نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: ˙·٠•●♥✿♥●•٠·˙ عجب مينياتوري شدي ˙·٠•●♥✿♥●•٠·˙

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اهل بیت علیهم السلام
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    21,145
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    45,384
    مورد تشکر
    50,634 در 16,255
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    توجه ˙·٠•●♥✿♥●•٠·˙ عجب مينياتوري شدي ˙·٠•●♥✿♥●•٠·˙





    * گفتم: پناه برده ام به اين چيزها و اين کارها.
    وقتي جلوي آيينه مي ايستي و با سايه و رنگ ها و اسپري ها سرگرم مي شوي براي چند ساعت غصه هايت را فراموش مي کني. خنديد... پرسيدم: مسخره مي کني؟ خنده اش را فرو داد و
    گفت: درست است که گفته اند: شهر ما خانه ما ولي نه تا اين حد.
    * بعد از وضو روسري ام را از زير گلو گره زدم. آستين هايم را تا مچ پايين کشيدم.
    چادرم را برداشتم تا براي نماز بايستم پرسيدم: خدا که نامحرم نيست.چرا بايد براي نماز خودمان را بپوشانيم؟ حتي اگر در اتاق خلوت باشيم؟
    گفت: تا پوشش مناسب داشتن را تجربه کنيم.
    * پرسيدم: چرا چادر سر مي کني، وقتي مانتو و روسري مناسب داري؟
    گفت: وقتي بيرون از خانه ام با چادر احساس امنيت مي کنم، به من آرامش و اعتماد به نفس مي دهد. احساس مي کنم حريم شخصي دارم. بعد اين که نمي داني چه حس خوبي دارد وقتي وارد خانه مي شوي و در مقابل همسرت آن را از سربرداري.
    شايد با اين کار او هم به آرامش مي رسد.
    * پرسيد: امر به منکر و نهي از معروف مي کني؟ جواب دادم: نفرماييد... اين وصله ها به ما نمي چسبدها!
    گفت: آن حرف ها چه بود در خيابان به مينا گفتي؟ پرسيدم: ما خيلي حرف زديم. کدامش امر به منکر بود؟ گفت: وقتي آرايش کرده ديدي اش گفتي: دست مريزاد مينياتوري شده اي براي خودت.
    * گفتم: حرير سبک و فرد اعلا برايم بِبُر.



    خانم فروشنده پرسيد: هوس تور عروسي کرده اي؟ گفتم: اولاً اين چادر سياه است. دوماً مي بيني که با مانتو بيرون مي روم.
    گفت: حتماً با همين مانتوي چسب وکوتاه؟
    گفتم: اشکالي داره؟
    گفت: چادرت را سر کن جلوي آيينه قدي بايست و خودت را ببين اگر اين چادر را براي زيبا بودن خريده اي هيچ ولي حفظ حريم خصوصي از اين چادر بر نمي آيد.
    * گفتم: مينا عقد کردها.
    گفت: مبارک است با کي؟
    گفتم: نمي شناسي اش با يک آقاي کلاس بالا، تحصيل کرده، خوش تيپ، خانواده دار...
    گفت: انشاءا... قسمت شما...
    گفتم: تا امثال مينا هستند به ما که ساده مي گرديم و سعي مي کنيم قشنگي هايمان به چشم نياد نوبت نمي رسه.

    گفت: شايد در نگاه حق با تو باشد ولي کساني هستند که نجابت و پاکدامني زن مهم تر است. بسپار به خدا خودش جور مي کند.

    منبع:نشريه ديدار آشنا، شماره 129


    امضاء

  2. تشكرها 6

    *آیه های انتظار* (16-05-2012), soudabe (09-05-2012), مدير اجرايي (01-05-2012), شهاب منتظر (01-05-2012)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi