نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

موضوع: ديوان غزليات عبيد زاكاني

Hybrid View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,520
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,152
    مورد تشکر
    7,960 در 2,265
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض ديوان غزليات عبيد زاكاني



    بکشت غمزه‌ی آن شوخ بی‌گناه مرا
    فکند سیب ز نخدان او به چاه مرا
    غلام هندوی خالش شدم ندانستم
    کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا
    دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی
    ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا
    هزار بار فتادم به دام دیده و دل
    هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا
    ز مهر او نتوانم که روی برتابم
    ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا
    به جور او چو بمیرم ز نو شوم زنده
    اگر به چشم عنایت کند نگاه مرا
    عبید از کرم یار بر مدار امید
    که لطف شامل او بس امیدگاه مرا




  2. تشكر


  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,520
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,152
    مورد تشکر
    7,960 در 2,265
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات عبيد زاكاني






    ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا
    بیا که موسم عیشست و آشتی و صفا
    لبت به خون دل عاشقان خطی دارد
    غبار چیست دگر باره در میانه‌ی ما
    مرا دو چشم تو انداخت در بلای سیاه
    و گرنه من که و مستی و عاشقی ز کجا
    کجا کسیکه از آن چشم ترک وا پرسد
    که عقل و هوش جهانی چرا کنی یغما
    ز زلف و خال تو دل را خلاص ممکن نیست
    که زنگیان سیاهش نمی‌کنند رها
    دلم ز جعد تو سودائی و پریشانست
    بلی همیشه پریشانی آورد سودا
    عبید وصف دهان و لب تو میگوید
    ببین که فکر چه باریک و نازکست او را






  5. Top | #3

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,520
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,152
    مورد تشکر
    7,960 در 2,265
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات عبيد زاكاني





    شوریده کرد شیوه‌ی آن نازنین مرا
    عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
    غم همنشین من شد و من همنشین غم
    تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا
    زینسان که آتش دل من شعله میزند
    تا کی بسوزد این نفس آتشین مرا
    ای دوستان نمیدهد آن زلف بیقرار
    تا یکزمان قرار بود بر زمین مرا
    از دور دیدمش خردم گفت دور از او
    دیوانه میکند خرد دوربین مرا
    گر سایه بر سرم فکند زلف او دمی
    خورشید بنده گردد و مه خوشه‌چین مرا
    تا چون عبید بر سر کویش مجاورم
    هیچ التفات نیست به خلد برین مرا



  6. Top | #4

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,520
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,152
    مورد تشکر
    7,960 در 2,265
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات عبيد زاكاني





    در ما به ناز می‌نگرد دلربای ما
    بیگانه‌وار میگذرد آشنای ما
    بی‌جرم دوست پای ز ما درکشیده باز
    تا خود چه گفت دشمن ما در قفای ما
    با هیچکس شکایت جورش نمیکنم
    ترسم به گفتگو کشد این ماجرای ما
    ما دل به درد هجر ضروری نهاده‌ایم
    زیرا که فارغست طبیب از دوای ما
    هردم ز شوق حلقه‌ی زنجیر زلف او
    دیوانه میشود دل آشفته رای ما
    بر کوه اگر گذر کند این آه آتشین
    بی شک بسوزدش دل سنگین برای ما
    شاید که خون دیده بریزی عبید از آنک
    او میکند همیشه خرابی بجای ما



  7. Top | #5

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,520
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,152
    مورد تشکر
    7,960 در 2,265
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات عبيد زاكاني


    ای خط و خال خوشت مایه‌ی سودای ما
    ای نفسی وصل تو اصل تمنای ما
    چونکه قدم مینهد شوق تو در ملک جان
    صبر برون میجهد از دل شیدای ما
    چتر همایون عشق سایه چو بر ما فکند
    راه خرابات پرس گر طلبی جای ما
    از رخ زیبای تو قبله‌گه عام را
    کعبه‌ی دیگر نباد دلبر ترسای ما
    مردم لولی وشیم ما که وسجده کدام
    رای هزیمت گرفت عقل سبک رای ما
    صوفی افسرده را زحمت ما گو مده
    رو تو و محراب زهد ما و چلیپای ما
    رطل گرانرا ز دست تا ننهی ای عبید
    زانکه روان میبرد عمر سبک پای ما


  8. Top | #6

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    71
    نوشته
    13,520
    صلوات
    3210
    دلنوشته
    11
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    9,152
    مورد تشکر
    7,960 در 2,265
    وبلاگ
    7
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض پاسخ : ديوان غزليات عبيد زاكاني


    میکند سلسله‌ی زلف تو دیوانه مرا
    میکشد نرگس مست تو به میخانه مرا
    متحیر شده‌ام تا غم عشقت ناگاه
    از کجا یافت در این گوشه‌ی ویرانه مرا
    هوس در بناگوش تو دارد دل من
    قطره‌ی اشگ از آنست چو دردانه مرا
    دولتی یابم اگر در نظر شمع رخت
    کشته و سوخته یابند چو پروانه مرا
    درد سر میدهد این واعظ و میپندارد
    کالتفاتست بدان بیهده افسانه مرا
    چاره آنست که دیوانگیی پیش آرم
    تا فراموش کند واعظ فرزانه مرا
    از می مهر تو تا مست شدم همچو عبید
    نیست دیگر هوس ساغر و پیمانه مرا


  9. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    February 2016
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    4,084
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    برقامت رعای محمد(ص) صلوات
    تشکر
    7,804
    مورد تشکر
    7,595 در 2,279
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا
    بیا که موسم عیشست و آشتی و صفا
    لبت به خون دل عاشقان خطی دارد
    غبار چیست دگر باره در میانهٔ ما
    مرا دو چشم تو انداخت در بلای سیاه
    و گرنه من که و مستی و عاشقی ز کجا
    کجا کسیکه از آن چشم ترک وا پرسد
    که عقل و هوش جهانی چرا کنی یغما
    ز زلف و خال تو دل را خلاص ممکن نیست
    که زنگیان سیاهش نمی‌کنند رها
    دلم ز جعد تو سودائی و پریشانست
    بلی همیشه پریشانی آورد سودا
    عبید وصف دهان و لب تو میگوید
    ببین که فکر چه باریک و نازکست او را



    امضاء


  10. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    February 2016
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    4,084
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    برقامت رعای محمد(ص) صلوات
    تشکر
    7,804
    مورد تشکر
    7,595 در 2,279
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    رد شیوهٔ آن نازنین مرا
    عشقش خلاص داد ز دنیا و دین مرا
    غم همنشین من شد و من همنشین غم
    تا خود چها رسد ز چنین همنشین مرا
    زینسان که آتش دل من شعله میزند
    تا کی بسوزد این نفس آتشین مرا
    ای دوستان نمیدهد آن زلف بیقرار
    تا یکزمان قرار بود بر زمین مرا
    از دور دیدمش خردم گفت دور از او
    دیوانه میکند خرد دوربین مرا
    گر سایه بر سرم فکند زلف او دمی
    خورشید بنده گردد و مه خوشه‌چین مرا
    تا چون عبید بر سر کویش مجاورم
    هیچ التفات نیست به خلد برین مرا



    امضاء


  11. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدير بخش
    تاریخ عضویت
    February 2016
    شماره عضویت
    9091
    نوشته
    4,084
    صلوات
    114
    دلنوشته
    1
    برقامت رعای محمد(ص) صلوات
    تشکر
    7,804
    مورد تشکر
    7,595 در 2,279
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    میکند سلسلهٔ زلف تو دیوانه مرا
    میکشد نرگس مست تو به میخانه مرا
    متحیر شده‌ام تا غم عشقت ناگاه
    از کجا یافت در این گوشهٔ ویرانه مرا
    هوس در بناگوش تو دارد دل من
    قطرهٔ اشگ از آنست چو دردانه مرا
    دولتی یابم اگر در نظر شمع رخت
    کشته و سوخته یابند چو پروانه مرا
    درد سر میدهد این واعظ و میپندارد
    کالتفاتست بدان بیهده افسانه مرا
    چاره آنست که دیوانگیی پیش آرم
    تا فراموش کند واعظ فرزانه مرا
    از می مهر تو تا مست شدم همچو عبید
    نیست دیگر هوس ساغر و پیمانه مرا



    امضاء


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi