درود بر دختر آسمان
ما باید آماده بازگشت به شهر خود باشیم. بیا تا برای خداحافظی به خانه پیامبر برویم و با آن حضرت خداحافظی کنیم.
اینجا خانه پیامبر است. در میزنیم؛ امّا گویا پیامبر در خانه نیست. باید مقداری صبر کنیم تا پیامبر بیاید.
نگاه کن! اُمّ اَیمن به این سو میآید، من به او سلام کرده و میگویم:
ــ شما این وقت روز کجا میروید؟
ــ میخواهم به خانه علی(ع) و فاطمه(س) بروم. دلم برای دیدن حسن و حسین(ع) تنگ شده است.
ما هم او را همراهی میکنیم. اُمّ اَیمن آرام آرام به سوی خانه علی(ع) میرود. خانهای کوچک که همه خوبیهای بزرگ دنیا را در آن میتوانی ببینی. او درِ خانه را میزند. علی(ع) در خانه را باز میکند وبه اُمّ اَیمن خوش آمد میگوید.
اُمّ اَیمن وارد خانه میشود، به حسن و حسین(ع) سلام میکند. اینها عزیزان دل پیامبر هستند. فاطمه(س) هم به استقبال او میآید.
اکنون اُمّ اَیمن کنار فاطمه(س) نشسته است. آنها با هم مشغول گفتگو میشوند. صدای در خانه به گوش میرسد.
علی(ع) برمی خیزد تا در خانه را باز کند. نگاه کن! پیامبر برای دیدن عزیزانش آمده است.
پیامبر وارد خانه میشود، حسن و حسین(ع) را در آغوش میگیرد، آنها را میبوسد و میبوید.
پیامبر وارد اتاق میشود، اُمّ اَیمن از جا بلند میشود و احترام میگزارد. پیامبر از دیدن او خیلی خوشحال میشود. دیدار اُمّ اَیمن، پیامبر را به یاد مادرش آمنه میاندازد.160
چه منظره زیبایی! پیامبر کنار گلهای خودش آرام گرفته است. اهل این خانه تنها دلخوشی او در این دنیا هستند. پیامبر آنها را میبیند و لبخند میزند .
ناگهان ، عطری در فضا میپیچد، نسیمی میوزد. جبرئیل نازل میشود و آیه 26 سوره «إسراء» را بر پیامبر میخواند: ( وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ : ای پیامبر ، حقِّ خویشان خودت را ادا کن».
رسول خدا به فکر فرو میرود. آیه تازهای نازل شده است. خداوند به پیامبر خود پیامی تازه داده است. به راستی منظور خدا از این فرمان چیست ؟
ــ ای جبرئیل آیا میشود برایم بگویی که من حقّ چه کسی را باید بدهم ؟
ــ ای حبیب من ، اجازه بده من نزد خدا بروم و جواب را بگیرم و برگردم .161
لحظاتی سکوت بر همه جا حاکم میشود. پیامبر منتظر است. * * * دوباره بوی بهار در فضا میپیچد و نسیم میوزد. جبرئیل باز گشته است:
ــ ای جبرئیل ، از سوی خدا چه پیامی آوردهای؟
ــ خدا دستور داده است که تو فدک را به فاطمه(س) بدهی ، فدک از این لحظه به بعد مالِ فاطمه(س) است .162
آری، درست شنیدی خدا سرزمین فدک را به فاطمه(س) بخشیده است. این فرمان خداست.163
من و تو بسیار خوشحال هستیم که قبل از این ماجرا، سفری به فدک داشته و آنجا را از نزدیک دیدهایم. فدک برای من و تو فقط یک اسم نیست، یک خاطره زیباست. سرزمینی حاصلخیز با نخلستانهای بزرگ، چشمههای جاری آب!
نمیدانم چرا اشک در چشم پیامبر نشسته است؟ آیا این اشک شوق است؟
نه، این اشک فراق است. هر وقت که پیامبر به یاد یار سفر کردهاش، خدیجه(س) میافتد غمی مبهم وجودش را فرا میگیرد.164
پیامبر به یاد خدیجه(س) است. یاد روزی که به خواستگاری خدیجه(س) رفت. دست پیامبر از مالِ دنیا خالی بود؛ امّا خدیجه(س)، زن ثروتمند آن روزگار بود، هیچ کس به اندازه او ثروت نداشت.
قرار شد پیامبر به خواستگاری خدیجه(س) برود؛ امّا هر مردی باید برای همسرش مهریهای قرار بدهد. او از مالِ دنیا چیزی نداشت تا آن را مهریه خدیجه(س) قرار بدهد.
عموی خدیجه(س) با این ازدواج مخالف بود ، او در مجلس خواستگاری حاضر شد و گفت: مهریه خدیجه بسیار زیاد است و باید به صورت نقدی پرداخت شود.
عموی پیامبر، ابوطالب(ع) سؤل کرد: مهریه خدیجه چقدر است؟
عموی خدیجه(س) یک چیزی گفت تا آنها ناامید بشوند: چهار صد هزار مثقال طلا!
ابوطالب لبخندی زد و گفت: «قبول است».
همه تعجّب کردند و با خود گفتند: «پیامبر این همه پول را از کجا خواهد آورد».165
پیامبر همه این مهریه را پرداخت کرد. آیا شما میدانید چگونه؟
خود خدیجه(س) این پول را به پیامبر داده بود تا به عنوان مهریه پرداخت کند!166
وقتی ابوجهل این را شنید، گفت: «همیشه داماد برای عروس مهریه میدهد، امروز عروس برای داماد مهریه داده است».167
پیامبر بسیار ناراحت شد، او آرزو داشت تا روزی ثروتی به دستش بیاید و جبران مهریه خدیجه(س) را بنماید.
درست است که خدیجه(س) آن پول زیاد را به پیامبر بخشیده بود؛ امّا من فکر میکنم او همیشه خود را وامدار خدیجه(س) میدید و به این پول به چشم قرض نگاه میکرد. او دوست داشت یک زمانی این پول را به خدیجه(س) برگرداند.
سالها از این ازدواج گذشت و در شرایط سختی که بر مسلمانان میگذشت، خدیجه(س) تمام ثروت خود را در راه اسلام خرج کرد.
تقدیر چنین بود که خدیجه(س) پیامبر را تنها بگذارد و پیش خدا برود؛ امّا یاد خدیجه(س) هرگز از خاطر پیامبر نرفت.
خدا بعد از فتح خیبر، فدک را به پیامبر داده است. او اکنون میتواند بزرگواری خدیجه(س) را جبران کند.
امّا افسوس که امروز خدیجه(س) نیست؛ امّا دختر او که هست. فاطمه(س) تنها یادگار خدیجه(س) است. او وارث خدیجه(س) است.
بعد از مرگ مادر، دختر از مادر ارث میبرد. پس پیامبر آن پولی را که میخواست به خدیجه(س) بدهد میتواند به فاطمه(س) بدهد.
امروز آیه قرآن نازل شد. آیا موافقی یک بار دیگر این آیه را بخوانیم؟ خدا به پیامبر دستور داد: ( وَ ءَاتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ )، ای پیامبر ، حق فاطمه را ادا کن !
پیامبر باید حقّ فاطمه(س) را بدهد. این نکته بسیار مهمّی است که کسی به آن توجّه نمیکند!168
هرگز فراموش نکن! فدک حقّ فاطمه(س) است، چون او دختر خدیجه(س) است و پیامبر برای همیشه وامدار خدیجه(س) است.169 * * * ــ فاطمه جان! خدا فدک را به من داد و اکنون آن را به تو میدهم.
ــ برای چه این کار را میکنی؟
ــ من به مادرت خدیجه وامدار بودم. پول مهریه او را نپرداختهام. اکنون که مادرت نیست تا فدک را به او بدهم، پس فدک را به تو میدهم. تو باید برای فدک نمایندهای بفرستی و آنجا را در اختیار بگیری.
ــ پدر جان! تا شما زنده هستید من در فدک هیچ تصرّفی نمیکنم.
ــ نه، تو باید در فدک تصرّف کنی. باید همه بفهمند، فدک از آنِ توست. من میترسم که اگر تو فدک را تصرف نکنی بعد از مرگ من فدک را به تو ندهند.
ــ چشم. چون شما میگویید، این کار را میکنم.170
اکنون پیامبر علی(ع) را صدا میزند و از او میخواهد تا وسایل نوشتن را آماده کند. پیامبر میخواهد سندی برای فدکِ فاطمه(س) بر روی «اَدیم» نوشته شود.
حتماً میگویی «ادیم» چیست؟ وقتی پوست گوسفند دباغی شد آن را برای نوشتن آماده میکنند. عربها به آن «ادیم» میگویند.
ظاهراً پیامبر میخواهد این نوشته به راحتی از بین نرود، کسی نتواند به راحتی آن را پاره کند!
علی(ع) از جای خود بلند میشود و بعد از لحظاتی با یک «ادیم» و قلم و دوات برمیگردد. پیامبر به او میگوید: «میخواهم فاطمه برای فدک سند مکتوب داشته باشد. بنویس که پیامبر فدک را به فاطمه داد».
علی(ع) مشغول نوشتن میشود. بعد از آنکه سند آماده میشود باید دو نفر به عنوان شاهد نامشان آورده شود.
پپامبر به علی(ع) میگوید نام خودت را به عنوان شاهد اوّل بنویس. بعد رو به اُمّ اَیمن میکند. اُمّ اَیمن را همه میشناسند، همه میدانند که پیامبر او را اهلِ بهشت، معرّفی کرده است.
اکنون پیامبر به علی(ع) میگوید: «نام اُمّ اَیمن را به عنوان شاهد بنویس». اینگونه است که نام او در سند فدک نوشته میشود.171
چرا از میان همه فقط اُمّ اَیمن لیاقت داشت شاهد نزول آیه بخشش فدک باشد؟ چرا نام او باید کنار نام علی(ع) تا همیشه در تاریخ به عنوان شاهد فدک بدرخشد.
این چه رازی است که تا نام فدک زنده است نام اُمّ اَیمن زنده است؟
پیامبر او را میشناسد و میداند که او در هر شرایطی از حقّ فاطمه(س) دفاع خواهد کرد.172
به راستی که نام فدک و اُمّ اَیمن تا ابد به هم گره خوردند و هر دو با هم جاودانه شدند. * * * اللّه اکبر! اللّه اکبر!
این صدای اذان بلال است که به گوش میرسد. همه برای رفتن به مسجد آماده میشوند.
پیامبر به مسجد میآید و در محراب میایستد. صفها بسته شده و نماز آغاز میشود.
بعد از نماز پیامبر از جای خود بلند میشود و از مردم میخواهد تا متفرّق نشوند. او امروز با مردم کار دارد.
همه با خود میگویند پیامبر چه کار مهمّی با ما دارد که از ما خواسته است جایی نرویم.
پیامبر رو به مردم میکند و از آنها میخواهد تا همراه او به بیرون مسجد بیایند.
پیامبر حرکت میکند و مردم پشت سر او میروند. مردم تعجّب کردهاند. پیامبر میخواهد مردم را کجا ببرد؟
پیامبر میآید و کنار درِ خانه فاطمه(س) میایستد.
مردم همه هجوم میآورند. کوچه پر از جمعیّت است. راه بند آمده است.
اکنون پیامبر رو به مردم میکند و با صدای بلند میگوید: «ای مردم! بدانید که من فدک را به دخترم فاطمه(س) بخشیدم! فدک مالِ دخترم فاطمه(س) است».173
در میان جمعیّت، فقیران مدینه هم هستند، آنها خیلی خوشحال میشوند و شادی میکنند.
و تو به آنها نگاه میکنی و از شادی آنها در تعجّب هستی!
فقیران مدینه خوشحال هستند زیرا به زودی روزگار فقر و نداری آنها برای همیشه تمام میشود.
آنها فاطمه(س) را خوب میشناسند. هر کدام از آنها خاطرهای از فاطمه(س) دارند. فاطمه(س) کسی است که وقتی در خانه فقط یک قرص نان داشت، آن را به فقیری داد و خود و بچّههایش گرسنه ماندند.174
آنها میدانند که فاطمه(س) که اکنون صاحب فدک شده است آنها را فراموش نخواهد کرد.
این آرزوی فاطمه(س) بود که هرگز در مدینه فقیری نباشد. فاطمه(س) به این آرزوی خود میرسد. مگر از فاطمه(س) غیر از این هم میشود انتظار داشت؟ او دختر خدیجه(س) است ، همان بانویی که تمام ثروت خود را در راه پیامبر خرج کرد و او را با تمام وجود یاری نمود .
همسفر خوبم!
امروز دیگر هیچ کس به اندازه فاطمه(س) ثروتمند نیست. افسوس که عدّهای خیال میکنند که فاطمه(س) در همه مراحل زندگی خود فقیر بود. آنها میگویند که فاطمه(س) در همه زندگی، محتاج نان شب خود بود !
فاطمه(س) را باید از نو شناخت.
فاطمه(س) کسی است که سالیانه هفتاد هزار دینار سرخ درآمد دارد.175
آیا میدانی این مقدار یعنی چقدر پول ؟
بیش از سیصد کیلو طلای سرخ !
حالا حساب کن ، هر مثقال طلا (پنج گرم) چقدر قیمت دارد ، آن را ضرب در شصت هزار کن!
این فقط درآمد یک سال فدک است. اصلِ سرمایه او خیلی بیش از این حرفهاست .
تو که فدک را با چشم خود دیدهای! میدانی که فدک یک باغ کوچک نیست. فدک یک سرزمین حاصلخیز است، صد کیلومتر فقط مساحت نخلستانهای فدک است. نیمی از فدک مالِ فاطمه(س) است.
همه فقیران مدینه خوشحال هستند امّا باید قدری صبر کنند تا خرمای فدک به دست بیاید و مردم فدک آنها را بفروشند و سهم فاطمه(س) را به مدینه بیاورند، آن روز، برای فقیران روز باشکوهی خواهد بود. * * * فصل برداشت خرما نزدیک است. فاطمه(س) نماینده و کارگزاری را به فدک فرستاده است.
او در آنجا به امور نخلستانها رسیدگی میکند و بر فروش خرمای فدک نظارت دارد.
فاطمه(س) به نماینده خود دستور داده است تا با مردم فدک با عدالت و انصاف برخورد کند، مبادا از حقّ آنها چیزی ضایع شود.
مدّتی میگذرد، خبر میرسد که نماینده فاطمه(س) با پول درآمد فدک به مدینه میآید. هفتاد هزار سکّه طلا!
فاطمه(س) با هفتاد هزار سکّه طلا چه خواهد کرد؟
نگاه کن! همه فقیران مدینه به درِ خانه فاطمه(س) آمدهاند. پیامبر هم اینجاست. گویا فاطمه(س) میخواهد این سکّهها به دست پیامبر میان فقیران تقسیم شود.
پیامبر رو به فقیران میکند و میگوید: «این سکّهها از آنِ فاطمه(س) است»، بعد آن سکّهها را میان همه تقسیم میکند.
نگاه کن! هر کس میآید و سهم خود را میگیرد و میرود.
به دست هر فقیری که نگاه میکنی سکّههای طلا را میبینی!
همه خوشحال هستند و برای فاطمه(س) دعا میکنند. خدا فاطمه(س) را پاینده دارد. تا فاطمه(س) هست دیگر از فقر و گرسنگی خبری نیست!
فاطمه(س) به هر کدام از آنها به اندازه خرجیِ یک سال داده است. آنها تا یکسال نیاز به هیچ پولی ندارند!176
میدانم میخواهی بدانی از آن هفتاد هزار سکّه طلا چقدر برای خود فاطمه(س) باقی مانده است؟
همسفرم! فاطمه(س) از آن همه پول برای خود به اندازه غذای یک سال برداشته است. نه یک سکّه کمتر نه یک سکّه بیشتر!
آیا باور میکنی؟ سهمی که فاطمه(س) برای خود برداشته کمتر از سهم هر کدام از فقیران مدینه است.
فاطمه(س) به هر فقیر مدینه علاوه بر پول تهیه غذای یک سال، پول تهیه لباس و دیگر وسایل زندگی را داده است؛ امّا برای خودش فقط به اندازه غذای یک سال برداشته است. او جود و کرم را از مادرش به ارث برده است.
آری، فاطمه(س)، دخترِ خدیجه(س) است
وصلی الله علی المرسلین و الائمه طیبن طاهرین
پـــــــــــــایـــــــــ ـــان







نقل قول
