جلسه ۸۱
انسان در زمان فکر کردن از اعضا و جوارح انصراف پیدا می کند و باید سعی کند توحد داشته باشد.
یکی از عوامل مشوش کردن قوه خیال خوردن حبوبات است و رعایت نکردن طهارت است.
خداوند آدم را به صورت خودش خلق کرد
.عقل از عقال است یعنی زانوبند یعنی محدود بودن را می فهمد.
جلسه ۸۲
حرف زدن عرض است اما چرا بعضی حرف ها تاثیر دارد و بعضی دیگر بی تاثیر ؟
اکثری مردم فکر می کنند من خودرا شناخته اند !(سوالات استاد از فردی که ادعا شناخت من خود را داشت )
سوال : آیا لباس و کفش جز آن من شماست ؟ جواب : خیر ، آنها پوشاک من اند.
سوال : آیا موی سر و ریش شما جز من است؟ جواب : خیر مو اگر چه از لباس نزدیک تر است اما با زدن ریش هنوز من هستم
سوال : آیا رنگ اندام شما جز من شماست ؟ جواب : رنگ بدن از مو نزدیک تر است اما فکر می کنم
رنگ بدن از من جدا باشد .
سوال : آیا دست و پای شما جز من شماست ؟ جواب : بله.
سوال : آیا کسی دست و پایش قطع شده به خودش من نمی گوید؟ جواب :بله حق با شماست.
سوال : آیا قلب یا سر کسی را عوض کنند من او از بین می رود ؟چه اینکه در حال حاضر قلب را پیوند یا
تعویض می کنند و یا در آینده مغز را هم عوض کنند
سوال : آیا من شما را می شود با ذره بین یا میکروسکوپ دید؟
سوال : آیا من را با چشم می توان دید؟
جلسه ۸۳
اگر مردم قدر علم و عالم را می دانستند کسی عالم نمی شد و در گرفتاری جواب مردم بود و وقت ای برای تحقیق نداشت
{ فکر ، حرکت است }
نحوه فکر کردن را منطق به ما یاد می دهد .
ما چطور فکر می کنیم و از جهل به کمال می رسیم و در دنیای مجردات معلوم به مجهول سفر کرده و
جواب را می گیریم .
{ سوال کلید علم است}
هر شخصی در نهاد خودش صدا و آهنگی مخصوص خود را دارد مثلا در خواب تلاوت قرآن را می شنود که به گفته خودش بهترین صدا بوده ، کی بوده : خودش بوده /صوت وقتی هیئت پیدا می کند می شود حرف.
جلسه ۸۴
حرکت در کیف نفسانی عارض برماست .
علم ذات اش جوهر و مجرد است. انسان موجودی است ثابت سیال .
یوم قرآنی فوق یوم هیوی ( علم هیئت ) است .
روز یعنی تجلی حق در ظرف ظهور اشیا و موجودات از او او را می خواهند و حق تجلی می کند .
خیلی از گرفتاری های ما انس با الفاظ است .
از حرکت انتقالی سال و فصول پدید می آید .
آنکه علم تجربی می یابد حرکت در عرض است .
برای حل مشکلات در خودمان به تفکر بنشینیم و کاری به دیگران نداشته باشیم
اصل : فاقد شی معطی شی نمی شود.
جلسه ۸۵
در حرکت استکمالی 6 رکن داریم : 1- موضوع 2- بستر 3- زمان 4- ابتدا 5- نهایت 6- محرک یا مخرج
در حرکت تکمیلی محرک نمی خواهیم
سرشت اینطوری است که هر موجودی نقیض خود را طلب نمی کند .
اقتضا ذاتی حق بر دادن است اما فقیر اقتضای ذاتی اش بر گرفتن است .
قیامت در حرکت استکمالی معنی دارد و قیامت را نباید زمانی گرفت .
در حرکت تکمیلی قیامت نداریم مثلا ائمه قیامت ندارند.
اصل : تحصیل حاصل محال است مثلا کلاس اولی در سال دوم دوباره کلاس اول را طلب نمی کند.
در متن وجود شدت و ضعف نداریم بلکه در شئون وجود است.وجود مبدا و منتهی ندارد ، وجود مبدا منتهی همه است .
روشن است که ما از حرکت به اینجا رسیده ایم.
اگر علمی که داریم را جوهری دنبال کنیم می شود حرکت جوهری در علم.





نقل قول
