نگاهي به فيلم طلا و مس، اثر متفاوت همايون اسعدياندست شستن از مس وجودعليرضا پورصباغ
کارگردان: همايون اسعديان
تهيه کننده: منوچهر محمدي
فيلمنامه: حامد محمدي
مدير فيلمبرداري: حسين جعفريان
تدوين: بهرام دهقان
موسيقي:آريا عظيمينژاد
صدابردار: ساسان نخعي
طراح صحنه ولباس: مرجان گلزار
طراح چهره پردازي: مهرداد ميرکياني
بازيگران: بهروز شعيبي (سيدرضا)، نگار جواهريان (زهرا سادات)، سحر دولتشاهي (پرستار)، جواد عزتي و رضا رادمنش
***
در اين دوره و زمانه که از سينماي ديني گاهي فقط نامي بيشتر باقي نمانده است؛ آثاري سينمايي که در اين حوزه ساخته ميشوند، بهطور معمول پيام زيادي براي عرضه ندارند و اين پيامها و شعارها هستند که بر تکنيکهاي روايي و ساختاري سايه ميافکنند و نتيجهاش هم اين ميشود که تماشاگران از آثار توليد شده در اين ژانر استقبال چنداني نميکنند.
«طلا و مس» اثري است که در ژانر سينماي ديني ـ ميهني ساخته شده و کوشيده تا ايدئولوژيهاي مورد نظر کارگردانش را با زباني نسبتاً جـذابتر ــ در مقايسه با همتايانش ـ بيان کند و بتواند دل عامه مخاطبان را بهدست آورد.
«طلا و مس» روايتي است از طلبه جواني به نام «سيد رضا» که با همسرش «زهرا سادات» (نگار جواهريان) به تهران آمده تا طلبه جوان درس بخواند و... تا اين که همسرش ناخواسته به بيماري ام اس دچار ميشود و تعادل زندگي سيد برهم ميخورد، اما سيدرضا (بهروز شعبيي)در قدمگاه آزمايش پاي نهاده است و با عقل و عشق از تنگناهاي زندگي گذر ميکند و....
طلا و مس، قابليتهاي ويژهاي دارد و به عنوان يک فيلم اجتماعي، به بررسي رفتارهاي اجتماعي اين زن و شوهر و گرفتاريهاي قهرمان روحاني اش در حين تحصيل ميپردازد.ضمن اين که با توجه به رخدادهاي در حال اتفاق جامعه، طلا و مس همگوني نزديکي به اتفاقات در پيش روي جامعه ما دارد. در واقع کليت روايت «طلاو مس» به تبين رفتار شناسي ديني در موارد بحران به حساب ميآيد. واز اينجاست که داستان طلا و مس با اتفاقات جامعه ما همسو ميشود.
اين صداي تحريمهاي مختلفي را که از گوشه و کنار جهان در رسانه ميشنويم و هرازگاه آزارمان ميدهد، اگر به کناري گذاريم، اين فيلم شريف ايراني به صورتي ساده به ما ميگويد که به روحانيت اطمينان کنيم؛ چراکه در نهايت ملت مارا از تنگناهاي مختلف ميرهاند تا به سر منزل مقصود برسيم.
نگار جواهريان و بهروز شعيبي بيترديد ستارههاي فيلم تازه اسعديان هستند. جواهريان حتي در نقشهاي کوچکي که تا به امروز ايفا کرده بينندگان آثارش را دچار نوعي شوک کرده است. او در فيلم «پرسه در مه» (بهرام توکلي) و «تنها دوبار زندگي ميکنيم» و در فيلم «هيچ» به بازيگري بدل شده که فراتر از ساير همتايانش عمل کرده است.طلا و مس، اوج قابليتهاي نگار جواهريان است که با اتکا به اندوختههاي غريزِي، تکنيکهاي حسي و رفتارشناسي کاراکتر زهرا سادات، نقش خويش را ايفا کرده است.
نگار جواهريان در صورت ادامه و تکرار اين روند درکنار نسل تازه بازيگراني قرار ميگيرد که براي حضور در هر فيلمي بيننده را با ايفاي هر نقشي شوکه خواهد کرد.
شخصيتهاي فيلم طلا و مس را ميتوان در دو صورت مختلف از يک نگاه منطقي و قراردادي از نوع ايراني بررسي کرد که در برابرهر تجربهاي احساسي، واکنشهايي به ظاهر متنوع اما در هر حال با فرجامي منطقي نشان ميدهند. بهروز شعيبي درستکار و مقيد است و همسرش مهربان و خانه دار براي تجربه دنياي جديد تجربهاي تلخ در پيش رو دارد.
سيد رضا و همسرش، زوج نجيب و با ايمان، ديوانه وار عاشق همند؛ اماسيد رضا از بيماري همسرش عذاب ميکشد و آن طور که ميبينيم دست به بافتن تار و پود فرش ميبرد تا کار نيمه کاره راتکميل کند. اما در روابط اين زن و شوهر، گويي چيزي در رابطه شان گم شده است و پس از گذر از بحران انگار که همان قطعه گمشده پازل ارتباط آن دو باشد که تعادل و آرامش به بار ميآورد.
طلا و مس با صحنههاي غريب و عميق در نزد تماشاگر چشم نوازي نميکند، بلکه مثل هر فيلم جا افتاده ديگري،بر روي شخصيتها و خصــــوصاً شخصيت «سيد رضا» روحاني فيلم (بهروزشعيبي) تأکيد دارد و ديالوگها يي که در آن نهفته، طلا و مس را به فيلمي قـــابل اعتنا و تأثير گذار در فرهنگ عامه ايراني بدل ساخته است. در فيلم «طلا و مس» ، همايون اسعديان با خلق شخصيتهايي جذاب توانسته به موقعيتهاي دراماتيک قهرمانهايش حس و حالي تازه ببخشد. در ميان اين شخصيتها، دو کاراکتر اصلي اين روايت نقش مهمي دراماتيزه روايت دارند و به همين دليل تاثيرگذاري آنها بر بستر روايت غيرقابل انکار است و هر دو شخصيت اصلي با کنشهاي خود روايت را پيش ميبرند. تيپ ـ کاراکترها و ساختار روايي که در طلا و مس ميبينيم، عطش تماشاگر سينماي ديني برآورده ميکند و اسلوب روايت به گونهاي است که با آنچه امروز در سينماي به اصطلاح معناگرا ديده بوديم متفاوت است و تماشاگر با قهرمانهاي قصه کاملاً همذاتپنداري ميکند. ضمن اين که طبق اسلوب سينماي ديني، خبري از تحولات دروني آني نيست و خدارا شکر طلاو مس فيلمي شرافتمندانه است . بايد پذيرفت در زمانهاي که سينما به اوج روايتپردازي رسيده، و تماشاگران هيچ پنداشته ميشوند تا فيلمهاي تير و تختهاي (اصطلاح نگارنده) ببينند؛ طلاو مس روايتي از يک عشق و دينداري در چهارچوب روابط زناشويي است. طلا و مس فيلمي است که از ديدگاه پرداخت سينمايي سر و شکل نسبتاً آبرومندانهاي دارد و کمتر به دامان شلختگيهاي تصويري معمول در سينماي ايران ميافتد. نگاه ايدئولوژيک کارگردان نسبت به آدمهاي قصهاش جذابيتهاي اين فيلم را چند برابر ميکند. طلا و مس نقطه اوج و پايان فيلمش را با کلاس درس طلاب تمام ميکند و اين جايي است که مخاطب از نظر برانگيخته شدن حس عقلانيت بايد تسليم محض شده باشد. البته نبايد از حضور متفاوت و تکنيکي فوق العاده «سحر دولتشاهي» نيز در نقش پرستار چشم پوشي کرد. ضمن اين که بهروز شعيبي يکي از بي بديلترين نقش آفرينيهاي خود را ايفا ميکند. اسعديان در طلا و مس، مشغول آفرينش و خلق دنياي ذهني در خانهاي محقر و با روابط احساسي پر تب و تاب است که گاه به تبيين و سنجش ميانجامد. اگرآزمايش ميان فقر و ايمان را به روايت قصههايي در باب جنايت بي مکافات تشبيه کنيم؛ طلا و مس در ستايش يک روحاني نيک نهادي است که از مرزهاي بحران عبور ميکند و تماشاگر را به ياد معماي لاينحل منطق و احساس مياندازد. شايد به همين دليل طلا و مس يکي از جذابترين آثار همايون اسعديان است . يکي از ويژگيهاي موفق اين فيلم، تأکيد بر جنبههاي عمومي زندگي است که به صورتي کاملاً بصري و نزديک به واقعيت به تصوير کشيده شده است و کارگردان، جهان قائم به ذاتي خلق کرده که قوانين و آدمهاي خودش و حتي فيزيک خودش را دارد. تماشاگرنيز مي تواند در اين جهان فراگير واقعي گم شود. از دلايل ديگر موفقيت فيلم طلا و مس، رسيدن به ذات آدمهاست که فيلم را به معاني عميق تري پيوند ميزند. در زندگي يک روحاني همه چيز به تصوير کشيده ميشود وما شاهد هستيم که در زندگي زناشويي يک روحاني نيز نوري آسماني تجلي ميکند تا الگويي شود همچون فرش در حال بافت فيلم براي سايرين. طلا و مس از طريقه زندگي يک روحاني تصويري بنيادين از عشق نمايش ميدهد تا جهاني را مبهوت خويش سازد و بدل به آموزهاي استوار حتي براي جهانيان باشد. طلا و مس به مخاطب جهاني خود آرام و پيوسته ميگويد که روحانيت براي نگهداري اين سرزمين تارو پودي در پي هم سوار ميکند تا طرحي نو بيندازد و زن را که نماد ميهن است را حفظ کند و از خطر برهاند. در واقع سيد رضا، زماني که در پايان بندي فيلم به همسرش ميگويد دوستش دارد، در حقيقت دارد به مام ميهن اين پيام را ميگويد هر چند که نور چشمانش براي نگاهداري زندگي همسرش کم شده اما مام ميهن را حفظ نموده و براي فدا شدن آماده است.طلا و مس درست در زمانهاي اکران ميشود که گاه به دليل فرصت طلبي رسانههاي غربي هجمهاي از تهمتها و ناسزاها به جميع روحانيون نثار ميشود؛ اما طلاو مس به تماشاگرش يادآور ميشود اين روحانيت است که همواره پاسدار مام ميهن است.
پیشنهاد میکنم حتما این فیلم رو ببینید . . .






نقل قول
