نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: چرا کربلايي کاظم؟!

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    796
    نوشته
    19,207
    تشکر
    4,048
    مورد تشکر
    5,951 در 2,419
    وبلاگ
    85
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض چرا کربلايي کاظم؟!

    حدود يك صدسال پيش در روستايي به نام ساروق كه آن روزها از دهات بزرگ حومه اراك محسوب مي‌شد، واقعه‌اي در اعماق خاموشي روي داد كه طي آن جوان پاك نهاد 27 ساله‌اي به نام محمدكاظم كريمي كه هنوز به مكتب نرفته بود و به قول خودش ملا نديده بود، به يك باره حافظ كل قرآن شد. واقعه‌اي كه محمدكاظم بعدها سعي در مخفي نگه داشتن آن داشت اما به ضرورتي كه پيش آمد آن راز از پرده بيرون افتاد و براي سال‌ها بزرگترين علماي ديني ايران، عراق، كويت و مصر پيرامون آن به بررسي و مطالعه پرداختند و اغلب قريب به اتفاق ايشان بر اين معجزه قرآني مهر تأييد نهادند. آية الله سيداحمد زنجاني، آية الله سيدعبدالله شيرازي، آية الله مرعشي نجفي و آية الله مكارم شيرازي از جمله اين بزرگانند.
    مرحوم حاج محمدكاظم در سال 1300 هجري قمري در روستاي ساروق و در خانواده‌اي فقير به دنيا آمد و پس از گذراندن ايام كودكي به كار كشاورزي مشغول شد و او نيز همانند ساير مردم ده از خواندن و نوشتن محروم شد و بهره‌اي از دانش و علم نداشت. اما نسبت به انجام فرايض ديني و خواندن نماز شب جديت مي‌كرد.
    وي اهل مسجد و منبر بود و آن روزها يعني قبل از 27 سالگي مرحوم آية الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حايري در حوزه علميه اراك بودند و هنوز به قم تشريف نبرده بودند. ايشان ماه‌هاي محرم هر سال مُبلغي را به روستاي ساروق مي‌فرستادند. يك سال محرم كربلايي كاظم به مسجد مي‌رود و روحاني اعزامي از اراك در مورد خمس و زكات و اهميت آن صحبت مي‌كند. كربلايي كاظم چند روز بعد و تحت تأثير سخنان آن روحاني با ارباب ده صحبت مي‌كند و مي‌پرسد كه آيا شما زكات گندمي كه زمينش را من مي‌كارم پرداخت مي‌كني؟ ارباب ناراحت مي‌شود و مي‌گويد: تو به كار من كاري نداشته باش و خودت هر كاري مي‌خواهي بكن. وي مي‌گويد حالا كه زكات نمي‌دهي من هم براي تو كار نمي‌كنم بعد با حالت قهر روستا را ترك مي‌كند و مدت سه سال در اطراف اراك به كارگري مي‌پردازد. بعد از مدتي ارباب پشيمان مي‌شود و براي او پيغام مي‌فرستد كه حاضرم زكات بدهم و پدرم مجدداً به ساروق برمي‌گردد و مشغول كشت و كار مي‌شود.
    بعد از آن كه حاج محمدکاظم مجدداً به ساروق برمي‌گردد تا مشغول كشاورزي شود، بذري را كه قرار است بكارد ابتدا زكاتش را مي‌دهد و بعد به كشت و كار مي‌پردازد. يك سال تابستان كه گندم‌هايش را چيده و كوبيده بود و در «خرمن جا» ريخته بود تا باد بدهد اما آن روز باد نمي‌آمد مرد فقيري كه هر ساله از کربلايي کاظم مقداري گندم مي‌گرفت نزد وي مي‌آيد و مي‌گويد: كربلايي قدري گندم مي‌خواهم تا به آسياب ببرم فرزندانم گرسنه هستند. ايشان مي‌گويد: مي‌بيني كه باد نمي‌آيد، تا برايت گندم آماده كنم با اين حال برمي‌گردد به ده، غربال مي‌آورد و مقداري گندم غربال مي‌كند و به مرد مي‌دهد. بعد مي‌رود مقداري علف براي گوسفندان مي‌چيند و به سمت خانه به راه مي‌افتد. در بين راه به امام زاده‌اي كه به «72 تن (1)» معروف است مي‌رود و فاتحه‌اي مي‌خواند وقتي بيرون مي‌آيد تا علف‌ها را به دوش بگيرد و به خانه ببرد ناگهان دو سيد عرب نوراني و بسيار خوش سيما با لباس‌هاي عربي و عمامه سبز نزد او مي‌آيند و به او مي‌گويند؛ محمدكاظم بيا با هم در امامزاده براي بچه‌هاي پيغمبر فاتحه‌اي بخوانيم.
    وي مي‌گويد: من الآن در امامزاده بودم و فاتحه خوانده‌ام. آنها اصرار مي‌كنند و پدرم داخل امام زاده
    مي‌شود. در قسمت اول امام زاده كه مزار 15مرد است، فاتحه مي‌خوانند وقتي مي‌خواهند به قسمت «40 دختران» بروند، کربلايي کاظم مي‌گويدكه نبايد به آنجا رفت چون آنها زن هستند و شنيده‌ام كه مردها
    نمي‌توانند آنجا بروند يكي از آن آقايان مي‌گويد: اشتباه كرده‌اند، اينها خرافات است. اگر چنين باشد پس مردها نمي‌توانند قبر حضرت زينب در سوريه و حضرت معصومه در قم را زيارت كنند. و تاكيد مي‌كنند كه بيا فاتحه بخوان. بعد مي‌روند قسمت ديگر كه 15 مرد و يك خانم هستند و آنجا هم فاتحه مي‌خوانند. يكي از آن آقايان به محمدکاظم مي‌گويد: محمد كاظم كتيبه‌هاي سقف امام زاده را بخوان! ايشان به سقف نگاه مي‌كند و خط هايي به صورت نور برجسته را مي‌بيند كه قبلاً نبوده بعد مي‌گويد: آقا من سواد ندارم، مكتب نرفته‌ام، چطور بخوانم. آن آقا دوباره تكرار مي‌كند كه بخوان! بعد مي‌گويد: ما مي‌خوانيم تو هم بخوان و در حالي كه با دست به سينه وي مي‌كشد شروع مي‌كنند به خواندن 6 آيه از سوره اعراف از آيه 54 تا 59:
    «بسم الله الرحمن الرحيم، ان ربكم الله الذي خلق السموات و الارض في سته ايام ثم استوي علي العرش يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا والشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره، الاله الخلق و الامر تبارك الله رب العالمين...»
    کربلايي کاظم آن آيه را با چند آيه پس از آن همراه با آن سيد مي‌خواند و آن سيد همچنان دست به سينه او مي‌كشد تا مي‌رسند به آيه 59 «اني اخاف عليكم عذاب يوم العظيم.»
    امضاء



    رفتن دلیل نبودن نیست


    من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم

    که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد .




  2. تشكر

    parsa (21-03-2010)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. 5 راه براي حفظ علاقه در رابطه ي زناشويي!
    توسط خادمه زینب کبری(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-10-2010, 17:23
  2. ۩~*~۩تصاويرراهپيمايي مردم مسلمان ايران دراعتراض به سوزاندن قرآن۩~*~۩
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن محل درج مطالب مرتبط به هتك حرمت قرآن مجيد
    پاسخ: 134
    آخرين نوشته: 18-09-2010, 19:08
  3. اطلاعات دارويي(داروخانه)
    توسط montazeran در انجمن داروشناسي
    پاسخ: 26
    آخرين نوشته: 17-09-2010, 15:40
  4. جمعه ؛ راهپيمايي سراسري عليه هتک حرمت قرآن
    توسط مریم منتظر*خادمه مولای منتظران* در انجمن محل درج مطالب مرتبط به هتك حرمت قرآن مجيد
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 15-09-2010, 13:49
  5. جن و فرشته چه تفاوتهايي دارند ؟
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن علوم قرآن
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 12-09-2010, 17:58

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi