صفحه 6 از 18 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 179

موضوع: زخمه های قلم{1}۩`✾` ۩ دل نوشته ها , از عاشورا تا اربعین ۩`✾` ۩

  1. Top | #51

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    يكى نو غنچه اى از باغ زهرا
    بجست از خواب نوشين بلبل آسا

    به افغان از مژه خوناب مى ريخت
    نه خونابه ، كه خون ناب مى ريخت

    بگفت : اى عمه بابايم كجا رفت ؟
    بد اين دم دربرم ، ديگر چرا رفت ؟

    مرا بگرفته بود اين دم در آغوش
    همى ماليد دستم بر سر و گوش

    بناگه گشت غايب از بر من
    ببين سوز دل و چشم تر من

    حجازى بانوان دل شكسته
    به گرداگرد آن كودك نشسته

    خرابه جايشان با آن ستمها
    بهانه ى طفلشان سربار غمها

    ز آه و ناله و از بانگ و افغان
    يزيد از خواب بر پا شد، هراسان

    بگفتا كاين فغان و ناله از كيست
    خروش و گريه و فرياد از چيست ؟

    بگفتش از نديمان كاى ستمگر
    بود اين ناله از آل پيمبر

    يكى كودك ز شاه سر بريده
    در اين ساعت پدر خواب ديده

    كنون خواهد پدر از عمه خويش
    و زين خواهش جگرها را كند ريش

    چو اين بشنيد آن مردود يزدان
    بگفتا چاره كار است آسان

    سر بابش بريد اين دم به سويش
    چو بيند سر بر آيد آرزويش

    همان طشت و همان سر، قوم گمراه
    بياورند نزد لشگر آه

    يكى سر پوش بد بر روى آن سر
    نقاب آسا به روى مهر انور

    به پيش روى كودك ، سر نهادند
    ز نو بر دل ، غم ديگر نهادند





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #52

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    به ناموس خدا آن كودك زار
    بگفت : اى عمه دل ريش افگار

    چه باشد زير اين منديل ، مستور
    كه جز بابا ندارم هيچ منظور

    بگفتش دختر سلطان والا
    كه آن كس را كه خواهى ، هست اينجا

    چو اين بشنيد خود برداشت سر پوش
    چون جان بگرفت آن سر را در آغوش

    بگفت : اى سرور و سالار اسلام
    ز قتلت مر مرا روز است چون شام

    پدر، بعد از تو محنتها كشيدم
    بيابانها و صحراها دويدم

    همى گفتند مان در كوفه و شام
    كه اينان خارجند از دين اسلام

    مرا بعد از تو اى شاه يگانه
    پرستارى نبد جز تازيانه

    ز كعب نيزه و از ضرب سيلى
    تنم چون آسمان گشته است نيلى

    بدان سر، جمله آن جور و ستمها
    بيابان گردى و درد و المها

    بيان كرد و بگفت : اى شاه محشر
    تو بر گو كى بريدت سر ز پيكر

    مرا در خردسالى در بدر كرد
    اسير و دستگير و بى پدر كرد

    همى گفت و سر شاهش در آغوش
    به ناگه گشت از گفتار خاموش

    پريد از اين جهان و در جنان شد
    در آغوش بتولش آشيان شد

    خديو بانوان دريافت آن حال
    كه پر زد ز آشيان آن بى پر و بال

    به بالينش نشست آن غم رسيده
    به گرد او زنان داغديده

    فغان برداشتندى از دل تنگ
    به آه و ناله گشتندى هماهنگ

    از اين غم شد به آل الله اطهار
    دوباره كربلا از نو نمودار





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  4. Top | #53

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    خطبه زینب کبری در مسجد شام

    زينب‌ آن‌ خواهر غمين‌ وپريش‌
    که‌ كنون‌ مانده‌ است‌ با دل‌ِ ريش

    زين‌ مصيبت‌ چقدر نالان‌ است‌
    تكيه‌گاه‌ همه‌ اسيران‌ است

    در ميانه‌ بدون‌ ياور ويار
    شده‌ او نيز، كاروان‌ سالار

    ‌ بسكه‌ در بزم‌ آن‌ يزيد پليد
    از يزيد دَني‌ جسارت‌ ديد

    وقت‌ را تا كه‌ او مناسب‌ ديد
    ذوالفقار زبان‌ خويش‌، كشيد

    او كه‌ با درد وغم‌ شده‌ دمساز
    بِنِمود اين‌ چنين‌ سخن‌، آغاز

    مي‌نمايم‌ خداي‌ خويش‌، سپاس
    ‌اين‌ ستايش‌ بُوَد ز روي‌ قياس

    چون‌ خداي‌ بزرگ‌ من‌ فرمود
    هر كسي‌ را كه‌ كار زشت‌ نمود

    يا كه‌ آيات‌ من‌ كند تكذيب‌
    شود اندر حضور من‌ تأديب

    ودرود خدا به‌ پيغمبر
    بر همه‌ خاندان‌ آن‌ سَرور

    بعد، رو بر يزيد دون‌ بنمود
    با كلام‌ رسا چنين‌ فرمود

    اي‌ يزيدي‌ كه‌ خائن‌ وپستي‌
    راه‌ها را به‌ روي‌ ما بستي

    از ره‌ِ مكر، با ريا وفريب‌
    همه‌ آيات‌ را كني‌ تكذيب

    فكر كردي‌ كه‌ در حضور خدا
    ما ذليل‌ رهيم‌ وتو والا؟

    اي‌ كه‌ هستي‌ ز آدميت‌ دور
    مي‌خرامي‌ كنون‌ به‌ كبر وغرور

    از ره‌ِ عُجب‌ وكبر وخودبيني
    ‌بر چنين‌ بارگاه‌، بنشيني

    آنْقَدَر زين‌ پديده‌ سرمستي‌
    باب‌ فكرت‌ به‌ خويشتن‌ بستي

    تو فراموش‌ كردي‌ امر خدا
    چشم‌ داري‌ به‌ لذت‌ دنيا

    همه‌ آنان‌ كه‌ در خطا رفتند
    در ره‌ ناحق‌ شما رفتند

    همگي‌ در عذاب‌ وجدانند
    دور از مهر ولطف‌ يزدانند

    غافل‌ از آن‌ كه‌ زينت‌ دنيا
    مهلت‌ امتحان‌ بُوَد بر ما



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. Top | #54

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    اي‌ يزيد پليد وبي‌ بنياد
    پدرت‌ شد به‌ دست‌ ما آزاد

    حاليا تو امير دوراني
    ‌شاهد حال‌ ما اسيراني

    ما كه‌ از عترت‌ پيامبريم‌
    بايد از بين‌ دشمنان‌ گذريم

    پردة‌ آبرويمان‌ بِدَري‌
    به‌ اسيري‌ به‌ هر كجا ببري

    در حقيقت‌ تو يك‌ ستمكاري‌
    چون‌ كه‌ فرزند آن‌ جگرخواري

    به‌ خدا، اي‌ يزيد بدكردار
    تو نداني‌ چه‌ هست‌ آخر كار

    بار سنگين‌ به‌ دوش‌ خود داري
    ‌كه‌ به‌ هر كيفري‌ سزاواري

    در قيامت‌، حضور پيغمبر
    با چه‌ رويي‌ كني‌ يزيد، نظر

    بر سر ما ببين‌ چه‌ آوردي‌!
    چه‌ خيانت‌ به‌ ما زنان‌ كردي

    ما زنان‌ را زشهر خود راندي
    ‌پيش‌ چشم‌ عموم‌، بنشاندي

    تو بدان‌ اي‌ يزيد اگر بر ما
    روزگار اين‌ چنين‌ نمود، جفا

    كه‌ دمي‌ با تو من‌ سخن‌ گويم‌
    سخني‌ با تو اهرمن‌ گويم

    سرزنش‌هاي‌ تو بُوَد نيكو
    چون‌ نباشيم‌ تا ابد، هم‌خو

    چه‌ كنم‌، ديده‌ها چو گريان‌ است‌
    همه‌ دل‌ ها ز داغ‌ سوزان‌ است

    مي‌ندانم‌ كه‌ از چه‌ حزب‌ خدا
    شد شهيد خدا به‌ دست‌ شما

    آري‌ آري‌، چه‌ حزب‌ شيطانيد
    در حقيقت‌ ز نسل‌ سُفيانيد

    هر كدامين‌ چو گله‌ ننگيد
    صاحِب‌ِ قلب‌هاي‌ چون‌ سنگيد

    وحي‌ وقرآن‌ بُوَد زپيغمبر
    او كه‌ خود هست‌ شافع‌ محشر

    ما همه‌ پيرو ره‌ِ اوييم
    ‌مدح‌ پيغمبر خدا گوييم‌

    اقدس‌ كاظمي‌(مژگان‌)



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  6. Top | #55

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض





    يه دختري مي گفت من در 5سالگي بابامو از دست دادم سه روز بي حال بودم،
    واينگار جسم بي روح باشم
    به اين ور واون ور ميبردند،

    خيلي برايم سنگين بود تصور كنم دختر سه ساله ابا عبد الله الحسين
    آن صحنه كربلا را ديد،من فكر ميكنم در مسير حركت هنوز اين دختر
    بي حال بوده ،چطور تا شام زنده ماند خدا مي داند

    براي من كه قابل تصور نيست چنين مصائب ودردها،
    چيزي كه اين سختيها را باعث ميشود به جان خريد،عشق يار است وبس
    آنچه را در خواب شيرين خواست ديد درد و دل ها گفت و پاسخ ها شنيد

    اي پدر داني چه آمد بر سرم!
    من سر ني با تو بودم دخترم
    تو ز هجر خويش آبم كرده اي
    تو زاشك خود كبابم كرده اي
    تو، ز، ني بر من نگاه انداختي
    تو مرا ديدي ولي نشناختي
    بابا حق داري نشناسي، آن قدر با سنگ به پيشاني ام زده بودند...
    تو كجا بودي كه بي ما بوده اي؟
    تو چرا اين گونه خاك آلوده اي؟
    تو چرا بي اكبرت برگشته اي
    تو چرا چون لاله پرپر گشته اي؟
    تو برايم از علي اصغر بگو
    و به من از عمه و خواهر بگو
    من تو را گم كرده بودم كربلا
    من تو را مي ديدم از طشت طلا
    من تو را چون روح گيرم در برم
    من تو را امشب به همره مي برم
    كاش طفل خردسالت مرده بود
    كاش بابايت به همره برده بود
    من چهل منزل صدايت كرده ام
    من به نوك ني دعايت كرده ام



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  7. Top | #56

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض






    دقایق سنگینی بود.





    سنگ بود که می‏بارید.




    نیزه بود که خون می‏چکاند.



    و شلاق‏ها که می‏چرخیدند و زخم می‏شدند .



    و ناله‏ها که می‏روییدند و خون می‏شکفتند



    و چشم‏ها که آوار می‏شدند و شعله می‏زاییدند




    خدا نخواست از این بیشتر، بی‏پناهی‏ات را ببیند




    آسمان نتوانست بیش از این حوصله کند.



    زمین نتوانست از این بیشتر، شاهد رنج تو باشد.



    باران خون، کوچه‏ها را درنوردید.



    سیل اشک، پنجره‏ها را در هم کوبید.



    توفان، پنجه بر گیسوان شام انداخت.



    تاریکی از در و دیوار بالا رفت.



    مصیبت، زمین را مچاله کرد.




    شام غریبی بود.



    شام سنگدلی‏ها و شقاوت ها



    شام دربدری‏ها و مصیبت‏ها




    شام دل آزاری ها



    شلاق‏ها، احترام تورا نگه نداشتند




    کوچه‏های شقی، انگشتان به خار خلیده‏ات را نادیده گرفتند



    خرابه‏ها، کفش‏های سه‏سالگی‏ات را طعنه زدند.




    تازیانه‏ها، پیش پایت سر خم نکردند



    دهان‏های تهمت، از چشم‏های معصومت شرم نکردند.




    دندان‏های تیز و گرسنه، روشنان گیسوانت را دریدند



    رگبارهای شب و تازیانه، کوتاه نیامدند.



    مردان شقاوت، کودکی‏ات را رحم نکردند.



    شامِ بی‏حرمتی بود.



    شامِ بی‏خبری بود.



    شامِ گرسنگی دروغ بود.



    شامِ سیری دیوسیرتی بود.



    شامِ حیوان سیرتی بود.



    شامِ درنده خویی بود.



    کوچه‏ها، زخمه آتش می‏زدند.



    لبخنده‏ها، مست متولد می‏شدند.



    چشم‏ها، مست به بار می‏نشستند.



    شامِ دل گرفتگی مداوم بود؛



    شامِ دست‏های نیازمندِ حریص.



    شامِ تالارهای سیاه‏بخت.



    شامِ دریچه‏های تاریک اشرافی.



    شامِ پنجره‏های فروبسته.



    تو بودی و زنی صبور که آواز گوشواره‏هایت را در گوش باد می‏خواند.



    تو بودی و کفش‏های سه سالگی که بر شانه‏های کاروان رها بودند.



    تو بودی و دستان کوچکی که پرندگی مشق می‏کرد.



    تو بودی و گونه‏های سرخی که شادی می‏پراکند.



    شام ساده‏لوحی بود.



    شام فخر فروشی بود



    شام فریادهای جگرخراش!



    کوچه‏ها، گرگ می‏شدند



    مرگ در ویرانه‏ها، پناه می‏گرفت



    دهان‏ها، به لکنت می‏افتادند



    کاروان بر مرگ فایق می‏آمد



    زنجیرها را در هم می‏شکست



    تشنگی دیدار پدر بر تو غلبه می‏کرد.




    شراره شمشیر بود و ضربه‏های مهلک تازیانه



    و سنگبارانِ بدن‏های معصوم



    و دقایق بی‏رغبتِ اندوه



    و صدای روشن کودکانه‏ات:



    پدر! چه کسی تو را به خاک و خون کشید؟



    پدر! چه کسی رگ‏های تو را برید؟



    پدر! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟


    پدر....





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  8. Top | #57

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    ای شام!
    ای پیچیده در حرارت عصیان!
    محکم‏تر بزن این تازیانه‏ های پی در پی را
    که فردا از جای تازیانه‏ ها، هزاران بهار جوانه خواهد زد.
    خرابه‏ هایت، آرامگاه ملائکه ‏یست
    که بر دیواره ‏های ویرانِ شرم سر می‏ کوبند
    می‏روی و کوچکی دنیا را به طالبانش وامی‏ گذاری.
    اندوهت را بر صورت خرابه می‏ پاشی
    و می‏گذری تا به لبخندی ابدی بپیوندی.



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  9. Top | #58

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    خون از قلم جاری شد وبنوشت الشام
    کوبیده سر بر صفحه و بنوشت الشام

    او از مدینه همره این کاروان است
    پای پیاده تا نگارد جور ایام

    پایش ز ره پرآبله ، خونابه داراست
    زان رو به رنگ خون نوشته قصه شام

    می خواست وا گوید کلام شامیان را
    با عالمی شرمندگی بنوشت دشنام

    کنجی نشست و نقش راس روی نی زد
    برصفحه خون پاشید از سنگ سر بام

    تا خواست شرح کوچه و بازار گوید
    خشکید جوهر در قلم چون آب در کام

    دالی شبیه قامت بانو نمی یافت
    آخر بجای قد خم بگذاشت یک لام

    آخر نوشت از بین تشت زر شهنشاه
    باگوشه چشمش به زینب داد پیغام

    کای خواهرم خیره مشو تو بر سر من
    زین پس دگر جان تو جان دختر من


    شاعر : یاسر رحمانی







    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  10. Top | #59

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    خراب آباد ویرانه هوای تازه ای دارد
    نوای بلبل ویران نشین آوازه ای دارد

    ببین ای مرغ قنطاره فضای آشیانم را
    قدو بام خراباتم چه سقف و سازه ای دارد

    میان دخترت در دفتر غم برگ زرین شد
    کتاب عمر کوتاهم عجب شیرازه ای دارد

    لبت را بیشتر وا کن اگر خون ریخت ان با من
    دم گرم یتیمانه شفای تازه ای دارد

    سحر با سر تو را خواندم به ویر ان یک سخن گویم
    که بابا انتظار طفل هم اندازه ای دا رد

    من از لبخند این مردم به اشک عمه میمیرم
    ندیدی شهر نامردان عجب دروازه ای دارد



    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  11. Top | #60

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,681
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,697
    مورد تشکر
    206,297 در 64,542
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    ضربت چوب و گل چیده کجا
    بزم عیش و سر ببریده کجا

    طعنه و زینب غمدیده کجا
    خیزران و لب خشکیده کجا


    گل بی خار کجا خار کجا
    زینب و مجلس اغیار کجا

    اهل بیت نبی و شام خراب!
    دختر فاطمه و بزم شراب!


    جگر شیعه کباب است کباب
    ای فلک شرم کن از روز حساب

    غم به دندان جگر خویش گزید
    بوسه گاه نبی و چوب یزید


    سعی من طیّ ره از کرببلا
    مروه: گودال، صفا: طشت طلا

    می زنم با سر ببریده صلا
    که الا ای همة اهل ولا


    در ره ذات خداوند جلیل
    هر چه دیدیم جمیل است جمیل

    زینب ای خواهر غم پرور من
    خجل از اشک تو چشم تر من

    زخم قلب تو عیان بر سر من
    طاقت از دست مده خواهر من

    گوش بر زمزمة قرآنم
    صبر کن تا شکند دندانم


    تو که فرق علی اکبر دیدی
    تو که حلق علی اصغر دیدی

    به جگر داغ مکرر دیدی
    تن صد چاک برادر دیدی


    چه شد این لحظه که بی تاب شدی
    شمع سان سوختی و آب شدی

    پاسخ حضرت زینب (سلام الله علیها):

    ای شریک غم تو خواهر تو
    پاسدار سر تو مادر تو

    برده صبر از کف من دختر تو
    چه کنم بزم شراب و سر تو


    کاش می خورد به جای لب تو
    چوب دشمن به لب زینب تو

    طشت و چوب و سر تو از یک سو
    نگه مادر تو از یک سو


    گریۀ دختر تو از یک سو
    خجلت خواهر تو از یک سو

    باید این جا غم دل چاره کنم
    پیرهن نه، دل خود پاره کنم


    تن ما را همه جا لرزاندند
    دلم از زخم زبان سوزاندند

    خاک ها بر سر ما افشاندند
    دخترت را به کنیزی خواندند


    گریه بایست که چون ابر کنم
    پسر فاطمه چون صبر کنم

    من که در ملک خدا بانویم
    من که نادیده ملک هم مویم


    آستین گشته نقاب رویم
    گشته هم رنگ سرت گیسویم

    صورتم همچو لبت گشته کبود
    این همان معنی یک رنگی بود


    تا ابد در دل عالم غم توست
    لحظه ها سوختۀ ماتم توست

    به خدا هر چه بگریم کم توست
    سوز ما در سخن "میثم" توست


    همگان ذاکر ما خوانندش
    کی گذارم که بسوزانندش



    شاعر : استاد حاج غلامرضا سازگار







    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






صفحه 6 از 18 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi