ابن عباس مى گويد: روزىعمردر زمان خلافتش براى اداى فريضه صبح به مسجد آمد ديدكسى در محراب خوابيده است، عمر به غلام خود گفت : او را براى نماز خواندن بيدار كن ، غلام پيش رفت ، ديدلباس زنانهبه تن دارد، تصور كرد زنى از انصار است او را حركت داد، ولى حركت نكرد،معلوم شد





نقل قول
