چه آروم گوشه خوبیده
چه خنده ای کنج لبهاشِ ِ
تو خواب ناز داره می بینه
که توی آغوشه باباش ِ
داره خواب می بینه که بابا دوباره
گل بوسه تو باغ چهرش می کاره
نه لبهاش کبوده نه موهاش پریشون
نه اون روی ماه زیرگرد و غباره
بابا بابای مهربون من
نپرس از حال پریشون من
روی زرد و قد کمون ِ من
بابا من الذی ایتمنی
بابا من الذی ایتمنی
یه مرتبه می پره از خواب ولی نمی بینه باباشو
نمی بینه خوابشو حتی هر چی که می بنده چشماشو
نمی بینه چیزی به جز یه خرابه
که تاریک و سرده غمش بی حسابه
می پرسه با گریه که بابای من کو
ولی این سوالش بازم بی جوابه
تا کی قسمت من تنهاییِ
بابا نگو وقته جداییِ
آخه دختر بچه باباییِ
با صدای میثم مطیعی







نقل قول
