به نام خدا
.....وارد بست شیخ طبرسی می شوم مستقیم راهم را ادمه می دهم
به تابلویی که درآن اذن دخول نوشته شده می رسم
باورم نمی شود خدایا من بیدارم یا نه ...!
باروحی پرواز شده به روی گنبد آقا اذن دخول را می خوانم
می روم می روم وبه در صحن می رسم
خدیا چه عظمتی!گنبد را بنگر دوست ندارم یک لحظه چشم از گنبد بردارم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی
به طرف سقاخانه می روم آقا ممنونم که اجازه دادی جانم را با آب سقاخانه شستشو دهم
چه زلال است...!
به سمت کفشداری 3 می روم
کفشم را تحویل می دهم
به سمت حرم میروم قلبم جای خودش نیست
می روم تا به قلبم ملحق شوم
از دور دستهایم را برای تبرک با ضریح آشنا می کنم.
چه جمعیتی !چه شکوهی...!
می روم تا روحم را با دورکعت نماز عشق پاک کنم...
السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته ....
ناگهان از خواب پریدم ...
قلبم درحرم مانده بودو جسمم اما در رختخواب است بلند می شوم حیرانم...
می روم وضو بگیرم وبرای نماز صبح آماده شوم واز آقا بابت این زیارت تشکر می کنم...
چه سفری بود دوست دارم باز هم بیایم....
88/11/4





نقل قول
