نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: خوابي صد ساله

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,621
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,681
    مورد تشکر
    206,271 در 64,537
    وبلاگ
    244
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض خوابي صد ساله



    أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّىَ يُحْيِـي هَـَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِئَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَل لَّبِثْتَ مِئَةَ عَامٍ فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِّلنَّاسِ وَانظُرْ إِلَى العِظَامِ كَيْفَ نُنشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ(259 بقره)

    ياچون آن كس كه به شهرى كه بامهايش يكسر فرو ريخته بود،
    عبور كرد [و با خود مى‏] گفت:
    «چگونه خداوند، اهلِ‏ اين ويرانكده‏ را پس از مرگشان زنده مى‏كند؟». پس خداوند، او را به مدت‏ صد سال ميراند. آن گاه او را برانگيخت، و به او گفت: «چقدر درنگ كردى؟» گفت: «يك روز يا پاره‏اى از روز را درنگ كردم.» گفت: «نه‏ بلكه صد سال درنگ كردى، به خوراك و نوشيدنىِ خود بنگر كه طعم و رنگِ آن‏ تغيير نكرده است، و به الاغ خود نگاه كن كه چگونه متلاشى شده است. اين ماجرا براى آن است كه هم به تو پاسخ گوييم‏ و هم تو را [در مورد معاد] نشانه‏اى براى مردم قرار دهيم. و به اين استخوانها بنگر، چگونه آنها را برداشته به هم پيوند مى‏دهيم سپس گوشت بر آن مى‏پوشانيم.» پس هنگامى كه چگونگىِ زنده ساختن مرده‏ براى او آشكار شد، گفت: «اكنون‏ مى‏دانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست.»



    خوابي صد ساله

    عزير وارد باغ خود شد و ساعاتي در آن بياسود و از تماشاي سبزه و چمن در نشاط شد.آنگاه سبدي از انگور و سبدي از انجير و مقداري نان به همراه برداشت و راه منزل خويش را در پيش گرفت.

    عزير در بازگشت خود غرق در اسرار آفرينش و عظمت موجودات بود و آنچنان در فكر فرو رفت كه راهش را گم كرد.چندي بعد خود را در ميان ويرانه اي ديد كه از دهكده خرابي حكايت مي كرد.

    پراكندگي خانه هاي ويران و سقفها و ديوارهاي فرو ريخته و استخوانهاي پوسيده و اسكلتهاي متلاشي شده در سكوتي مرگبار منظره وحشتناكي را ايجاد كرده بود.

    از الاغ خود پياده شدو به ديواره اي تكيه داد.سكوت مطلق فكرش را آزاد ساخت تا درباره مردگان و وضع رستاخيز بيانديشد.با خود فكر كرد كه اين بدنهاي متلاشي شده كه طعمه خاك گشته اند و ابرهاي فراوان بر آنها باريده چگونه در قيامت دوباره زنده مي شوند؟!

    با ادامه اين فكر كم كم چشمهايش گرم شد و در خواب عميقي فرو رفت آنچنان كه گويي به مردگان ملحق شده است.





    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 13-03-2010 در ساعت 20:20
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  2. تشكرها 2

    parsa (19-03-2010), خادمه زینب کبری(س) (13-03-2010)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi