نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 245

موضوع: زیبــــــــــــــائــــــ ــــــی اخــــــــــــلاق

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن
    تاریخ عضویت
    January 2009
    شماره عضویت
    9367
    نوشته
    17,194
    صلوات
    542
    دلنوشته
    5
    اللهم صل علی محمد و آل محمد
    تشکر
    12,723
    مورد تشکر
    14,521 در 5,424
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    نخی از عبای پیامبر

    نقل شده است که پیامبر با اصحاب نشسته بودند.
    کنیزی نزدیک پیامبر آمد و دست انداخت به لباس پیامبر و آن را کشید.
    حضرت حس کردند که این خانم کاری دارد.

    وقتی بلند شدند، آن کنیز گذاشت و رفت.
    حضرت دوباره نشستند و مشغول صحبت شدند،
    باز آن کنیز آمد و عبای پیامبر را کشید.

    حضرت بلند شدند و آن کنیز هم رفت.
    بار سوم هم همین‌گونه تکرار شد.

    مرتبة چهارم اصحاب به سراغ او رفتند
    که این چه برخوردی بود با پیامبر کردی؟

    گفت: به من گفته بودند برو یک نخ از لباس پیامبر بیاور
    تا به بیمارمان ببندیم و شفا پیدا کند.

    من به نیت کندن نخ آمدم و دست انداختم
    به لباس پیامبر تا نخی بکنم.

    پیامبر گمان می‌کردند من کاری دارم
    و بلند می‌شدند و من خجالت می‌کشیدم
    که بگویم می‌خواهم نخی از لباستان بکنم.

    از این رو می‌رفتم. تا این‌که مرتبة چهارم موفق شدم نخی بکنم.
    پیامبر این‌قدر ملایم و با ملاطفت بودند













    امضاء
    سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
    پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
    در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
    که با این درد اگر دربند درمانند درمانند





  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi