نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

موضوع: ۩•*•۩ هجرت خورشید {سوگنامه وفات جانگداز پیامبررحمت و رافت ۩•*•۩

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    39
    نوشته
    569
    تشکر
    949
    مورد تشکر
    1,353 در 429
    وبلاگ
    3
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    وفات پیامبر. شهادت امام حسن و امام رضا علیه السلام

    http://www.ayehayeentezar.com/attach...9198روايت تصويري


    اولين توطئه پس از رحلت رسول اكرم

    ابوبكر بن عبداله بن ابى از طريق عايشه نقل مى كند: «چون پيامبر صلى اللَّه عليه و آله رحلت فرمود ابوبكر در سُنحْ بود. پس عمر برخاست و به سخن درآمده گفت: به خدا سوگند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نمرده است و دست و پاى كسانى را كه گويند پيامبر مرده است خواهد بريد.
    تا اينكه ابوبكر آمد و به عمر گفت اى سوگند خورده آرام باش. هر كس محمد صلى اللَّه عليه و آله را عبادت مى كرده همانا كه او مرده است، و هر كس خدا را مى پرستد، همانا خداوند زنده و جاودان است.
    عمر با شنيدن سخنان ابوبكر ساكت شد. [ر. ك: سيره ى ابن هشام، ترجمه ى اسحاق همدانى، جلد دوم، ص 1121، طبقات، جلد دوم، صص 322- 331، كامل، جلد اول، صص 404- 403 و شرح ابن ابى الحديد، جلد اول، ص 178.]
    پس بني هاشم خواستند شمشير بكشند و جنگ كنند؛ ولي امام حسين عليه السلام فرمود: به خدا سوگند! وصيت برادرم را ضايع نكنيد. پس به آنها فرمود: اگر وصيت برادرم نبود، هر آينه او را دفن مي كردم و بينيهاي آنها را به خاك مي ماليدم. و آنگاه جنازه را به طرف بقيع حركت دادند و در كنار جده اش فاطمه ي بنت اسد دفن نمودند.5

    در حاليكه مردم قبل از آمدن ابوبكر آياتى براى عمر قرائت كردند كه پيامبران نيز مانند ديگر مردم از دنيا مى روند اما عمر آرام نگرفت قصد او اين بود كه مردم را متوجه خود كند كه با على بن ابى طالب عليه السلام بيعت نكنند تا ابوبكر از سُنْح برسد.
    و اين دو مطلب ذيل گواه بر نيت اوست: ابن كثير گويد، هنگامى كه آيه ى «... اليوم اَكْملتُ لكم دينكم...» نازل شد عمر مى گريست، علت را از وى سؤال كردند گفت: بعد از كمالى نقصانى هست و او احساس كرد فوت پيامبر نزديك است. [ر. ك: البداية و النهاية، جلد سوم جزء پنجم، ص 189.] و هم چنين در روز بيعت عامه از سخنان ديروز خود عذرخواهى كرد. [ر. ك: طبقات، دوم، ص 324.]
    «عباس بن عبدالمطلب عموى پيامبر در همان حال كه كنار جسد مطهر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله بود احساس مى كرد توطئه اى در شرف وقوع مى باشد كه سير زمان به زودى آن را آشكار مى سازد در مقابل چشم حاضرين دستش را به سوى حضرت على عليه السلام گشود و گفت دستت را بگشاى تا با تو بيعت كنم، تا مردم بگويند عموى پيامبر با پسر عموى پيامبر بيعت كرد و ديگر دو نفر با تو مخالفت نخواهند كرد، مولاى متقيان على عليه السلام فرمود، عمو جان من بكار رسول خدا مشغولم. عباس پس از شنيدن اين پاسخ ديگر سخنى نگفت. [على بن ابى طالب، جلد اول، ص 229، هم چنين رجوع شود به الامامة و السياسة، جلد اول، ص 33.]
    هنگامى كه بنى هاشم مشغول تجهيز رسول خدا بودند گروهى از اصحاب پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در سقيفه بنى ساعده اجتماع كردند تا براى پيامبر جانشينى انتخاب كنند و در همان روز رحلت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله با عبدالله بن عثمان (ابوبكر ابوقحافه) بيعت شد چنانكه در كتاب سيره ابن هشام آمده است آن را بيعت عامه گويند. [ر. ك: به سيره ى ابن هشام، جلد دوم، ص 1120.الطبقات الكبير، جلد سوم، ص 131. مروج الذهب جلد اول، ص 654. تاريخ يعقوبى، جلد دوم، ص 1. كامل، جلد دوم، ص 21.]
    طولى نكشيد كه اين خبر ناگوار قلب و روح خسته و مصيبت زده ى حضرت فاطمه و على عليهم السلام را بار ديگر در هم كوبيد. صداى تكبير مردم از مسجد به گوش آنها رسيد. حضرت على عليه السلام به عمويش عباس نگاه كرد و گفت چه شده است،
    كه در همين لحظه براء بن عازب در خانه رسول خدا را كوبيد و گفت: اى گروه بنى هاشم با ابوبكر بن ابى قحافه بيعت شد. بعضى از بنى هاشم گفتند با ابوبكر بيعت شد با اينكه ما به محمد سزاوارتريم.
    مسلمانان با نبودن ما كارى انجام نمى دهند. عباس گفت: به پروردگار كعبه در حالى كه مهاجر و انصار درباره ى عظمت على شك نداشتند، بيعت با ابوبكر را انجام دادند. [ر. ك: تاريخ يعقوبى، جلد اول، ص 523، على بن ابى طالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، جلد اول، ص 237.]
    اين دو واقعه ى ناگوار يعنى رحلت رسول خدا و بيعت با ابوبكر كه انحراف سريع مردم از خط رهبرى پيامبر بود دردناكترين مصائبى بود كه بر حضرت فاطمه عليهاالسلام وارد شد و پس از بيعت سقيفه بود كه مردم متوجه مراسم تدفين پيامبر اكرم شدند و او را در همان حجره عايشه كه وفات يافته بود به خاك سپردند. [ر. ك: طبقات، جلد دوم، صص 349- 348. المدينة المنورة، صص 121 و 118 در اين صفحات آمده است: عايشه مدتى در همين حجره در كنار قبر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله مى زيست سپس خواب ديد كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله از او مى خواهد كه از اين محل خارج شود گفته اند، به علت توطئه عايشه و طلحه و زبير در اين حجره عليه على عليه السلام بود كه پيامبر به خواب عايشه آمد و فرمودند از اين محل بيرون رود.]


    دخت گرامى رسول خدا فاطمه ى زهرا به سوى قبر پدر گراميش شتافت و تربت مطهر قبر پدر را برداشته و مى بوسيد و مى گريست و چنين زمزمه مى كرد: چه كسى بر منبر و محراب پيامبر حاضر خواهد شد، چه كسى به فرياد دختر عزيز مرده ات خواهد رسيد [ر. ك: از ولادت تا شهادت فاطمه عليهاالسلام صص 257- 256.]
    فاجعه ى تو بر من بزرگ است و تسلى به كلى از من دور شده است پس گريه ام در هر زمانى تازه و نو است پدر جان: آنچنان مصيبت ها بر من باريدن گرفته اند كه اگر اينگونه بر روزها مى باريدند روزها شب مى شد. [ناسخ التواريخ، جلد سوم، صص 193- 191.]

    شهادت امام حسن مجتبي عليه السلام تسليت باد


    چگونگي دفن آن حضرت
    هنگامي كه آن حضرت وفات كرد، جنازه اش را روي تابوتي گذاشتند و او را به محلي كه پيامبر صلي الله عليه و آله بر جنازه ها نماز مي خواند بردند.
    امام حسين عليه السلام بر جنازه ي آن حضرت نماز خواند و سپس جنازه را كنار قبر رسول خدا حركت داد و در آنجا اندكي توقف داد.
    عايشه خبردار شد كه بني هاشم قصد دارند، جنازه ي حسن عليه السلام را در كنار قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله دفن كنند. پس بر استري زين كرده سوار شد و به آنجا آمد و گفت:«فرزند خود را از خانه ي من بيرون بريد كه نبايد در اينجا چيزي دفن شود و نبايد حجاب رسول خدا صلي الله عليه و آله دريده شود».
    امام حسين عليه السلام به او فرمود: تو و پدرت، از پيش، حجاب پيامبر صلي الله عليه و آله را دريديد و تو به خانه ي پيامبر صلي الله عليه و آله كسي را بردي (مقصود ابوبكر است) كه دوست نداشت نزديك او باشد و خدا از اين كار از تو بازخواست خواهد كرد.
    همانا برادرم حسن عليه السلام ، به من امر كرد كه جسدش را نزديك پدرش بياورم تا تجديد عهد كند. بدان كه برادرم از همه ي مردم به خدا و رسولش و قرآن داناتر بود. او داناتر از اين بود كه حجاب رسول خدا صلي الله عليه و آله را پاره كند. اگر دفن كردن در كنار قبر رسول خدا صلي الله عليه و آله از نظر ما جايز بود، مي فهميدي كه بر خلاف ميل تو او در آنجا دفن مي شد.
    پس امام حسين عليه السلام، بدن مبارك برادر را به سوي بقيع حركت داد.3
    تير باران كردن بدن امام حسن
    مرحوم علامه مجلسي ومحدث قمي و ابن شهر اشوب نوشته اند:كه هنگام دفن بدن مبارك امام حسن مجتبي عليه السلام دستور دادند جنازهي ان حضرت را تير باران نمودند تا جايي كه هفتاد تير از بدن ان حضرت بيرون كشيدند.
    پس بني هاشم خواستند شمشير بكشند و جنگ كنند ; ولي امام حسين عليه السلام فرمود : به خدا سوگند! وصيت برادرم را ضايع نكنيد. پس به انها فرمود : اگر وصيت برادرم نبود هر اينه او را دفن ميكردم و بيني هاي انها را به خاك مي ماليدم. و انگاه جنازه را به طرف بقيع حركت دادند و در كنار جده اش فاطمه بنت اسد دفن نمودند
    نحوه شهادت امام حسن‏عليه السلام
    امام حسن‏عليه السلام روز پنجشنبه هفتم صفر، و به قولى‏بيست و هشتم و به قول ديگر در آخر ماه صفر سال 49ه.ق در سن 47 سالگى بر اثر زهرى كه به او خوراندندبه شهادت رسيد، و در قبرستان بقيع (واقع در مدينه) به‏خاك سپرده شد.
    مسموم شدن امام حسن‏عليه السلام توسط جعده

    شيخ كلينى «ره‏» از ابوبكر حضرمى نقل مى‏كند كه‏گفت «جعده‏» دختر اشعث‏بن قيس كندى امام‏حسن‏عليه السلام را با زهر مسموم كرد. و نيز يكى از كنيزان آن‏حضرت را زهر داد و مسموم نمود، زهر را برگردانيد،ولى آن زهر در درون جان امام حسن‏عليه السلام جاى گرفت ومجروح كرد و آن حضرت بر اثر آن، شهيد شد».
    مؤلف گويد: جعد دختر اشعث‏بن قيس بود، مادر او«ام فروه‏» خواهر ابوبكر بود (بنابراين جعده دختر عمه‏عايشه بوده است!!).
    اجراى وصيت، توسط امام‏حسين‏عليه السلام و جريان آشوب بنى‏اميه

    هنگامى كه امام حسن‏عليه السلام به شهادت رسيد، امام‏حسين‏عليه السلام او را غسل داد و كفن كرد و جنازه او را درميان تابوت گذارد و به محلى كه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم درآنجا بر جنازه‏ها نماز مى‏خواند، حركت داد، و نماز برجنازه خواند
    .







    السلام عليك يا علي بن موسي الرضا

    قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت

    نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت

    دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد

    دیدی که آب حاجت آیینه راگرفت

    خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد

    اینجا برای صبح خودش روشناگرفت

    پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور

    در هر رواق خلوت غار حراگرفت

    از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید

    پروانه وار گشت و سلام مراگرفت

    زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید

    تقدیم حق نمود و سپس ارتقاگرفت

    چشمی کنار این همه باور نشست و بعد

    عکسی به یادگار ازاین صحنه ها گرفت

    دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم

    شعرم تمام فاصله ها را فراگرفت

    دارم به سمت پنجره فولاد می روم

    جایی که دل شکست و مریضی شفاگرفت...

    صلوات خاصه امام رضا
    .


    فایل های پیوست شده فایل های پیوست شده
    امضاء



    اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم و العن اعدائهم و انصر شیعتهم

  2. تشكرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi