همدردى صميمانه با طبقات محروم جامعه پروين را مورد علاقه كسانى كه از زبان اين طبقات سخن مىگويند و به هر عنوان كه هست حق پايمال گشته آنها را مطالبه مىكنند مىدارد .شايد همين نكته سبب شد كه در سالهاى بلافاصله بعد از شهريور بيست اشعار پروين گهگاه مورد تحسين فوق العاده بعضى منتقدان و نويسندگان نسل جوان واقع شد و مبالغهاى كه در اهميت اين جنبه از انديشه و هنر او رفت جهات ديگر شخصيت و تعليم او را كه الزام دين و اخلاق و تقوى و عمل بود ظاهرا تا حدى تحت الشعاع قرار داد .بدون شك اين همدردى كه او را با تجربه محنت مرد رنجبر كودك يتيم و برزگر فقير آشنا نشان مى دهد
حاكى از عمق احساس انسانى و اخلاقى اوست اما توجه به آلام فقرا در نزد وى بدان معنى نيست كه ريشه فقر آنها را گهگاه در اجتناب آنها از سعى و عمل نشان ندهد و نيل به استقرار عدالت اجتماعى را به جهد و كوشش موقوف ننمايد .با آنكه در خطاباى رنجبر ( شماره 61 ) وى را به مطالبه حق خود تشويق مىكند و
حتى در اين كار از اعمال خشونت هم وى را منع نمىكند نظم و عدالت اجتماعى كه پروين جستجو مىكند در مجرد اين معنى تحقق پيدا نمىكند آنچه مطلوب اوست و به اعتقاد او استقرار عدالت و غلبه خير و محبت را در عالم ممكن مىسازد تربيت اخلاقى است كه بين ايمان و عمل تعادل بوجود مىآورد و زندگى انسانى را از حدّ ارضاء شهوتهاى جسمانى و نيازهاى مادى برتر نشان مىدهد و آنچه را مربوط به خور و خواب و خشم و شهوت و وابسته به زندگى عادى بهيمى انسانهاى عادى است درخور دلبستگى و مايه خرسندى نمىداند .
پروين قبل از هر چيز شاعر تربيت و شاعر اخلاق است اما تربيت و اخلاق او مبتنى بر انديشه عرفانى است .عرفان او هم غير از تصوف اسلامى از سرچشمه تعليم افلاطون و مكتبهاى گنوسى و نوافلاطونى آب مىخورد و بههمين سبب به مسأله روح و نجات اهميت خاص مىدهد .روح در نزد او در عالم تن و در حصن بىامان دنياى جسم مسجون و محبوس است از صحبت تن كه بدان محكوم است دايم فرو مىكاهد و رنج مىبرد ( قصايد شماره 36 ) و كمال آن در رهايى از تمام تعلقات دست و پاگيرى است كه او را در عالم تن زندانى مىدارد ( ديوان شماره 114 ) .
از اين روست كه بدون رهايى از حرص و آز و از جميع صفات بهيمى نيل به كمال برايش ممكن نيست و شك نيست كه اين فاصله گيرى از حيات حيوانى اشتغال به رياضت و ترك سعى و عمل را هم مثل آنچه در تعليم بعضى از صوفيه جلوه دارد الزام نمىكند .اينجاست كه تعليم اخلاقى پروين بر مبناى عرفان مبتنى مىشود و در عين حال با سعى و عمل هم پيوند استوار مىيابد .عرفان پروين با همان تمثيلها و تصويرهايى كه نزد امثال سنايى و عطار و سعدى و مولانا جلال الدين هست به بيان مىآيد و در پارهاى موارد تحت تأثير آنهاست .
چنانكه منظومه پايمال آز ( شماره 75 ) جولاى خدا ( شماره 90 ) و لطف حق ( شماره 182 ) او از لحن و فكر مولانا و منظومه جامه عرفان ( شماره 87 ) صيد پريشان ( شماره 137 ) و كعبه دل ( شماره 157 ) او از سوز و حال عطار نشان دارد و با اينهمه در تمام اينگونه تمثيلات و مناظرات كه طرز بيان سعدى و سنايى و نظامى و انورى و ابن يمين هم در آنها گهگاه هست چيزى از روح عصر از عرفان مبنى بر سعى و عمل و از كمال مطلوب انسانى در مفهوم جامع و عصرى آن جلوه دارد و اين جمله استقلال فكر و در عين حال اصالت هنر پروين را بنحو انكارناپذيرى برجسته مىسازد .
قطعه اى كه پروين براى سنگ مزار خود سروده است ( شماره 209 ) غلبه فكر مرگ و انديشه تزلزل حيات انسانى را در روح او نشان مىدهد .اين فكر تزلزل و فنا كه كلام او را با آنچه در بعضى سخنان ناصر خسرو و سعدى هم هست تا حد زيادى نزديك مىدارد بيشتر بر انديشه عرفان و نجات روح مبتنى است .
مثل آنچه اين فكر در نزد امثال خيام و ابو العلاء المعرى بدان منتهى مىشود منجر به انديشه اغتنام فرصت عيش و الزام حيات اپيكورى نيست .





نقل قول
