نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    14,176
    تشکر
    35,238
    مورد تشکر
    36,009 در 11,472
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي



    انقلاب اسلامي؛ انقلابي معنوي

    ضمن بيان اهداف اساسي انقلاب اسلامي و اشاره‏اي به ناتمام بودن تئوري ها و ناتواني تحليلگران از درك اين انقلاب، به تبيين اصول بنيادي تفكر و انديشه اسلامي مي پردازيم و معتقديم كه اعتقاد به اين اصول بيشترين تأثير را در ايجاد تحرك اجتماعي و روحيه انقلابي مردم مسلمان ايران داشته است.
    تحقق انقلاب اسلامي يكي از بزرگترين رخدادهاي اجتماعي نيمه دوم قرن بيستم به حساب مي آيد كه در نوع خود بي نظير و منحصر به فرد بود،بگونه‏اي كه موجبات شگفتي همگان را برانگيخت و توجه جهانيان را به سوي خود جلب نمود.
    اين تحول و دگرگوني در نظام اجتماعي ايران در سال ۱۳۵۷ با تحولات حاصل در ساختار سياسي و نظام هاي حكومتي ديگر تفاوت اساسي داشت. اين پديده موجب شد تا نظام اجتماعي حاكم بر ايران به طور كامل دگرگون گشته و نظامي نوين با اهداف، ارزشها و ساختاري كاملاً متفاوت جايگزين آن شود و در نتيجه منشأ ظهور آثاري بس شگرف در ابعاد گوناگون سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و ... گردد.
    اين حادثه بزرگ قرن، از يكسو معادلات سياسي استكبار را در ادامه سياست سلطه و تقسيم استعماري جهان بهم زد، و از سوي ديگر يكي از استوارترين رژيم‏هاي وابسته را كه از حمايت قدرت‏هاي بزرگ برخوردار بود، ريشه كن نمود. و در كشوري چون ايران، با آن همه اهميتي كه از نظر استراتژيكي و اقتصادي براي قدرت هاي بزرگ جهان داشت، تحولي عظيم بوجود آورد.
    مهمتر از اين دو، تأثيرگذاري روند انقلاب اسلامي به سطح آگاهي‏هاي عمومي ملت هاي مسلمان جهان بويژه كشورهاي اسلامي، مي‏باشد كه خود زمينه تحولات سياسي، اجتماعي ريشه داري را در بين آنان فراهم آورد.
    به اعتراف تحليلگران سياسي ويژگي هاي انقلاب اسلامي از قبيل: برخورداري از جهان بيني الهي، ماهيت ايدئولوژيكي، قدرت رهبري، تفكر و انديشه مبتني بر دين و مشاركت عظيم مردم، موجب شد بسياري از تحليل‏ها، تئوريها و پيش بيني‏هاي صاحب نظران سياسي بي اعتبار گشته و مجبور به تجديد نظر در تئوريهاي خود شدند.
    اين مقاله در پاسخ به اين سؤال اساسي است كه:
    چه عامل يا عواملي در شكل‏گيري و پيروزي انقلاب اسلامي ايران نقش داشته است؟ و به عبارت ديگر، آيا مي توان گفت: باورها و ارزشهاي معنوي اسلام، نقش تعيين كننده‏اي در اين رخداد بزرگ داشته‏اند؟
    ضمن بيان اهداف اساسي انقلاب اسلامي و اشاره‏اي به ناتمام بودن تئوري ها و ناتواني تحليلگران از درك اين انقلاب، به تبيين اصول بنيادي تفكر و انديشه اسلامي مي پردازيم و معتقديم كه اعتقاد به اين اصول بيشترين تأثير را در ايجاد تحرك اجتماعي و روحيه انقلابي مردم مسلمان ايران داشته است.
    ● هدف انقلاب اسلامي
    با نگاهي گذرا بر تاريخ، روند و بستر شكل‏گيري و تكوين انقلاب اسلامي، هدف اصلي و اصيل اين نظام نوين، احياي اسلام و ارزشهاي ديني و حاكميت بخشيدن به دين الهي، فارغ از هر گونه گرايش و تأثير پذيري از مكتب‏هاي بشري، در جامعه بود. جامعه‏اي كه سالهاي سال زير سلطه و اقتدار صاحبان زر و زور قرار داشت.
    البته در كنار اين آرمان بزرگ، اهدافي مانند عدالت اجتماعي، آزادي خواهي، استقلال در ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي، فكري و ...، نيز وجود داشت، كه همه اين اهداف نيز در قالب اسلام، معناي واقعي خود را در انقلاب اسلامي پيدا مي‏كند.
    ● انقلاب اسلامي و تئوريهاي ناتمام
    انقلاب اسلامي ايران در مقطعي از تاريخ رخ داد، و انديشه ديني و تفكر معنوي اسلامي را در سرلوحه حركت و مبارزه خود قرار داد، كه در معادلات سياسي، جهان به دو قطب شرق و غرب تقسيم شده بود يعني در يك طرف جهان كمونيست با انديشه ماركسيستي و در طرف ديگر نظام كاپيتاليست (سرمايه داري) با انديشه سكولاريسم و لائيك، حاكم بود. كه در هر دو تفكر حاكم، جايي براي دين وجود نداشت. در تفكر كمونيستي كه «دين افيون ملتها شناخته شده است» و در انديشه نظام سرمايه داري نيز «جدايي دين از سياست» به عنوان شعار اصلي در نظر گرفته شده بود.
    در تطبيق تئوريهاي مرسوم و رايج انقلاب به انقلاب اسلامي، بسياري از نظريه پردازان دچار مشكل گرديده و مجبور به رفوكردن و ترميم‏هاي پي در پي و متعددي در تئوريهاي خود شده اند.كه بطور خلاصه به يكي از اين تئوريها اشاره مي كنيم:
    ▪ انقلاب اسلامي و تئوريهاي ماركسيستي
    يكي از مهمترين تئوريهايي كه در بطن روايت مدرنيته به تبيين و تحليل تحولات اجتماعي، سياسي، به ويژه انقلابها مي پرداخت، ماركسيسم بود. تا جايي كه ادعا مي كرد تنها با توسل به آن مي توان آزادي و رهايي انسان‏ها را تحقق بخشيد و به يك جامعه بي طبقه دست يافت.
    ماركسيسم در تحليل پديده‏ها به نوعي جوهرگرايي معتقد بود و همه تحولات را بر خاسته از «اقتصاد» مي‏دانست. و ماهيت انقلابها را نيز با تمام اجزاء و عناصرش يك ماهيتي كاملاً اقتصادي مي دانست.(۱)
    در تحليل انقلاب اسلامي، متفكراني خارجي هم چون: «مايكل فيشر»، «ريچارد كاتم» و «نيكي كدي» و گروههاي چپ ايراني، هم چون: حزب توده و سازمان مجاهدين خلق ايران (منافقين)، با نگاهي ماركسيستي «اقتصاد» را عامل سرنگوني رژيم پهلوي مي دانستند.(۲)
    اما ماهيت ديني انقلاب اسلامي، انديشه ماركسيسم را زير سؤال برد و با تضادهاي اساسي كه بين انديشه ماركسيسم و اسلام وجود داشت، زمينه بن بست تئوري ماركسيسم را در تحليل پديده‏هاي سياسي اجتماعي فراهم نمود. و متفكرين اين انديشه را به تجديد نظر در ايده خود واداشت.
    و همچنين است ديگر ديدگاهها و تئوريهاي غربي و شرقي كه با نگاهي تك‏بعدي، به عرصه تحليل وارد شده و خواسته‏اند، بدون در نظر گرفتن عنصر دين به تبيين انقلاب اسلامي بپردازند.


    امضاء



    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …



  2. تشكر

    parsa (03-06-2010)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi