کودکم از آرایشگاه می ترسد!
«دست کوچکاش در دستم، وارد آرایشگاه شدیم. مدتی، با تعجب به اطراف نگاه کرد، آرام آرام لب ورچید و ناگهان گریه را سر داد.» این، داستان آرایشگاه رفتن خیلی از کوچولوهاست.
توضیحاتی که در خانه داده بودید، کفایت نکرد و او را فقط تا دم در آرایشگاه آورد؛ باقیاش ماند با کرامالکاتبین! دیدن فردی غریبه که در دستاش، قیچی دارد و مدام دور و بر آدم میچرخد، برای کودک، خوفانگیز است. نباید انتظار داشته باشیم کودکانی که بغل غریبه رفتن را دوست ندارند، خود را تسلیم این شرایط کنند. پس، باید دنبال راهحل باشید.
کمی صحبتبا زبانی بسیار ساده و ابتدایی، برایش شرح دهید که موها مانند علفهای صحرا رشد میکنند و این ما هستیم که باید مراقب اوضاع باشیم و اگر توجه نکنیم، موها بلند شده، قیافه ما را آشفته خواهند کرد. میتوانید یک نقاشی هم بکشید؛ قیافه کودک یا خودتان با موهای بلند و بههمریخته! باز هم توضیح دهید که در این صورت، ما، نهتنها از پس شانه کردن آنها برنمیآییم، بلکه در حمام هم تمیز نمیشوند و از همه بدتر، قیافه زیبا و مرتب ما را خراب خواهند کرد.
حالا چه کار کنیم؟بعد از مطرح کردن مشکل و همراه کردن کودک، باید بلافاصله از او بپرسید که «حالا چه کار کنیم» و در ادامه، راهحل را مطرح کنید: «باید موها رو کوتاه کرد.» میتوانید کنار نقاشی قبلی، تصویر جدیدی از خود یا از کودک با موهای مرتب و قشنگ، با لباسی رنگی و شیک بکشید و بگویید: «حالا هم قشنگتر هستیم، هم موهایمان راحت شانه میشوند و هم تمیز شسته خواهند شد.»