در آن ابتداى میعاد مستمر موساى اسلام، كه سامرى بر منبر هدایت نبوى و ولایت علوى تكیه میزد، تنها تجلى انوار ربوبى بر درختان خانة تو بود.
رضاى تو اسلام بود و خشم تو كفر.(1)
هیهات. هیهات. اگر رود خروشان اسلام در مسیر اصلى خویش، یعنى جرگة رضاى تو و نه شورهزار غضب خداوند جریان مییافت، مدت اقامت تو در دنیاى پس از رسول، اینسان قلیل و ناچیز نمیگشت.
آنچه تو، همسر جوان مرا شكست، شكست نور بود پس از وفات پیامبر و آنچه تو، مادر مهربان كودكان مرا به بستر ارتحال كشانید خون دل بود.
اهل زمین و آسمان گواهند كه تو پس از پیامبر، هیچ نخوردى، جز خون دل
زهراى من! این تازه ابتداى مصیبت ماست.
این من كه سر تو را بر دامن گرفتهام، پس از تو، جز بر بالش غم، سر نخواهم گذاشت و جز نخلهاى كوفه همراز نخواهم یافت.
این حسن كه سر بر سینة تو نهاده است و گریه جگر سوزش امان مرا بریده است روزى خون دل عمر خویش را بواسطة زهر خیانت بر طشت غربت خواهد ریخت.






نقل قول
