اي بقيع ...
باز كن بر روى من آغوش جان را اى بقیع
تا ببینم دوست دارى میهمان را اى بقیع
خاكى اما برتر از افلاك دارى جایگاه
در تو مىبینم شكوهِ آسمان را اى بقیع
پنج خورشیدِ جهانافروز در دامان تست
كرده اى رشك فلك این خاكدان را اى بقیع
مىرسیم از گرد ره با كوله بار اشك و آه
بار ده این كاروانِ خسته جان را اى بقیع
جز تو غمهاى على را هیچ كس باور نكرد
مى كشى بر دوش خود بارى گران را اى بقیع
باز گو با ما، مزار كعبهی دلها كجاست
در كجا كردى نهان آن بى نشان را اى بقیع
قطرهاى، اما در آغوش تو دریا خفته است
كرده اى پنهان تو موجى بیكران را اى بقیع
چشم تو خون گرید و «پروانه» مى داند كجاست
چشمه ی جوشان این اشكِ روان را اى بقیع
محمد علي مجاهدي"پروانه"








نقل قول
