نویسنده: ابوالقاسم حسینی
بنابر موازین روان شناسی اسلامی، فطرت به عنوان یک عامل ذاتی و غیر اکتسابی و کمال گرا و شهوت به عنوان یک عامل ذاتی و غیراکتسابی و خواهان دستیابی به لذت تا حد بی نهایت، در تمام انسانها وجود دارد و بین این دو عامل، تضاد و کشمکش دائمی وجود دارد و انسانیت انسان، به قدرت فطرت او که موجب کنترل شهوت می گردد و انسانهای کنترل شده (متقی) را به وجود می آورد بستگی دارد. به وجود آمدن انسانهای کنترل شده یا نشده، علاوه بر عوامل داخلی به عوامل محیطی نیز ارتباط دارد. با توجه به اینکه حاکمیت فطرت تنها با انجام تکلیف (دستورات الهی) امکان پذیر است اغلب مردم در این مورد توفیق پیدا نمی کنند و زیر حاکمیت شهوت قرار می گیرند.
قرآن مجید و سایر آموزشهای اسلامی سعی دارند این واقعیت را بازگو نمایند و از اینکه انسانها تطابق با اکثریت را به عنوان معیار زندگی عادی بپذیرند هشدار دهند. در قرآن مجید آمده است اکثریت در جهل هستند (1) و جز از گمان خود پیروی نمی کنند.(2) اکثریت تعقل نمی کنند.(3)
و درغگو می باشند.(4) اکثریت ایمان ندارند (5) و از مدار توحید خارج هستند.(6) اکثریت علم و آگاهی ندارند.(7) و کافر و مشرک می باشند (8) و نسبت به پذیرش حق اکراه دارند.(9)
این برداشت می تواند به عنوان نوعی واکسیناسیون تلقی شود که پیشاپیش افراد جامعه نسبت به این واقعیت نامیمون هشدار داده شوند تا زمام فکر خود را بدون کنترل به دست اکثریت نسپارند. بلکه به تعقل خویش اتکا نمایند و در صورتی که در این منجلاب غوطه ورند خود را از آن خارج نمایند. در قرآن مجید هشدار داده شده است که چنانچه انسان از اکثریت پیروی نماید او را از راه خدا منحرف می سازند.(10)
بنابراین انسان نسبت به خویشتن مسؤول است و اگر او در مسیر رشد حرکت کند، رفتار سایرین به او ضرری نمی رساند.(11)
علّامه طباطبائی در بحث در مورد آیه فوق، از آیات بسیار دیگر و از جمله آیه 100 سوره مائده استفاده می کند (12) که چنین آمده است: بگو پاک و ناپاک یکی نیست هر قدر که ترا زیادی افراد ناپاک به تعجب وادارد (13) و بالاخره چنین نتیجه می گیرد که «بر مؤمن لازم است به کار خود و هدایت خویش بپردازد و ضلالت و شیوع گناهانی که از مردم می بیند او را نلغزاند. مردم او را مشغول نکنند. او هم به کار مردم نپردازد. حق، حق است اگر چه مردم آنرا ترک نمایند و باطل، باطل است اگر چه مردم به آن روی آورند».
زیاد بودن تعداد دشمنان خدا نباید انسان را بفریبد. زیرا چه بسا اتفاق افتاده است که گروه کوچکی از موحدین بر گروههای بزرگ غلبه کرده اند.(14)
علی علیه السلام نیز بر کم بودن تعداد افراد امین و زیاد بودن خیانت کاران تأکید می کند (15) و علت سقوط اکثریت را پیروی از هوای نفس می داند.(16) امام علیه السلام تأکید می کند که علت غربت دانشمندان، زیادی افراد جاهل است (17) و ممکن است آنقدر کارهای زشت گسترش یابند که حتی زشتی آنها از بین برود.(18) ولی بالاخره هشدار می دهد که نباید از پیمودن راه حق به علت کمی پیروان آن دچار وحشت شد.(19)
بعضی از محققان، معیار سلامت فکر را تطابق با محیط (social adjustmomt) می دانند. ضمن آنکه تطابق با محیط بطور کلی قابل قبول است ولی نباید به این ترتیب تفسیر شود که انسان موظف است خود را با هر محیط اجتماعی، هر چند اگر فاسد باشد تطابق دهد. بعضی عقاید عامه نیز براساس تطابق بی قید و شرط قرار دارد و این پیام را می دهد که اگر فرد نخواهد رسوا شود باید همرنگ جماعت شود. یقیناً تفسیر تطابق اجتماعی با تفسیر فوق قابل دفاع نیست. زیرا ضمن آنکه در شرایط اختصاصی، موجب اشاعه فساد می شود مانع بروز استقلال و خلّاقیت نیز می گردد. بنابراین تطابق را می توان به این ترتیب تعریف کرد که انسان ضمن کار در محیط اجتماعی، نقش خود را برای اصلاح آن انجام دهد و به تعبیری که یونگ استفاده می کند از نظر شخصیتی «برون گرای اندیشه ای» باشد. یعنی ضمن انجام وظیفه در محیط اجتماعی، برای اصلاح آن استفاده نماید.
تقلید و پیروی کورکورانه از دینامیسم گروه، مخصوصاً به هنگامی که گروه فاسد باشد، موجب بروز عوارض و کشمکشهای روانی می باشد.
در روان درمانی نیز موقعیت اختصاصی فرد باید مورد بررسی قرار گیرد و مسؤولیت او به عنوان یک انسان، براساس انجام تکلیف از طریق کنترل شهوت و طبق ضوابط دین فطری الهی تشریح شود.
در برنامه ریزی برای دستیابی به زندگی سالم، تربیت و مدیریت نیز پیامهای این اصل، می توانند کارساز باشند.







نقل قول
