نويسنده: مهدي کريمي*
بسياري با يوگا به عنوان نوع خاصي از حرکات تمرکز بخش آشنايي دارند. اما غافلند از اينکه يوگا يکي از نظام هاي مهم فلسفي هند است که در طول زمان با زوج ديگري به نام « سانکهيه» ترکيب شده و نظام خاصي را به وجود آورده است. از اين رو، هيچ يک از اين حرکات بدون آن پشتوانه و مباني فکري نيست و بدون توجه به آن هم عمل به آن صحيح نمي باشد. شايد مهم ترين بخش يک نظام فلسفي، نوع نگرش آن به محورهاي اصيل انساني باشد. اين امر در اين نوشتار ما را به بررسي مقايسه اي انسان شناسي اسلامي و يوگا- سانکهيه سوق داد تا کشف نقاط اشتراک و افتراق ما را به درک عميق تري از حقيقت نايل گرداند.
در اسلام و در مکتب يوگا، انسان داراي اصلي ماورايي است که معرفت آن، نقش مهمي در نجات انسان دارد. اما مفهوم« نجات» در اين دو انديشه، بسيار متمايز از يکديگر است. هر دو آيين بر خودسازي، تهذيب، تفکر، عمل و رياضت تأکيد بسزايي دارند، ولي تفاوت هاي مهمي در شرط، نوع، روش و هدف آنها وجود دارد که در اين نوشتار تبيين خواهد شد.





نقل قول
