نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 52

موضوع: *^*حيات عارفانه فرزانگان *^*

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    10,368
    تشکر
    5,962
    مورد تشکر
    12,350 در 5,666
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پاسخ : *^*حيات عارفانه فرزانگان *^*


    39- وقت سحر به حال توجه (آيت الله حسن زاده آملى)
    حضرت آيت الله حسن زاده آملى در كتاب ((انسان در عرف عرفان )) در فصل سوم ، تمثلات و القاءات سبوحى در واقعه 21 مى فرمايد:
    شبى وقت سحر در تاريكى به حال توجه نشسته بودم ، ناگهان ديدم كه دو چشمم به اندازه اى نور مى دهند كه كتابى را در دست داشتم به خوبى با آن نور مى خواندم . ولكن زمان آن كم و كوتاه بود(35) .
    40- نماز جماعت با امام عصر (عج) (عارف ميرزا جواد آقا ملكى)
    در كتاب گنجينه ى دانشمندان يكى از شاگردان خاص ميرزا جواد ملكى تبريزى مى گويد:
    ((شبى در شاهرود خواب ديدم كه در صحرايى صاحب الامر (عج) با جماعتى تشريف داشتند و گويا به نماز جماعت ايستادند. نزديك رفتم كه جمال مباركش را زيارت كنم و دست شريفش را ببوسم ؛ شيخ بزرگوارى را ديدم كه در كنار آن حضرت ، و آثار بزرگوارى و وقار از سيمايش پيدا بود. هنگامى كه بيدار شدم درباره ى آن شيخ فكر كردم و در انديشه ى اين معنا رفتم كه او كيست كه تا اين اندازه به امام عصر (عج) مربوط و نزديك است .
    براى يافتن به مشهد مشرف شدم ، وى را نديدم . در تهران آمدم ، به او برخورد نكردم . به قم مسافرت كردم و در مدرسه ى فيضيه او را در يكى از حجره ها مشغول تدريس ديدم . پرسيدم اين آقا كيست ؟ گفتند: آقاى حاج ميرزا جواد آقا ملكى است . خدمتش رسيدم ، از من تفقد زيادى كرد و فرمود: كى آمدى ؟ گويا مرا ديده و شناخته و از قضيه آگاهند.
    از آن پس ، ملازمتش را اختيار كرده و او را چنان يافتم كه ديده بودم و مى خواستم (36) .))
    41- رنجش حوريه (حضرت علامه طباطبايى)
    علامه طباطبايى (ره) در كتاب (مهرتابان) درباره ى يكى از حالات روحانى اش مى فرمايد:
    ((روزى من در مسجد كوفه نشسته و مشغول ذكر بودم ، در آن بين يك حوريه ى بهشتى از طرف راست من آمد و يك جام شراب بهشتى در دست داشت ؛ و براى من آورده بود، و خود را به من ارائه مى نمود، همين كه خواستم به او توجهى كنم ، ناگهان ياد حرف استاد مرحوم قاضى افتادم و لذا چشم پوشيده و توجهى نكردم ، آن حوريه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف كرد، من نيز توجهى ننمودم و روى خود را برگرداندم ، آن حوريه رنجيده شد و رفت . و من تا به حال هر وقت آن منظره به يادم مى افتد از رنجش آن حوريه متاثر مى شوم (37) .))


    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi