![]()
هوالباقی
![]()
از تنفس پى به صاحب مىبرى
قطع آن دیدى زِعبرت بگذرى
اى خدا! واضحْ مرا مشکل مدار
مشکلاتِ دَهْر بر من سَهْل دار
چون که در دستِ تو باشد کنْ فَکان
چون به دیگر سو رَوَم در هر زمان؟
گر فراموشم بدارى خویش را
یادِ چیزى کى کند دردم دوا؟
از مناجاتم اگر کردى برون
کى سعیدم مىنمایى از درون؟
گر به من کردى جهنم را محل
گویم: اى اهل جهنم! لاحِیل
من خدایى غیر حق نشناختم
با شما ها در جهان ننواختم
دوست بودم با همه یارانِ حق
دشمن بدکار و بددارانِ حق
روسیاهى در عمل این جا براند
نقطه بیضاء من در جا بماند
گرچه من این جا سیه رو آمدم
متصل با حَبْلِ مولایم شدم
من نگفتم: روسفیدم در جهان
نامهام نَبْوَد سیه با این و آن
صاحبِ وُدى بُدم چون مو دقیق
همچون بودم با اَوِدائش رفیق
چشم من با دشمنان، روحم لطیف
من نبودم خارِ رَهْ سر هر شریف
حالیا! در دوزخم بگذاشتى
ساقیا! هر تلخ، شیرین داشتى
چون ز دستت آبریزى بنگرم
بنگرم دست تو، آبش ننگرم
گفت لقمان: تلخ، شیرین شد مرا
چون ز دستِ مُنْعِمَم دیدم وُرا
ناخنى از دست تو در لقمهاى
گر ببینم باشد اَحْلى طُعْمهاى
چند پرسى: تلخ بُد یا خوشگوار؟
نیست تلخ ار مىرسد از دست یار
گرچه در یارى دروغم داخل است
با دروغِ دوستان کالْغافِل است
گر بگویى: دوستى کامل نبود
گویمت، سلمان و بُوذْر دلْ که بود؟
گر بگویى مثل بد، گه داشتى
گویمت: تَوابیش بگذاشتى
![]()










نقل قول
