نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

موضوع: من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم ....

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,459
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    khmgin من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم ....



    ╗══════════════════════════════════════╔
    ،؛،،؛،بسم الله النور و بنور وجه المهدی (عج) ،؛،،؛،
    ╝═════
    ═════════════════════════════════╚


    گفتم: بیا تا از ته دل برای آقا دعا كنیم...

    گفت: نه...

    گفتم: برای چی؟

    گفت: آخه من از.... :
    من ازاشکی که می ریزد زچشم یارمی ترسم
    ازآن روزی که اربابم شود بیمارمی ترسم


    گفتم : مگه ما دشمن آقا هستیم كه می ترسی؟؟
    مگه ما چكار كردیم؟؟


    گفت : بگو چكار نكردیم... :
    همه ماندیم درجهلی شبیه عهد دقیانوس
    من ازخوابیدن منجی درون غار می ترسم


    گفتم : یعنی این همه اشكهایی كه از چشم منتظرا میریزه كشكه ،
    باید حتما مثل حضرت یعقوب كور بشیم كه تو باورت شه دلتنگ آقا هستیم؟!


    گفت:ظاهر بین نباش و.... :
    رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم فرزند
    من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم


    گفت : همتون به آقا میگید جمعه بیاد ، جمعه بیاد.... اما من بهش میگم.... :
    همه میگویند این جمعه بیا ، امّا درنگی کن
    از این که باز عاشورا شود تکرارمی ترسم


    گفت: نمی دونی كه هر وقت گناه میكنیم ،چه خونی به دل آقا می شه ! اما من می دونم.... :
    شده کارحبیب من سحرها بهر من توبه
    ز آه دردناک بعد استغفار می ترسم


    گفتم :آخه اگر قرار بر ترس هم باشه ...
    تو كه یك عمر نوكر در خونه ی آقا هستی از چی میترسی؟؟


    گفت : درسته كه ... :
    تمام عمر،خود را نوکر این خاندان خواندم
    از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم


    دیگه بغض كرده بود و اجازه نمی داد من حرف بزنم،
    اصلا انگار دیگه من رو نمیدید چون فقط خطاب به آقا صحبت می كرد
    و منم حیرون این همه عشق بودم و فقط گوش میدادم......


    گفت : آقا جون ، یه چیزی شنیدم كه دلم رو خیلی شكوند....
    شنیدم روز و شب ازدیده ات خون جگر ریزد
    من از بیماریِ آن دیدۀ خونبار می ترسم


    گفت : آقا جون ، ازت یه خواهشی دارم...
    به وقت ترس و تنهایی تو هستی تکیه گاه من
    مرا تنها میان قبرخود نگذار می ترسم


    گفت : البته خودم میدونم كه....
    دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن
    من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم


    گفت : اینو هم میدونم كه .....

    هزاران بار رفتم از درت شرمنده برگشتم
    زهجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم


    گفت: هردفعه به یه رنگی در اومدم و ، مثل باد هربار یه طرف رفتم و هر دمم كه......

    دمی وصلم،دمی فصلم،دمی قبضم،دمی بسطم
    من از بیچارگیّ آخر این کارمی ترسم


    دیگه آروم شده بود و حرف نمی زد و اشك نمی ریخت ،
    تا خواستم حرف بزنم ...


    گفت دیگه نمی خواد چیزی بگی ، فقط همین قدر بدون كه.... :
    جهان را قطرۀ اشک غریبی می کند ویران
    من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم،......می ترسم!!!


    راه افتاد كه بره ، *گفتم : هرچی كه تو گفتی قبول ،
    ولی میگی كه دیگه دعا نكنیم...؟


    گفت : من نگفتم كه دیگه دعا نكنیم...فقط میگم كه ،
    یه نگاه به دور و برت بنداز ببین دنیامون چقدر برای اومدن آقا آماده هست...همین!!!


    داشت می رفت و من رو با یه دنیا ابهام رها میكرد...
    دور و برم رو نگاه كردم كه ببینم دنیامون چقدر برای اومدن آقا آمادست....
    راست میگفت حالا می فهمم دلیل اون همه ترسی كه داشت چی بود....


    اللهم عجل لولیك الفرج



    ╗══════════════════════════════════════╔
    ،؛،،؛،بسم الله النور و بنور وجه المهدی (عج) ،؛،،؛،
    ╝═════
    ═════════════════════════════════╚
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 01-04-2014 در ساعت 02:17
    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi