اسميت تصوير ابراهيم را در قرآن منسجم ترين، قوى ترين، فصيح ترين و از نظر معنوى با معناترين تصوير در بين سه متن دينى می داند. يك تفاوت اساسى آن است كه ابراهيم و احوال معنوى گوناگون او در خود قرآن بيان شده است، اما در مسيحيت، عهد جديد تنها به او اشاره مى كند و اين آباء كليسا هستند كه چند قرن پس از تدوين عهد جديد آن معناى كيهانى (مربوط به ابراهيم) را ارائه مى كنند. درباره داستان ابراهيم در تورات، اسميت سخنان محققى يهودى بنام جيمز كوگل را نقل مىكند: «در تورات هيچ ساختار كلىاى درباره داستان ابراهيم ديده نمىشود. در سفر تثنيه به لطف خداوند نسبت بدو اشاره مى شود، اما دليل آن روشن نيست. ابراهيم تورات مانند ايوب، موسى و داوود به گونهاى صريح در كلمات انجيل يافت نمىشود، بلكه در تأملات مفسران اوليه كليسا مىتوان او را ديد... آنان اشارهاى گذرا به ابراهيم در كتاب يوشع نبى يافتند درباره اينكه چرا خداوند در سفر تكوين به شيوهاى اسرارآميز ابراهيم را بر مى گزيند و وعده رحمت واسعه بدو مى دهد، زيرا در كتاب يوشع نبى آمده است كه ابراهيم در ميان قوم خود بت پرستى را رد كرده، تنها يك خدا را مىپرستيد. از اين جا بخش عمدهاى از تصوير ابراهيم در يهوديت و مسيحيت شكل گرفت. پس ابراهيم بت شكن از تعابير سفر تكوين به دست نمى آيد، بلكه محصول تفسير مفسران دوران خاخامى است. درباره آزمايش ابراهيم، در انجيل تنها به داستان اسحاق و امر به قتل او اشاره مى شود و اين مفسران بودهاند كه گفته اند ساير اعمال ابراهيم مانند مهاجرت از اور به كنعان، به تصرف درآمدن سارا از سوى فرعون و... نيز آزمايش ابراهيم بوده است... پس به ابراهيم موحد در سفر تكوين اشارهاى نيست و تنها در قرون بعدى در نوشته هاى مفسران يهودى مانند فيلون داستان او بسط يافته است.»
نتيجه آنكه ابراهيم در هر سه دين اهميت بسيار دارد، اما تنها در اسلام است كه اين اهميت در متندينى خود را جلوه گر مى سازد. از نظر اسميت عجز محققان غربى در توجه بدين ويژگى و برترى قرآن نشانگر كاستى هاى شيوه تحقيق غربيان - و به طور كلى همه تلاشهاى فكرى نوع بشر - است. محدوديتهاى تاريخ نگارى غربى و نيز گرايش ضد اسلامى و، اخيراً، ضد دينى در بين برخى محققان غربى از عوامل تشديد كننده آن عجز است.
نكته مهم ديگر آن است كه در تورات و انجيل موسى، عاموس، لوقا و پولس سخن مىگويند، اما در قرآن سخنگو فرستنده قرآن است. اين جنبه صورى نيز نشانگر تكامل قرآن در متن دينى بودن است. قرآن از آغاز متن دينى محسوب مى شده، اما انجيل در زمان تدوين چنين نبوده و سپس جنبه متن دينى يافته است.
سخن پايانى اسميت آن است كه توجه به تأثير چار چوبهاى فكرى، فرهنگى و پيش فرضها و علاقه ها در شيوه تحقيق غربيان - و نيز عالمان ديگر - به معناى پوچگرايى نيست (هر چند برخى چنين مى پندارند)، بلكه اين امر تنها ما را به نسبى بودن مواضع خودمان و ديگران متوجه مى سازد و به گام گذاشتن به و راى آن فرا مى خواند. اين همان عقلانيت انتقادى و توجه نقادانه به خود است كه از بركات مطالعات تطبيقى است ويلفرد كنتول اسميت






نقل قول
