نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: ماجراي يك خواستگاري قرآني

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو ثابت
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    75
    نوشته
    911
    تشکر
    4,151
    مورد تشکر
    2,557 در 726
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    4

    پیش فرض ماجراي يك خواستگاري قرآني




    روزها و شبها از پی هم می گذشتند و مرد جوان همچنان آواره کوه و بیابان بود.
    پس از چند روز آوارگی اینک به صحرای سینا رسیده بود و خدا می دانست در آن سوی صحرا چه سرنوشتی در انتظار او بود.
    اندک اندک دورنمای شهری در افق پدیدار شد: مدین؛ جایی که اعراب کنعانی در آنجا سکنی گزیده بودند.
    در حومه شهر چاه آبی خوش گوار یافت که شبانان دسته دسته گله های خود را بدانجا می آوردند وآب می نوشانیدند.
    اندکی آنسوی تر درست پشت سر آنها دو بانوی باوقار را دید که تلاش می کردند دام خود را از آب بازدارند.
    جلوتر رفت و پرسید:
    - کار شما چیست؟ چرا همچون دیگران چهارپایان خود را آب نمی دهید؟
    - منتظریم تاشبانها همگی از اطراف آن چاه پراکنده شوند.(قصص/23)
    و پیش از آنکه سوال دیگری رد و بدل شود که چرا پدرشان آنها را بهر این کار فرستاده ادامه دادند: پدر ما پیری شکسته و سالخورده است.
    شعیب نیز که علاقه صفورا به موسی را در برق چشمانش خوانده بود، از این پیشنهاد استقبال کرد اما باید راهی می یافت تا بدان وسیله هم خواسته راستین دخترش را بر کرسی اجابت نشاند و هم حریم خانه اش را از وجود نامحرمی هر جند مطمئن و پاک دامن حفظ کند.

    - اگر مایلید این کار را به من بسپارید، هم اینک این زبان بسته ها را آب خواهم داد.
    این را گفت و نزد شبانها رفت و عتاب آلوده فریاد برآورد:
    - شما چگونه مردمانی هستید که به غیر خود نمی اندیشید؟اجازه دهید نوبت به دیگران هم برسد!
    - بسم الله! این شما و این هم دلو آب
    گویی آنها گمان می کردند جوان به تنهایی از پس این دلو سنگین بر نخواهد آمد اما این بار نیز مثل همیشه عنایت پرودگار با اقبال بلند او یار بود که توانست دلوی را که ده مرد تنومند به زحمت آن را از دل چاه بیرون می کشیدند به تنهایی بالا آورد.
    با همان یک دلو تمامی گوسفندان را سیراب کرد و آنگاه رو به سوی درختی نهاد تا اندکی در سایه سار آن بیاساید.
    اما خستگی راه که اینک با گرسنگی دوچندان شده بود هر گونه آسایشی را از وی دریغ می کرد.
    به خدایش توکل کرد و گفت:
    - بار الها! هر خیر و نیکی بر من فرو فرستی! سخت بدان نیازمندم.(همان/24)

    دختران شعیب آن روز زودتر از همیشه به خانه بازگشتند و حال آنکه در تمام طول راه، اندیشه این جوان ناآشنا و امداد کریمانه اش لحظه ای از خاطر شان دور نمی شد. مدام از خود می پرسیدند:
    براستی او که بود؟
    چقدر با دیگران فرق داشت؟
    رعنایی قامت را با عفت و نجابت آراسته بود؟
    ساعتی بعد، شعیب که انتظار بازگشت زود هنگام دخترانش را نداشت متحیرانه پرسید: نور چشمان پدر! چگونه است که امروز زودتر از همیشه رو به سوی خانه آورده اید؟
    دختر بزرگتر، صفورا، ماجرای برخورد جوانمردانه موسی را برای پدر باز گفت.
    با شنیدن این اوصاف، گویی حرارت اشتیاق در وجود شعیب بالا گرفت.
    - صفورا دخترم! این جوان را که گفتی اکنون کجاست؟
    - در همان نزدیکی، در سایه ساردرختی آرمیده است.
    - شتابان نزد او برو و او را نزد من بخوان و اگر دلیل خواست بگو پدرم مشتاق است تا مزد سقایتی که کرده ای به تو باز پس دهد.
    دخترک اگر تا کنون تردیدی هم داشت این بار دیگر یقین کرد که این جوان مرد ایده آل رویاهای اوست.



    امضاء

  2. تشكرها 3

    parsa (26-03-2010)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. توهين به پيامبر اسلام در يك سريال سعودي
    توسط nasimevahy در انجمن اخبار ماهواره
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 18-06-2014, 17:39
  2. (¯*~•~*پيامك هاي تبريك ولادت فاطمه معصومه (س)وبزرگداشت روزدختر*~• ~*¯)
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن پیامک های مناسبتی
    پاسخ: 132
    آخرين نوشته: 19-09-2012, 23:51
  3. (¯`•.*~.*¯) پيامك هاي تبريك ولادت امام حسن مجتبي عليه السلام(¯.*.~*.•´¯)
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن پیامک های مناسبتی
    پاسخ: 53
    آخرين نوشته: 02-08-2012, 17:33
  4. يك ميدان و دو هجوم
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن دفاع مقدس
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 22-09-2010, 03:49
  5. يادداشت‌هاي يك بسيجي
    توسط مهاجر* یا معزاولیاء* در انجمن خاطرات رزمندگان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 22-09-2010, 00:49

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi