژه نامه روز نوزدهم ماه مبارک رمضان❀ مهمان...
- **استشمام عطر خوشبوی رمضان از پنجره ملکوتی...
- ویژه نامه روز بیست و هشتم ماه مبارک رمضان❀...
- شب قدر از نگاه علامه طباطبایی (رحمه الله)
- ویژه نامه ماه مبارک رمضان *فصل عاشقی *
- تصاویر زیبا و گرافیکی ویژه ی دعای روز بیست و...






| ❤ |
تلاوت ترتیل جزء بیستم قرآن مجید
![]()
برای شنیدن تلاوت قرآن اینجا کلیک کنید
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
حدیث رمضان
قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم :
شَهرُ رَمَضانَ شَهرُ اللّه عَزَّوَجَلَّ وَ هُوَ شَهرٌ یُضاعِفُ اللّهُ
فیهِ الحَسَناتِ وَ یَمحو فیهِ السَّیِّئاتِ وَ هُوَ شَهرُ البَرَكَةِ؛
پیامبر اکرم که سلام و درود خدا براو و خاندانش باد فرمودند:
ماه رمضان، ماه خداست و آن ماهى است
كه خداوند در آن حسنات را مىافزاید و گناهان
را پاك مىكند و آن ماه بركت است.
(بحارالأنوار، ج 96، ص 340، ح 5)
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
وقت پرواز آسمان شده بود
گوئیا آخر جهان شده بود
کعبه می رفت در دل محراب
لحظه ی گریه ی اذان شده بود
کوفه لبریز از مصیبت بود
باد در کوچه نوحه خوان شده بود
شور افتاد در دل زینب (س)
پی بابا دلش روان شده بود
در و دیوار التماسش کرد
در و دیوار مهربان شده بود
شوق دیدار حضرت زهرا
در نگاه علی عیان شده بود
خار در چشم و تیغ بین گلو
زخم ،مهمان استخوان شده بود
سایه ای شوم پشت هر دیوار
در کمین علی نهان شده بود
ناگهان آسمان ترک برداشت
فرق خورشید خون فشان شده بود
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
در سوگ خورشید کوفه
تمام شهر تو را مى شناخت.مهتاب فقط به اميد ديدار
تو برون مى آمد, آفتاب از نگاه تو شرم داشت.
تمام اقاقيا آشنايت بودند,
آشناى تو و آشناى سجاده ى سرخت.
در آن شب تمام زيبارويان بهشت, پيرامونت را احاطه
كرده بودند و سجاده ات بوى بهشت مى داد.
بويش تا اوج مى رفت كه مرغان آسمان را مست مست كرد.
به خداى يگانه سوگند, پاكتر از سجاده ات آفريده
نشده و نخواهد شد.
سجاده ات تاريكى شب را به بازى گرفت و نورى كه
شب هنگام از آن ساتر بود ظلمت شب را مى شكافت.
و راهى مى شد به سوى بارگاه مقدس او.
سجاده ات جام اشك يتيمان شده بود,سرخى اش دل
را آتش مى زد, عشق از مستى سجاده ات رنگ مى باخت.
بعد تو نور نيست شد و ظلمات محض.
بعد تو كسى آيه بندگى را توان تفسير نداشت
و بعد تو همه هيچ شد.
اى كاش, اى كاش, زمان متوقف مى ماند
و شمشير زهرآگين مردى دوزخى فرقت را نمى شكافت.
اى كاش هيچ گاه سرخ نمى گشت. اى كاش!
اين آخرين حرف دلم نيست قلم است كه مى لنگد
و توان نوشتن از كف داده, ذهنم ياريم نمى كند
تا اينجا هم فقط خدا كمك كرده و تو.
بگذار آخرين جمله نوشته ام كه در واقع
اولين حرف سر لوحه ى قلبم است را بنگارم
و با نام زيبايت درخشانش كنم.
مولاى من! آقاى من!
حاضرم تمام عمرم را ببخشم و هزار بار قطعه قطعه
شوم تا فقط بتوانم يك لحظه تو را در خواب ببينم
تا تاريكى شب هايم به نورت نورافشان شود
و وجودم به نوازش لطفت آرامش يابد
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
معارفی از جزء بیستم قرآن کریم
سه شرط کلیدی برای استجابت دعا
أَمَّن یجُِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ (62- نمل)
[آیا آن شریكان انتخابى شما بهترند] یا آنكه وقتى درماندهاى او را بخواند اجابت مىكند و آسیب و گرفتاریش را دفع مىنماید؟
قید «اضطرار» براى این است كه در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی كه در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.
قید دیگرى که براى دعا آورده این است كه فرموده: « إِذَا دَعَاهُ ؛ وقتى او (خدا) را بخواند»، و این براى آن است كه بفهماند خداوند متعال وقتى دعا را مستجاب مىكند كه دعا کننده به راستى او را بخواند؛ نه اینكه در دعا رو به خدا كند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و این وقتى صورت مىگیرد كه امید دعا کننده از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد؛ یعنى بداند كه دیگر هیچ كس و هیچ چیز نمىتواند گره از كارش بگشاید. آن وقت است كه حقیقتا متوجه خدا مىشود و در کمال صداقت تنها او را مىخواند.[1]
دو نکته ای که از آیه به دست می آید:
1. از شرایط استجابت دعا آن است که حال دعا کننده حال اضطرار باشد؛ یعنی تمام درهاى عالم اسباب به روى خود بسته شده و كارد به استخوانش رسیده بیند و یقین داشته باشد تنها كسى كه مىتواند قفل مشكلات او را بگشاید و بنبستها را بر طرف سازد، تنها و تنها ذات پاك خداوند است و نه غیر او.[2]
2. سه شرط «حالت اضطرار دعا کننده»؛ «توجه و خواندن اختصاصی خداوند متعال بدون توجه به غیر او» و نیز «سوء بودن وضعیت موجود»، سه شرطی هستند که بنابر همین آیه کریمه در صورت محقق شدن هر سه آنها با هم، دعا مستجاب خواهد شد.
تعیین تکلیف برای خدا ممنوع!
فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلىَّ إِلىَ الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنىِّ لِمَا أَنزَلْتَ إِلىََّّ مِنْ خَیرٍْ فَقِیرٌ(24- قصص)
پس موسى، دامهای آن دو را آب داد؛ سپس به سوى سایه برگشت و گفت: پروردگارا! به آنچه از خیر بر من نازل مىكنى، نیازمندم.
وقتی موسی(ع) بعد از چند روز سفر با پای پیاده به شهر مدین رسید در بدو ورود اجتماع جمعیتی چوپان که برای آب دادن به دامهایشان بر سر چاهی تجمع کرده بودند توجه اش را جلب کرد. همانجا دو دختر جوان را دید که با فاصله ایستاده و در انتظار خلوت شدن دور چاهند تا برای گوسفندانشان آب بکشند. موسای خسته، گرسنه و بی جا و مکان برای رضای خدا به پیش رفت و برای آن دو از چاه آب کشید. بعد آمد و زیر سایه ای نشست و این جمله را به خدا عرض کرد که: «رَبِّ إِنىِّ لِمَا أَنزَلْتَ إِلىََّّ مِنْ خَیرٍْ فَقِیرٌ»؛ هر خیرى كه بر من فرستى به آن نیازمندم.[3]
نکته قابل توجه در این دعا این است که موسی(ع) با وجود نیازهای متعدد اعم از مسکن، خوراک، همسر و از همه مهمتر محل امنی که بتواند از دست فرعونیان در امان بماند و نیازهای دیگر؛ اما هیچ کدام از اینها را بر زبان جاری نکرد و فقط از خداوند متعال طلب خیر کرد. که یعنی خدایا تو بهتر و بیشتر از من عالم به نیازمندیهای من و توانا به برآوردن آنهایی و نیز جز خیز از تو نازل و صادر نمی شود. حال که اینگونه است من نسبت به آنچه که به خیر و صلاح من است اعلام نیاز می کنم.
ادب دعای موسی این است که یک: تقاضایی از خدا نکرد؛ بلکه فقط اعلام نیاز کرد. دو: برای خدا تعیین تکلیف نکرد به اینکه اشاره به کار خاصی کند و از خدا بخواهد که آن را برایش انجام دهد. سه: در آن اعلام نیازی هم که کرد تنها نیازمندی اش به هر آنچه که برایش خیر است را به خدا عرض کرد.
پس ادب در دعا این شد که بگوییم: خدایا! ما سراسر نیازیم و تو عالم و توانا به آن نیازها؛ گر صلاح است هر چه خیر ماست به ما عنایت کن. نکته دیگر آنکه از تعیین مصداق و اصرار بر خواسته پرهیز کنیم چرا که « عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ» و حال آنکه «وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون»[4] اگر ما کار را به خداوند عالم خیر واگذار کردیم یقین کنیم که جز خیر نصیبمان نخواهد شد.
عاقبت پیروی از دل
فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُواْ لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیرِْ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا یهَْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ(50- قصص)
پس اگر پاسخ تو را ندادند بدان كه آنها فقط تابع تمایلات نفسانى خویشند و هیچكس گمراهتر از آن نیست که پیرو هواى خویش است و از رشد و هدایت الهى محروم است. بی شک، خدا مردم ستمكار را هدایت نمىكند.
در این آیه رابطه گمراهی و هواپرستی با صراحت بیان شده و حتى گمراهترین مردم گروهى معرفى شدهاند كه رهبر خود را هواى نفس خویش قرار دادهاند که این عده هرگز از هدایت الهى بهره نخواهند برد. علت این است که هوای نفس چون پرده ضخیمی مانع دید عقل می شود و قدرت درك حقایق را از او می گیرد.
در روایات، آیه فوق به كسانى تفسیر شده است كه امام و رهبر الهى را نپذیرفتهاند و تنها به آراى خویش تكیه مىكنند.[5]
این روایات كه از امام باقر و امام صادق و بعضى دیگر از ائمه هدى علیهم السلام نقل شده در حقیقت بیان مصداق روشن این آیه است. به تعبیر دیگر، انسان نیازمند به هدایت الهى است؛ این هدایت گاهى در كتاب آسمانى منعكس مىشود و گاه در وجود پیامبر و سنت او و گاه در اوصیاى معصومش و گاه در منطق عقل و خرد. مهم آنست كه انسان در خط هدایت الهى باشد و نه هواى نفس، تا بتواند از این انوار هدایت بهرهمند گردد.[6]
روح قارونی در فرهنگ ما
قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلىَ عِلْمٍ عِندِى (78- قصص)
قارون با همان تكبرى كه ناشی از ثروت بی حسابش بود چنین گفت: من این ثروت را به وسیله علم و دانش خودم به دست آورده ام.
قرآن کریم ابتدا با ترسیم شخصیت قارون او را معرفی کرده و بعد دلیل انحراف او را بیان می کند تا ما و هر شنونده دیگر مراقب این خطر فکری بوده و خود را از آن حفظ کنیم.
در دو آیه قبل آمده: «إِنَّ قارُونَ كَانَ مِن قَوْمِ مُوسىَ فَبَغَى عَلَیْهِمْ وَ ءَاتَیْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتحَِهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُوْلىِ الْقُوَّةِ »؛ قارون از قوم موسی(ع) بود که بر حقوق آنها تجاوز كرد، و ما آنقدر به او گنج و ثروت دادیم كه حمل كلیدهاى آنها جماعتى نیرومند را خسته مىكرد.
آنگاه که مومنین قومش از در نصحیت وارد شده و به او گفتند: آنچه تو از مال و ثروت داری همه را خدا به تو داده و احسان و فضلى از او به توست در حالی که تو خود می دانی که استحقاق چنین ثروت هنگفت را نداشتی؛ پس تو هم با انفاق بخشی از آن به مردم نیازمند، خانه آخرتت را آباد کنی و با تكبر و طغیان در زمین، فساد نکنی.(مضمون آیه 77) او در پاسخ آنها اساس استدلال آنها را خطا خواند و گفت: به شما مربوط نیست که من با ثروتم چه می کنم. آنچه من دارم احسان خدا نیست تا در راه او خرج کنم؛ من همه اینها را من با علم و كاربلدی خود به دست آورده ام؛[7] من خودم زحمت کشیده ام، رنج بردهام، خون جگر خوردهام تا این ثروت را اندوختهام. با این منطق بود که او سر به طغیان گذاشت و ضمن اعلام بی نیازی از خدای متعال، نهایت بی رحمی را نسبت به بندگان خدا روا داشت.
فکر قارونی در فرهنگ امروز
متاسفانه این فکر قارونی که من خودم زحمت کشیدم به اینجا رسیدم؛ تاجر شدم، دکتر شدم، مهندس شدم، کاره ای شدم و ... فکر رایجی است که مبنای برخی از عملکردها قرار گرفته و عده ای آن را مجوزی برای بخشی از تصمیم های نادرست خود می دانند.
راه درمان
تمام داشته های خود را نعمت و موهبت الهی بدانیم و در دل و با زبان بگوییم: «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ هر نعمتی که داریم از خداست »[8] و تلاش کنیم تا با مصرف آن نعمت در مسیری که رضای خدا در آن است شکر نعمتش را بجا آوریم که او وعده داده است: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزیدَنَّكُمْ؛ اگر شکر نعمت را بجا آورید خدا افزونش می کند. »[9] و این همان نکته نابی است که فکر قارونی با آن بیگانه است و از نتایجش محروم.
ادعای ایمان، بی امتحان نمی ماند
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن یُترَْكُواْ أَن یَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا یُفْتَنُونَ(2) وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَ لَیَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ(3- عنکبوت)
آیا مردم گمان كردهاند، همین كه بگویند: ایمان آوردیم، رها مىشوند و آنان [به وسیله جان، مال، اولاد و حوادث] مورد آزمایش قرار نمىگیرند؟ در حالى كه یقیناً كسانى را كه پیش از آنان بودند، آزمایش كردهایم [پس اینان هم بىتردید آزمایش مىشوند]، و بىتردید خدا كسانى را كه [در ادعاى ایمان] راست گفتهاند مىشناسد، و قطعاً دروغگویان را نیز مىشناسد.
آیه هشدار به کسانی است که گمان می کنند به صرف گفتن شهادتین و ادعای ایمان از امتحان الهی و سختی های آن رسته اند و بی زحمت بهشت در انتظار آنهاست. این آیه خط بطلان بر چنین تصور غلطی کشیده و می فرماید: آیا مردم گمان كردهاند به صرف اینكه بگویند ایمان آوردیم دیگر با بلاها و مصیبتها آزمایش نمىشوند؟ آزمایشى كه با آن آنچه در نهان دارند از صدق و كذب آشكار شود؟
این نوشته را با جمله ای معروف از شهید چمران(ره) که متناسب با این بحث است به پایان می بریم:
«وقتی شیپور جنگ نواخته می شود مرد از نامرد شناخته می شود.»
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
شرح دعای روز بیستم توسط آیت الله مجتهدی
دعای روز بيستم ماه رمضان
«اللهمّ افْتَحْ لی فيهِ أبوابَ الجِنانِ، واغْلِقْ عَنّی فيهِ أبوابَ النّيرانِ ،وَوَفّقْنی فيهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ، يا مُنَزّلِ السّكينةِ فی قُلوبِ المؤمِنين؛ خدايا در اين روز برايم درهاى بهشت را بگشا و برايم درهاى آتش دوزخ را ببند و به من توفيق تلاوت قرآن عطا كم اى نازلكننده آرامش در دلهاى مؤمنان».
آيتالله مجتهدی تهرانی، استاد برجسته اخلاق، همهروزه در روزهای ماه مبارك رمضان در بين نماز ظهر و عصر در مدرسه علميه خود به شرح دعای مختصر آن روز میپرداختند كه شرح دعای روز بيستم ماه مبارك رمضان در بيان ايشان به قرار ذيل است:
«اللهمّ افْتَحْ لی فيهِ أبوابَ الجِنانِ»: در اينجا منظور از اينكه میگوييم خدايا درهای بهشت را بر روی من بگشای اين است كه خداوند ما را از گناهانی كه در طول عمر خويش انجام دادهايم، پاك سازد و حسنات و كارهای نيك ما را افزون سازد، چرا كه تا انسان گنهكار باشد و از خيرات و حسنات به دور باشد، بهشت بر او حرام خواهد بود و تنها هنگامی دربهای بهشت روی او گشوده میگردد كه هيچ گناهی بر او نباشد و اينكه میگوييم درهای بهشت را بر روی ما بگشای به اين خاطر است كه خداوند به ما عنايت فرمايد تا طوری دردنيا زندگی كنيم كه بتوانيم در آخرت از هر دری كه خواستيم وارد بهشت شويم.
«واغْلِقْ عَنّی فيهِ أبوابَ النّيرانِ»: برای آنكه بفهميم منظور ا ز«اغلق عنی فيه ابواب النيران» و «در اين روز درهای آتش دوزخ را بر من ببند» چه میباشد؟ اشاره مینماييم به فرموده خداوند عزوجل در قرآن كريم: «أَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّهُ مَن یُحَادِدِ اللّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِيهَا...»(توبه/64)؛
آيا نمیدانند كه هركس با خداوند و رسولش دشمنی نمايد آتش جهنم برای اوست كه در آن جاودان خواهد ماند و با توجه به اين آيه شريفه در میيابيم ما در اين روز در اصل با اين دعا از خداوند میخواهيم ما را جزء كسانی قرار دهد كه از دستورات ذات اقدسش و رسول گرامیاش پيروی میكنيم چرا كه پيروی از خداوند و رسولش برابر با رستگاری در دنيا و آخرت و دوری از آتش دوزخ است.
«وَفّقْنی فيهِ لِتِلاوَةِ القرآنِ يا مُنَزّلِ السّكينةِ فی قُلوبِ المؤمِنين»: پيامبر اكرم (ص) فرمودند: «نَوّروا بيوتكم بتلاوه القرآن اولا تتخذوها قبورا كما فعلت اليهود و النصاری، صلوا فی لكنائس و البيع و عطلوا بيوتهم فان البيت اذا كثر فيه تلاوه القرآن كثر خيره و انسع اهله و اضاء لاهل السماء كما تصنئی نجوم السماء لاهل الدنيا؛ خانههای خود را به تلاوت قرآن روشن كنيد و آنها را گورستان نكنيد چنانچه يهود و نصارا كردند، در كليساها و عبادتگاههای خود نماز كنند، ولی خانههای خويش ار معطل گذاردهاند (و در آنها عبادتی انجام ندهند) زيرا كه هرگاه در خانه بسيار تلاوت قرآن شود خير و بركتش زياد گردد و اهل آن به وسعت رسند و آن خانه برای اهل آسمان درخشندگی دارد، چنانچه ستارگان آسمان برای اهل زمين میدرخشند»(اصول كافی، جلد 4).
ما نيز میدانيم كه هر چيزی بهاری دارد و بهار قرآن ماه مبارك رمضان است؛ چنانچه امام باقر(ع) فرمودند: «لكل شی ربيع و ربيع القرآن شهر رمضان؛ هر چيزی بهاری دارد و بهار قرآن ما، ماه مبارك رمضان است». پس با اين حال ما نيز از خداوند در اين روز میخواهيم كه به ما توفيق عنايت فرمايد تا بتوانيم كلام نورانيش را تلاوت كرده و به آن جامه عمل بپوشانيم.
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
«.... و علی علیهالسلام رفت»
ناگهان برقی زد و بارانی از خون، آسمان محراب را جاری کرد؛
باران یکریزی که قرنهاست چشمان عدالت خواه زمین را شعله ور کرده است.
رمضان چهلم هجری، این ثانیههای دهشتناک را خوب به خاطر دارد؛
لحظاتی که کوچه های کوفه از بارقه های آفتاب، تهی شد و آسمان و
زمین،دست در گردن یکدیگر، فاجعه را گریستند.
علی رفت و این دو روزه پست دنیا را به طالبانش واگذاشت؛ او رفت
و شهر، در غربتی جاویدان، روزهای سیاهش را به سوگ نشست.
چشمانت، خلاصه مهربانی بود
تو از تولد پروان هها میگفتی و بهاری که در رگهای عدالت جاری است.
پرهای زخمی سهره ها را تحمل نداشتی و چهره پژمرده بنفشه ها، دلت
را می آزرد. شبانه های زیادی را در کوچه های فقیر
به استمداد دستهای خالی پینه بسته راه افتاده بودی.
جانت با تپش های قلب مظلومان، هماهنگ بود.
چشمان رئوفت، خلاصه مهربانی بود و شانه های
پدرانه ات، میعادگاه نوباوگان اسیر در چنگال بیپناهی.
تو آمده بودی تا جوانمردی، مانا شود و رفتی، تا درس آزادگیمان بیاموزی.
ای اتفاق سرخ! در هزار توی بیرحم ظلم و جهالت، نفسهای پرتپش
عدالتِ تو بود که سودجویان را عقب میراند.
نامت، وجدانهای بیدار را به کرنش میخواند.
نگاهت، قانون همیشه انسانیت است و کلامت، دریایی ک
ه صدفهای بیشمارش، تا جهان باقی است، از مروارید
راستی و عدل، بینیازمان میکند.
اگرچه نیستی، ولی هیچ دستی، از آسمان آبی کرامتت ناامید نیست.
حضور قاطعت
، پنجرههای زمین را آفتابی بیبدیل است.
بزرگت میداریم و ایمان داریم که
«مرگ، پایان کبوتر نیست».
معصومه داوودآبادی
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
رمضان؛ یعنی مرحم دل های توبه کنندگان؛
دل هایی که سوخته از گناه و گداخته از بی معرفتی هاست؛
ماهی که در آن، فریادگرایی عاشقان اوج می گیرد
و کاسه های تهی دستان، رو به میزبان آن بلند است.
رمضان، ماهی است که در سحرهایش، چشمان دل سوختگان،
قطره قطره از فراق یار، گریان و پریشان می بارند.
رمضان، ماهی است که بندگان خدا، در شب های قدرش فریاد می زنند
رسوایی و اندوه پریشانی شان را و سرشار از
اندوه گناه، با بندبند جوشن کبیر، رنگ خدا می گیرند.
رمضان، ماهی است که قدر پرقدرش
را در خود جای داده است.
قانون بی مانند آفرینش، بر قاموس قلب محمد،
در قدر پرقدر رمضان حک می شود.
ماهی آمده است که شکسته دلان،
انتظار آمدنش را می کشیدند تا با بال توبه پرواز کنند.
الهی! من آمده ام تا سرود دل نشین محبوبیت و بندگی را هم
نوا با شب زنده داران سر دهم.
الها! من آمده ام تا تسبیح توبه
و پشیمانی را دانه دانه بشمارم.
پناه من! در این ماه نو آمده ام
تا از وجود تو عطر اجابت بگیرم.
آمده ام ای کریم ترین! تا در شب غریبی خویش،
از سفره های گسترده آسمانی، طعام معنویت برگیرم.
آمده ام تا در دروازه های گشوده اجابت،
استغاثه ام را دوچندان کنم.
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************






| ❤ |
![]()
علی جان، دست تو دشت برکت و چشمانت چشمه عاطفه.
نگاهت خواستگاه مهر و قلبت قبله اخلاص بود.
در زندگی تو، ایمان، ایثار، عشق و عرفان
تفسیر می شد و انسانیت به اوج می رسید.
تو والاترین آرمان بشری و تو شکوهمندترین قاموس ارزش هایی.
در محراب نیایشگر اشک ریزی که سر بر خاک می سایید؛
در میدان، رزم آور قهرمانی که شمشیرش حماسه می آفرید؛
در کوچه، پیر دل جویی که دستش گره می گشاد؛
در بازار، ناظری عادل که با نیرنگ ستیز می کرد؛
بر منبر، خطیب سخن آفرینی که طوفان احساس ها
را بر می انگیخت و گنجینه خردها را می گشود؛
و در همه جا اسوه و الگویی که انسانیت، با عطش او را می طلبید.
*******************************
سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)