صفحه 10 از 13 نخستنخست ... 678910111213 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 91 تا 100 , از مجموع 124

موضوع: استعاذه (پناهندگى به خدا)

  1. Top | #91

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    اى مؤمن! دل را از كثافات پاك كن تا اين شياطين با يك استعاذه‏اى، دلت را ول كنند.
    امام سجاد (عليه السلام) در دعاى حزين - كه بعد از نماز شب مى‏خواندند و در حاشيه مفاتيح‏الجنان است - عرض مى‏كند:
    فياغوثاه! ثم و اغوثاه! بك يا الله! من هوى قد غلبنى و من عدو قد استكلب على‏ (83).
    پروردگارا! تو به دادم برس! شيطان به دلم حمله مى‏كند. بلى چون در دل مؤمن چيزى كه خوراك شيطان باشد نيست و اهل ذكر است، تا حمله كند، به يك استعاذه و پناهندگى به خدا او را طرد مى ‏كند.


    امضاء





  2. آیه های انتظار

    آیه های انتظار


    لیست موضوعات تصادفی این انجمن

     

  3. Top | #92

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    حيله ‏هاى شيطانى‏


    مروى است وقتى كه آيه: و الذين اذا فعلوا فحشة أو ظلموا أنفسهم... (84) نازل شد: كسانى كه گناه كنند سپس توبه كنند، آمرزيده مى‏شوند، شيطان نعره‏اى زد، جوجه‏هايش اطرافش جمع شدند كه چه شده است مى‏نالى؟
    گفت: چرا ناله نكنم؛ اين‏قدر زحمت مى‏كشيم تا گناه كنند آن وقت توبه مى‏كنند و زحمتهاى ما به هدر مى‏رود.

    هركدام از ابالسه چيزى گفتند و مورد تصويب واقع نشد. خناس گفت: راهش اين است كه ما كارى كنيم كه در راه توبه نيايند و موفق به توبه نشوند.
    بلى يكى مى‏گويد: من جوانم، من سالمم، هنوز پير نشده‏ام، هنوز در بستر نيفتاده‏ام و اصلا به فكر توبه نمى‏افتد.
    امام سجاد (عليه السلام) است كه ناله مى‏كند: و من عدو قد استكلب على. اى خداوندى كه تو يار و مددكار هر بيچاره و درمانده‏اى هستى! ياعون كل ضعيف، كيست از من بيچاره‏تر (85).
    شيطان سگ صفت به من حمله مى‏كند. از طرف ديگر زرق و برق دنيا مرا به خود مى‏كشاند و هوا و هوس خود من هم از داخل نمى‏گذارد: و اغوثاه من هوى قد غلبنى.

    امضاء




  4. Top | #93

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    خواندن دعاى غريق در زمان غيبت‏


    وقتى امام صادق (عليه السلام) از زمان غيبت امام عصر - عجل‏الله تعالى فرجه‏الشريف - خبر مى‏دهد و مفاسدى كه در اين دوره پر فتنه است، كه اگر كسى با ايمان بميرد ملائكه به شگفت مى‏آيند.
    راوى عرض مى‏كند: اگر كسى در آن زمان باشد چه كند؟.
    فرمود: دعاى غريق بخواند: يا الله! يا رحمن! يا رحيم! يا مقلب القلوب! ثبت قلبى على دينك‏ (86).
    ولى راستى كسى خود را غريق و بيچاره مى‏بيند؟ مخصوصا در اين دوره‏اى كه شياطين شادند، دلى را نگذاشته‏اند كه صيد نكرده باشند. خداوند! تو دلهاى ما را از شر شياطين محفوظ بدار.


    امضاء




  5. Top | #94

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    جلسه دهم: پاسخ به يك پرسش مهم‏


    ان الذين اتقوا اذا مسهم طئف من الشيطن تذكروا فاذا هم مبصرون (87).
    از عرايض شبهاى گذشته مسلم گرديد كه ركن اعظم استعاذه، تقواست كه اگر مخالفت شيطان و متابعت رحمان در شخص، ملكه نباشد، استعاذه معنا ندارد و در دام شيطان است.
    اين‏جا جاى پرسش است. ممكن است بعضى بگويند اگر تقوا داشته باشد، استعاذه ديگر براى چه؟ اين شخص كه گناهى نمى‏كند، خطايى از او سر نمى‏زند، ديگر استغاثه به خدا از شر شيطان مورد ندارد.
    جواب آن است كه: امر به عكس است. استعاذه براى اهل تقواست. آن‏كه ملكه تقوا دارد، دائما پناه به حق مى‏برد كه مبادا شيطان به دلم راه پيدا كند. كسى‏كه تقوا ندارد، از شيطان جدا نيست تا استغاثه كند كه نكند به دلم راه پيدا كند. او در دلش هست و شخص، متحرك شيطان است.
    كسى‏كه شيطان در دلش نيست و در دار رحمان است، بايد از دستبردهاى ابالسه به خدا پناه ببرد؛ زيرا شياطين كه شخص را رها نمى‏كنند. دائما در كمينند تا به هر طورى شده راهى پيدا كنند، مؤمن بايد مراقب باشد مبادا ناگهان راه پيدا كنند. اگر يك آن غافل شد، دشمن قوى است، ممكن است در همان لحظه راه پيدا كند.
    شيطان حيله‏هايى مى‏كند كه در دل مؤمن راه بيابد. در روايت چنين رسيده كه: 99 راه خير براى مؤمن متقى پيش مى‏آورد كه در صدمى آن او را در شر بيندازد. راهنماى همينكارهاى خير هم شيطان است. براى شر بعدى به قدرى دقيق است كه امام (عليه السلام) در دعا عرض مى‏كند: پروردگارا! به من در دينم بصيرتى عنايت فرما و بصيرة فى دينى، اين كارى كه مى‏خواهم انجام دهم مبادا شيطان مرا وادار كرده باشد كه در شر بيندازدم.
    مثلا منزل بستگانت عقد است. شيطان به دلت القا مى‏كند: رحم است. اجابت رحم لازم وصله‏اش واجب است. آماده مى‏شوى كه به مجلسشان بروى. وقتى كه وارد مى‏شوى مى‏بينى نر و ماده با يكديگر و موسيقى و مطرب مى‏نوازد ووو. دينت مى‏گويد: برخيز و برو. شركت در چنين مجلسى با چنين وضعى حرام است. اما شيطان مى‏گويد: مجلسشان بهم مى‏خورد. ناراحت مى‏شوند. قطع رحم مى‏شود!(پس بمان).
    از راه قدس تو را مى‏نشاند تا كم‏كم تو را آلوده كند. از اول خير پشت سر خير به تو القا مى‏كند. تا بالأخره تو را به حرام بكشاند.

    امضاء




  6. Top | #95

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    گاه مى‏شود كه شيطان به دلت نيت مستحبى را مى‏اندازد براى اين كه تو را از واجبى باز دارد؛ مثلا زيارت حضرت رضا (عليه السلام) بسيار خوب است. تو را تشويق به رفتن مى‏كند ليكن بچه‏ها يا مادرت را بى‏سرپرست و عائله‏ات را كه واجب النفقه‏اند رها مى‏كنى؟
    يا مثلا واجبى را پيشنهاد مى‏كند كه از تو واجب اهم فوت گردد.
    گاه مى‏شود شخص را در مستحبى مى‏اندازد تا حالت نفرتى از عبادات در او پيدا گردد؛ مثلا در دلش مى‏اندازد زيارت كربلا اگر بروى تمام گناهانت آمرزيده مى‏شود و اسباب خير و بركت در جان و مال و سعادت دنيا و آخرت تو است. قاچاقى هم اگر بروى ثوابش بيشتر. تو به اميد ابى‏عبدالله‏الحسين (عليه السلام) برو.
    آن‏جا كه رفت تله مى‏افتد. در زندان كه افتاد مى‏گويد: كاش قدمم خرد شده بود و نيامده بودم.
    از اول او را به مستحب وا مى‏دارد؛ ولى آخرش انكار قلبى نسبت به اين عبادت مهم پيدا مى‏كند.
    لزوم روشنايى در دين خواستن از خداوند
    بلى غير از استعاذه راهى ندارد و آن هم براى اهل تقواست كه بايد از دستبرد شيطان بترسند از اين‏كه آنها را از راه عبادت، منحرف كند. از خدا بخواهيد كه به شما بفهماند اين كار خيرى را كه مى‏خواهيد انجام دهيد، شيطانى است يا رحمانى. گاه مى‏بينى ظاهرش هم خيلى خوب است ليكن باطنش خراب است.

    امضاء




  7. Top | #96

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    براى روشن شدن مطلب كه شيطان از راه عبادت ممكن است مؤمن را فريب دهد، روايتى يادآورى مى‏شود:
    در بحارالأنوار از اصول كافى از حضرت صادق (عليه السلام) نقل مى‏كند به اين مضمون كه: در زمان سلف، عابدى بوده كه خود را سرگرم عبادت اطاعت حق نموده، به قدرى در عبادتش كوشا بوده كه شيطان هرچه كرد او را در عبادتش سست كند نتوانست. نعره‏اى زد و بچه‏هايش اطرافش جمع شدند.
    گفت: از دست اين عابد عاجز شده‏ام، آيا شما راهى سراغ داريد؟
    يكى گفت: من او را وسوسه مى‏كنم كه به شهوت آيد و زنا كند.
    گفت: اين فايده ندارد؛ زيرا اصلا ميل به زن در او كشته شده است.
    ديگرى گفت: از راه خوراكيهاى لذيذ او را مى‏فريبم تا به حرامخورى و شراب بكشد و او را هلاك كند.
    گفت: اين هم فايده ندارد؛ زيرا در اثر رياضت چند ساله، شهوت خوراك نيز در او كشته شده است.
    سومى گفت: از راه عبادت، همان راهى كه در آن است مى‏توانم او را بفريبم.
    گفت: آرى مگر از راه مقدسى كارى كنى.
    بالأخره نتيجه اين دارالشورى اين شد كه خود همين شيطانك مأموريت پيدا كرد (در اغلب متدينين از همين راه و نظايرش وارد مى‏شود) شيطانك آمد به صورت بشرى ممثل شد و بين زمين و آسمان مقابل اين عابد سجاده انداخت و مشغول نماز شد.

    امضاء




  8. Top | #97

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    عابد ديد عجب! عابدتر از او پيدا شده كه در اين مقام به نماز ايستاده و اصلا خستگى احساس نمى‏كند.
    بالأخره گفت: بروم از او بپرسم چه كرده‏اى كه به اين مقام رسيدى.
    شيطانك سرگرم بود و اصلا اعتنايى به عابد نمى‏كرد، تا سلام نماز مى‏داد فورا به نماز بعدى سرگرم مى‏شد. تا بالأخره عابد او را قسم داد كه فقط سؤالى دارم جواب مرا مده. شيطانك صبر كرد و عابد پرسيد چه كردى كه به اين مقام رسيد؟!
    گفت: من كه به اين مقام رسيدم به واسطه گناهى بود كه مرتكب شدم و توبه كردم و حالا هر وقت متوجه آن گناهم مى‏شوم توبه مى‏كنم و در عبادت قوى‏تر مى‏شوم و صلاح تو را هم‏چنين مى‏بينم كه بروى زنا كنى و بعد توبه كنى تا به اين مقام برسى.
    عابد گفت: من چطور زنا كنم اصلا راه اين كار را آشنا نيستم و پول هم ندارم.
    شيطانك دو درهم به او داد و نشانه محله فاحشه را در شهر به او داد.
    عابد از كوه پايين رفت و به شهر داخل شد و از مردم سراغ خانه فاحشه را مى‏گرفت، مردم گمان مى‏كردند كه مى‏خواهد او را اندرز دهد، وقتى كه بر فاحشه وارد شد، پول را به او عرضه داشت و تقاضاى حرام كرد.
    اين‏جا لطف خدا به يارى عابد مى‏آيد و به دل فاحشه مى‏اندازد كه او را هدايت كند.
    زن به سيماى عابد نگريست، ديد زهد و تقوا از آن مى‏بارد، آمدنش به اين‏جا عادى نيست.
    از او پرسيد: چطور شد اين‏جا آمدى؟ گفت: چكار دارى، تو پول را بگير و تسليم شو!
    زن گفت: تا حقيقت را نگويى تسليم تو نمى‏شوم.
    بالأخره عابد ناچار جريان را گفت.
    زن گفت: اى عابد! هر چند به ضرر من است، ولى بدان! اين شيطان بوده كه تو را به سوى من راهنمايى كرده است.
    عابد گفت: او به من قول داده كه به مقام او برسم، نه چنين است كه تو مى‏گويى.
    گفت: اى عابد! از كجا كه پس از زنا كردن توفيق توبه بيابى يا توبه‏ات پذيرفته شود. از آن گذشته، پارچه پاره نشده بهتر است يا پاره شده دوخته و وصله كرده شده؟! اين شيطان بوده كه تو را فريفته است.
    عابد باز نپذيرفت. زن در آخر كار گفت: من اين‏جا هستم و براى شغلم آماده‏ام. تو برگرد اگر ديدى همان جاست و همين طور سرگرم عبادت است برگرد و اگر ديدى اثرى از او نيست، بدان كه شيطان بوده است.
    البته دزد تا شناخته شد فرار مى‏كند. تا مؤمن فهميد وسوسه شيطان است، شيطان در مى‏رود.
    وقتى‏كه برگشت ديد كسى نيست، دانست كه اين ملعون او را در چه دامى مى‏خواست بيندازد. اين بود كه براى زن فاحشه دعا كرد. مروى است كه شب آخر عمر زن فاحشه بود و از دنيا رفت. صبح به پيغمبر آن زمان وحى رسيد به تشييع جنازه او برو! عرض كرد: پروردگارا! او يك فاحشه معروفه بود. وحى رسيد چون بنده‏اى را كه از در خانه ما گريخته بود برگردانيد، سبب نجات بنده ما گرديد، ما هم او را نجات داديم‏ (88).

    امضاء




  9. Top | #98

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    وعظ خيلى قيمت دارد تا بتوانيد گناهكارى را از گناه باز داريد توبه‏اش دهيد. خدا شكور است. تلافى مى‏فرمايد. خودت را هم پاك مى‏كند.
    حيرانم! از يك طرف به مكايد ابليس و سستى خودمان نگاه مى‏كنم، عاقبت كارمان به كجا مى‏كشد؟ آيا جان سالم به در مى‏بريم يا نه؟ اما اگر فضل او يار شود، اميد است ما هم نجات يابيم: يا راحم كل ضعيف! اذا رأيت مولاى ذنوبى فزعت و اذا رأيت كرمك طمعت‏ (89).
    جلسه يازدهم: ابليس در كمين مردم و انبيا (عليه السلام)
    ان الذين اتقوا اذا مسهم طئف من الشيطن تذكروا فاذا هم مبصرون (90).
    كلام در موضوع استعاذه بود كه استعاذه مال اهل تقواست وگرنه كسانى كه پرهيزگار نيستند، شيطان در وجود آنهاست و به حركات او متحركند، ديگر از كى فرار كنند؟ فرار از شيطان براى كسى است كه اهل تقوا شده، آنگاه شيطان به اطراف دلش طواف مى‏كند، فورا شخص به ياد خدا مى‏افتد و مى‏بيند كه وسوسه شيطان است و فرار مى‏كند.
    آن‏كه اهل تقواست، مواظب است حرامى از او سر نزند. واجبى از او فوت نشود. اگر طائف شيطانى به دلش نزديك شد، دام شيطان را مى‏فهمد و استعاذه مى‏كند، تا تله را ديد فرار مى‏كند.
    اهل تقوا كه در اثر تقوا به ياد خدا مى‏افتند، به نور بصيرت و معرفت مى‏فهمند كه اين دام است.
    غرضم كلمه مبصروناست؛ يعنى بينايانند. مى‏فهمد كه وسوسه است و تا فهميد، كار تمام است؛ يعنى فرار مى‏كند. عمده اين است كه شخص خودش روشن شود. وساوس چه در باب اعتقادات، چه اخلاقيات و چه عبادات (فرق نمى‏كند).

    امضاء




  10. Top | #99

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض


    گفتگوى حضرت عيسى (عليه السلام) با ابليس‏


    رشته‏اى از وسوسه در باب اعتقادات است كه شيطان از پيغمبران نيز طمع نمى‏برد منتها به آنها دستبردى ندارد.
    1. مروى است كه: شيطان جلو مسيح (عليه السلام) ممثل شد در حالى‏كه حضرت در قله كوهى بود. گفت: يا روح‏الله! اگر از اين كوه بيفتى خداى تو مى‏تواند تو را نگهدارد؟
    گفت: البته.
    گر نگهدار من آن است كه من مى‏دانم *** شيشه را در كنف سنگ نگه مى‏دارد
    گفت اگر راست مى‏گويى خودت را پرت كن تا خدايت تو را نگهدارد.
    عيسى (عليه السلام) دانست كه وسوسه اين ملعون، مغالطه و غلط كارى است لذا فرمود: ملعون! مى‏گويى خدايم را امتحان كنم؟ خود اين حرف غلط و شيطانى است. من يقين دارم خدايم مى‏تواند، حالا براى اين‏كه خدايم را امتحان كنم مى‏تواند يا نه، خودم را پرت كنم؟! ديگر آن‏كه همان كسى‏كه مرا آفريده، از اين كار مرا نهى فرموده است. خودكشى و انتحار حرام است. بلى اگر بدون اختيارت بيفتى و اراده حق تعلق بگيرد كه تو زنده بمانى تو را نگاه مى‏دارد (91).
    2 - مروى است كه: بار ديگر شيطان به مسيح (عليه السلام) گفت: يا روح‏الله! تويى آن خدايى كه مرده را زنده مى‏كنى! تويى آن خدايى كه از امور نهانى خبر مى‏دهى و...؟!
    فورا حضرت مسيح او را نهيب كرد: ملعون! چه مى‏گويى؟ منم آن بنده‏اى كه خداى عالم به دعاى من او (مرده) را زنده مى‏كند و... .
    وقتى كه حضرت عيسى مسيح (عليه السلام) تمام اين وسوسه‏هايش را رد كرد، شيطان نعره‏اى زد و از پيش مسيح (عليه السلام) فرار كرد (92).
    اين قسم وساوس اعتقادى به دل اهل تقوا مى‏اندازد ليكن به نور ذكر خدا مى‏فهمد وسوسه شيطان است؛ مثلا چرا اين جوان مرد؟ چرا گدا شد؟ و... از اين قسم تا طرف را در حكمت الهى به شك بيندازد تا به اصل مبدأ شك بيندازد؛ اما آن‏كه مؤمن متذكر است، مى‏گويد: استغفرالله! من كوچكتر از آنم كه از حكمت الهى سر درآورم نه اين‏كه چيزى بى‏حكمت، خلق شده باشد.
    وسوسه‏هاى شيطان در قضيه حضرت ابراهيم (عليه السلام)
    امضاء




  11. Top | #100

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    7,273
    صلوات
    80300
    دلنوشته
    56
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    45,212
    مورد تشکر
    29,850 در 7,887
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    در باب اعمال نيز هر متقى بخواهد كار خيرى انجام دهد، شيطان آماده است كارى كند كه اين خير از او سر نزند و اگر انجام گرفت مى‏كوشد بعدش آن را خراب كند. شخص را در عجب و رياكارى بيندازد. خلاصه دشمن در كار است.
    براى نمونه باز از پيغمبران عرض كنم:
    در قضيه حضرت ابراهيم خليل (عليه السلام) شنيده‏ايد وقتى كه به او امر شد كه بايد پسرت را قربانى كنى آن هم جوانى چون اسماعيل به سن سيزده با جمال ظاهرى و معنوى، ايمان و معرفت، او را به منى برد تا بكشد.
    شيطان به دست و پا افتاد، معلوم است اگر اين كار بشود ابراهيم (عليه السلام) به مقام خلت مى‏رسد، چطور مى‏گذارد!
    نخستين كارى كه كرد، شروع به وسوسه هاجر كرد و گفت: من پيرمردى را ديدم دست جوانى در دستش بود و مى‏رفت، چكاره تو است؟.
    هاجر فرمود: او همسر من بود.
    گفت: مى‏دانى مى‏خواهد چه كند؟ مى‏خواهد سر پسرش را ببرد!.
    هاجر فرمود: ابراهيم هيچ‏وقت آزارش به كسى نرسيده چطور پسر خودش را مى‏كشد؟!.
    ابليس گفت: گمان كرده خدا به او امر كرده است.
    اين مجلله تا فهميد وسوسه ابليس است گفت: ملعون! برو اگر امر خداست عيبى ندارد.
    بلى شيطان براى امتحان است تا معلوم شود كى سست است و كى مردانه. كى ايمان به خدا و روز جزا دارد و كى در شك است؛ چنانچه صريحا در قرآن مجيد مى‏فرمايد:
    ... براى اين‏كه بدانيم كى به آخرت ايمان دارد، از كسى‏كه در آن در شك است‏ (93).
    بلى هاجر زن است ليكن چه قدرت و مردانگى است، با اين‏كه پسر يگانه‏اش آن هم چه پسرى با چه جمال و چه مكارم اخلاقى، مع‏الوصف تا اسم خدا به ميان مى‏آيد مى‏گويد: اگر امر خداست سمعا و طاعة راضى هستم.
    شيطان آمد نزد ابراهيم (عليه السلام) و گفت: مى‏خواهى چه كنى؟.
    فرمود: مى‏خواهم او را بكشم.
    گفت: تقصيرى نكرده است.
    فرمود: امر خداست.
    گفت: اى ابراهيم! اگر تو اين پسر را بكشى نمى‏گويى سنت مى‏شود و ديگران نيز اين كار را مى‏كنند؟!.
    فرمود: امر خداست.
    گفت: احتمال نمى‏دهى كه امر خدا نباشد؟.
    اين‏جا بود كه ابراهيم سنگى به سوى او پرتاب كرد و رمى جمرات به اين مناسبت سنت گرديد.

    امضاء




صفحه 10 از 13 نخستنخست ... 678910111213 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi