1ـ تقسيم بندى و نظام ارائه شده درباره انس با قرآن، نظر به اكثريت جامعه دارد؛ امّا در هر زمان و هر جامعه اى، كسانى هستند كه با بقيه افراد، تفاوت دارند. افرادى كه در حدّ پايين و حدّ بالاى يك صفت كمّى يا كيفى قرار مى گيرند، اين گونه هستند. براى مثال، اكثر افراد از لحاظ قد با هم تفاوت زيادى ندارند؛ امّا تعداد معدودى قد بسيار كوتاهى دارند و يا بسيار قد بلند هستند. در مورد صفات كيفى، مثل هوش نيز همين قانون وجود دارد. اكثر افراد، بهره هوشيِ نزديك به هم دارند و در يك رده قرار مى گيرند؛ امّا درصد اندكى كم هوش و درصد اندكى هم نابغه هستند. اگر جامعه اى اين گونه نباشد، حالت طبيعى ندارد. در يك كلاس درس هم اگر همه تيز هوش باشند يا همه دير فهم، آن كلاسْ طبيعى نيست و معمولاً اين گونه اجتماعات با مشكلات خاصّى مواجه هستند.49
در مورد طرحى كه ارائه شد، بايد اشاره كنم كه اكثر افراد جامعه مى توانند در اين طرح گنجانده شوند و تعداد بسيار معدودى اند كه در هيچ مرتبه اى از اين طرح واقع نمى شوند. در حدّ بالاى طرح هم، بعد از مقام عمل و فراتر از آن، درصد اندكى وجود دارند كه به نقطه اى رسيده اند كه ديگران از رسيدن به آن عاجزند. آنها (راسخين فى العلم) هستند كه تعدادشان بسيار كم است و عبارت اند از پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و بعضى از علما اينان، عالم به بطون قرآن هستند. البته در رأس آنها پيامبر(ص) است؛ چون حقيقت قرآن بر قلب مبارك ايشان نازل گرديده است:
نزل به الروح الأمين على قلبك لتكون من المنذرين.50
امام خمينى(ره) در مورد فهم پيامبر(ص) از قرآن مى فرمايد:
قرآن يك نعمتى است كه همه ازش استفاده مى كنند؛ امّا استفاده اى كه پيامبر(ص) از قرآن مى كرده است، غيرِ استفاده اى است كه ديگران مى كردند: (انّما يعرف القرآن من خوطب به). ديگران نمى دانند. ماها يك ذرّه اى، يك چيزى، يك خيالاتى پيش خودمان داريم. آنكه قرآن بر او نازل شده، مى داند چيست، چه مقصد در اين نزول است و محتوا چيست و غايت اين كار چيست. او مى داند. آنهايى هم كه به تعليم او تربيت شده اند، آنها هم براى خاطر تربيت او مى دانند. هنر انبيا اين بوده است كه مسائل را، مسائل دقيق عرفانى را با يك لفظى مى گفتند كه هر كسى يك جورى ازش، خودش مى فهميده؛ ولى واقعش مال آنهايى است كه بالاتر از اين، افقشان است و اين هنر در قرآن از همه جا بالاتر است و در ادعيه هم هست.51
در مورد علم اهل بيت(ع) به قرآن نيز علامه طباطبايى در تفسير آيه اى مى نويسد كه ايشان مى توانند به علومى دست پيدا كنند كه ديگران از رسيدن به آنها عاجزند؛ مثلاً در مورد (مسّ قرآن) كه در آيه آمده: (لايمسّه إلا المطهّرون)، علامه طباطبايى با بيان چند مقدمه، از اين آيه چنين نتيجه مى گيرد كه:
1) مراد از (مَس)، علم به قرآن است.
2) مصداق (مطهرون)، مقرّبون هستند (با توجّه به روايت نبوى ذيل آيه كه حضرت، همين گونه تفسير فرمودند).52
3) مقرّبون، اعم از فرشتگان اند و شامل اهل بيت(ع) هم مى شود.
4) منظور از طهارت، تنها طهارت از نجاست ظاهرى و باطنى نيست؛ بلكه مراد، پاك كردن قلوب آنها از تعلّق به غير خداست.
نتيجه:
علم به قرآن، فقط شامل ملائك نيست و شامل اهل بيت(ع) هم مى شود.53
امام باقر(ع) در ذيل آيه: (قل كفى باللّه شهيداً بينى و بينكم ومن عنده علم الكتاب) فرمود: منظور از آيه، ما اهل بيت هستيم و اوّلين و برترين ما على(ع) است.
پس تا اينجا روشن شد كه علم به قرآن، مخصوص (راسخين فى العلم) است كه شامل پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) و تعدادى از علما مى شود. البته در رأس همه اينها و كاملترين راسخان، شخص پيامبر(ص) است. امام صادق(ع) مى فرمايد:
فرسول اللّه(ص) أفضل الراسخين فى العلم قد علّمه اللّه جميع ما أنزل عليه من التنزيل والتأويل وما كان اللّه لينزّل عليه شيئاً لم يعلمه تأويله و أوصياء من بعده يعلمونه كلّه.54
رسول خدا برترين راسخان در علم است كه خداوند، تمام قرآن و تفسير و تأويل آن را به او آموخته است و آيه اى نازل نكرده است كه حضرت، تفسير و تأويل آن را نداند و جانشينان بعد از او نيز تمام آن را مى دانند.
2ـ در طرح ارائه شده، بالاترين رتبه انس با قرآن، عمل به قرآن بود؛ امّا در روايات، رابطه عمل با علم، رابطه اى دو طرفه است و عمل، هم از آثار علم شمرده شده و هم از آن به عنوان مقدمه علمْ ياد شده است. پيامبر(ص) فرمود:
انّ العالم من يعمل بعلم وان كان قليل العمل. 55
عالم، كسى است كه براساس علمْ عمل كند؛ گرچه مقدار عمل او اندك باشد.
و در روايت ديگرى فرمود:
لا تكون ُعالماً حتّى تكونُ بالعلم عاملاً. 56
عالم نخواهى بود، مگر آنكه به علم خويش عمل كنى.
در مورد مقدمه بودن عمل براى علم نيز پيامبر(ص) فرمود:
من عمل بما يعلم، ورّثه اللّه علم ما لم يعلم.57
هر كس به آنچه مى داند عمل كند. خداوند آنچه را نمى داند به او ياد مى دهد.
اطلاق رواياتى كه رابطه دو طرفه علم و عمل را بيان مى كنند، شامل علم و عمل به قرآن هم مى شود. هم علم به قرآن، مقدمه عمل به آن و هم عمل به قرآن، مقدمه علم به آن است. پس دسته اى از معارف قرآن، اختصاص به (راسخين فى العلم) دارد و از دايره فهم عادى خارج است و همه كس را ياراى دستيابى به آن نيست؛ امّا غير از آن را ديگران هم درك مى كنند؛ علمشان مقدمه عمل مى شود و عملشان، موجب زيادى علم آنها مى گردد.
خداوند بر علم و عمل قرآنيِ ما بيفزايد!