سلام!!!
می خواهیم خاطرات زیبای خواستگاری را در اینجا داشته باشیم تا همه استفاده ببرند ولی بدون توهین ویا هرگونه تمسخر!
سلام!!!
من خودم تجربه ندارم ولي چند تا مراسم شنيدم كه چطوري برگزار شدند!
يكي تعريف مي كرد مي گفت گفتند يك دختر خانمي هست كه مي گويند همه چي تمامه.يعني مي گفتند برويد تحقيق كنيد وحتي امتحانش كنيد تا بفهميد كه چقدر باايمان وباتقوا است.وقتي مي گويم از اين آدم هاي متدين هستند واقعا متدين هستند نه از اينها كه فقط اسمن متدين هستند و وقتي تحقيق مي كني مي بيني دختره توي دانشگاه با يكي بوده توي محل با يكي ديگه.پدر مادره هم خبر ندارن ومردم هم از روي آبروي پدر مادره بهشون نمي گن.
همكارم تعريف مي كرد آدرس منزل خانم را گرفتم تا يك روز تعيين كنيم برويم خواستگاري،اما يك روز جلوتر خودم رفتم تا از نزديك خونشون را ببينم ومحلشون را نگاه كنم ببينم توي چه محيطي بزرگ شده وآيا عوامل محيطي بر رفتار ويا كردار وشخصيت ايشان وخانواده ايشان تأثير داشته يا نه!
رفتم ديدم محله محله ي معمولي بود با شرايط عادي يك محله ي ساده ومعمولي!
اول مادرم با خواهرم رفتند دختر خانم را ببينند.صبح زود رفتند تا خانواده دختر خانم غافلگير شوند تا وسائل پذيرائي نچينند(از اين كار چند تا هدف داشتيم همكارم مي گفت:اول اينكه از قبل خانواده ودختر خانواده آمادگي قبلي را نداشته باشند تا دختره وقت كنه هرچي بتونه ولوازم آرايشه خالي كنه روز صورتش!!!دوم اينكه ميوه وشيريني را به زور توي حلقمون نكنن.سوم اينكه اگر آن طوري كه تعريف مي كنند ببينيم چهره خانم چطوريه!همان چهره پاك ومهربانانه ومتين وبا شرم حيا توي صورتش هست يا اينكه مثل بعضي دخترهاي امروزي گارد گرفتند تا اگر حرفي برعليشون زده بشه طرف رو ج..................خلاصه!)
مادرم مي گفت رفتيم ديديم.دختر..............واي واي واي دختر نگو طلا بگو!!!!طلا اونم عياره 24 نه 100!!!!!
خلاصه قرار گذاشتيم تا من هم بروم البته با اجازه بزرگترهاي خانواده خانم.رفتيم ديديم بله هماني بود كه من مي خواستم.باور كنيد من خودم در صحبت كردن نه اينكه فكر كنيد ادا در مي آورم ونقش آدم هاي با ادب وبا شخصيت را درمي آورم نه واقعا با هركسي كه باشه با نهايت ادب واحترام صحبت مي كنم.خدائي دارم مي گويم هنگام صحبت كردن پيش خانم كم آوردم.بي نهايت با ادب صحبت مي كردند مثل يك استاد ادبيات .نكات،كلمات،سخنان به جا،نكات كليدي،مثال ها ونوع نگاه به زندگي وهمه وهمه داشتيم صحبت مي كرديم كه داشتيم به لحظه ملكوتي اذان نزديك مي شديم كه يك نيم نگاهي به ساعتم انداختم كه آماده بشوم براي نماز اول وقت!!!بدون هيچ عملي ويا عكس العملي يك دفعه خانم صحبتش را قطع كرد.بلافاصله فرصت را غنيمت شمردم وخواستم سخني بگويم كه دوتائي باهم گفتيم بهتره بعد نماز اول وقت به صحبتها ادامه بدهيم!
من رو مي گي گفتم جان دلم موسي بن جعفر عليه السلام
نماز را خوانديم ودوباره صحبتها آغز شد ومن شروع كردم چون اول طبق برنامه كاريمان قرار شد اول خانم صحبت كند.بايد به همسرم تبرك بگويم كه بدون خجالت وخجالت با كمال آرامش ودر نهايت ادب وشرم حيا تمام مسائلي را كه بايد مطر مي كرد را در ميان گذاشت(نه مثل دخترهاي امروزي كه وقتي مي روي خواستگاري انگار داري با دختر 4 -5 ساله صحبت مي كني خودشون را لوس مي كنند وتوي صحبت كردن وپاسخ دادن طفره مي روند...اه اه
من هم با يك بسم الله الرحمن الرحيم زيبا كلامم را آغاز كردم ويك حديث برايش خواندم چون ايشان هم يك حديث بنده را ميهمان كرد.
خلاصه بقيه اش ديگه خصوصيه برام همه را تعريف كرد از سير تا پياز واقعا عالي برگزار كردند.
خودتون قضاوت كنيد وقتي خواستگاري اين طوري بوده ببينيد مراسم عقد وعروسي چطور برگزار كردند!
اگر خواستيد بقيه مراسم ها را براتون تعريف مي كنم!





نقل قول
