وقتی جوع او فرو نشست گفتم (کاپتا) قرار بود که تو به ما اندرز بدهی و بگوئی که ما چه باید بکنیم که خود را نجات بدهیم.
زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )
زیرا بعید نیست که سربازان پادشاه در تعقیب ما باشند و بخواهند ما را دستگیر کنند.
(کاپتا) گفت اگر من درست فهمیده باشم تو گفتی که پادشاه بابل تا مدت سی روز در صدد یافتن تو بر نمی آید و قدغن کرده که تا سی روز تو قدم به کاخ سلطنتی نگذاری.
در این صورت خود او بفکر تو نخواهد افتاد و تصور می نماید که در نقطه ای دور افتاده مشغول مومیائی کردن لاشه من هستی.
ولی شاید پاروزنانی که از این زورق فرار کرده اند یا خواجه های حرم این موضوع را به اطلاع پادشاه بابل برسانند.
که در این صورت باید ترسید و گریخت زیرا اگر (بورابوریاش) مرا دستگیر کند به کام شیر خود خواهد انداخت .
و تو و این زن را سرنگون از حصار بابل می آویزد تا این که جان تسلیم نمائید.
و اگر تو بوسیله تریاک مرا بی هوش نکرده بودی و من هوش و حواس خود را از دست نمیدادم تو را راهنمائی میکردم .
ولی این تریاک تو بقدری موذی بود که با این که سردرد من از بین رفته هنوز قدری گیج هستم .
معهذا تو را به مناسبت این که به من تریاک خورانیدی و در خمره جا دادی (و این موضوع منافی با حیثیت من است) می بخشم.




نقل قول
