4-2. رابطه معنوی شفاعت شونده و شفیعان
کسانی مورد شفاعت قرار می گیرند که در دنیا ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آن ها و شافعان برقرار شده باشد .
کسانی که نسبت به اولیای الهی محبت و مودت دارند و در دنیا تحت جذبه هدایت گری آنان قرار گرفته و هم فکر و هم عقیده و همراه ایشان بوده اند ، به درجه ای از وحدت و سنخیت روحی با آنان رسیده اند ، در آخرت نیز مورد شفاعت آنان قرار می گیرند .
در حقیقت یکی از حکمت هایی که سبب شده خداوند اولیای الهی را در روز رستاخیز واسطه و شفیع در فیض مغفرت و بخشش خود به این افراد قرار دهد ، همین رابطه معنوی و سنخیتی است که در دنیا میان آنان برقرار بوده است .
در روایات گوناگونی بر محبت و دوستی پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهم السلام تأکید شده است زیرا این محبت موجب تقویت رابطه معنوی و سنخیت روحی با آنان می شود .
وحدت و سنخیت دو روح ، به یگانگی عقاید ، اوصاف ، روش ها و عمل هاست . محبت حقیقی ، محب را شیفته محبوب کرده و موجب همگونگی در عقاید ، اخلاق و سلیقه ها می شود . محبت و مودت حقیقی نسبت به پیامبر اکرم و امامان علیهم السلام از ارتکاب گناه می کاهد و مانع از دلبستگی ها و وابستگی های کاذب می شود .
بر این اساس ( محبت اولیای الهی ) یکی از شرایط شفاعت آنان است تا در پرتو آن محبت ، از مغفرت ، رحمت و لطف الهی بهره مند گردد .
در منابع دینی آمده است کسانی که حلقه ارتباط و اتصال به اولیای الهی را گسسته و ولایت امامان را نپذیرفته اند مورد شفاعت آنان قرار نمی گیرند. به همین جهت در روایات آمده است : کسی که ذریه و فرزندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را آزار دهد ، مورد شفاعت آن حضرت نخواهد بود : « به خدا سوگند ! برای کسانی که فرزندان و ذریه ام را آزار کرده باشند شفاعت نمی کنم».(137)
3. چه کسانی از شفاعت محروم می باشند ؟
کافران ، دشمنان خاندان رسالت ، ازار دهندگان فرزندان و ذریه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و کسانی که رشته محبت و پیوند روحی با شفاعت کنندگان را در دنیا گسسته اند ، مورد شفاعت آنان قرار نمی گیرند.
منکران شفاعت و سبک شمارندگان نماز نیز از دیگر محرومان از شفاعتند .
رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : شفاعت من در روز قیامت حق است ، پس کسی که به آن ایمان نداشته باشد مورد شفاعتم نخواهد بود.(138)
امام صادق علیه السلام نیز می فرمایند:"کسی که نماز را سبک بشمارد شفاعت ما هرگز شامل حالش نمی شود.(139). (140)
فصل ششم : نقل بعضی از اشکالات مطرح شده در شفاعت و نقد و پاسخ به آن
1. آیا لازمه اعتقاد به شفاعت ، این نیست که رحمت شفیع بیشتر از رحمت خداوند است و اگر شفاعت نباشد خداوند گنهکار را عذاب می کند ؟
شفاعت در حقیقت همان مغفرت و رحمت الهی است که از سوی او اعطا می شود ، او اراده کرده تا بنده گنهکارش را ببخشد و بر اساس حکمت عالی خود ، شفیعان را به عنوان سبب و واسطه تعیین کرده و از آنان خواسته است تا واسطه در مغفرت و بخشش گنهکاران باشند .
شفیعان برای کسانی شفاعت و طلب بخشش می کنند که خداوند اراده کرده آنان را ببخشد در نتیجه نه تنها رحمت شفیعان بیشتر و گسترده تر از رحمت الهی نیست بلکه در اساس غیر از رحمت الهی هیچ فیض و رحمتی نیست .
رحمت از جانب اوست لکن اراده حکیمانه الهی بر اعطای رحمت از طریق اسباب خاص است به این جهت خود او شفیعان را سبب اعطای رحمت آمرزش قرار داده است . خداوند پزشک و داروی خاص را سبب شفای بیمار قرار داده است و این به آن معنا نیست که رحمت پزشک و یا تأثیر دارو بیشتر از رحمت و قدرت خداوند است ؛ بلکه تأثیر گذاری در دایره حکمت ، رحمت و قدرت الهی است .
پس این انگاره که ( اگر شفیعان شفاعت نکنند خداوند گنهکار را عذاب می کند ) کلیت ندارد و شاید خداوند به گونه دیگری به تناسب لیاقت وی او را مشمول لطف و رحمت قرار دهد ، از این رو شفاعت به عنوان یکی از راه های رحمت و بخشش خداوند است و منافاتی ندارد که خداوند از راه های دیگر نیز بندگان خویش را بیامرزد .
البته این انگاره به یک معنا صحیح است و آن توجه به نقش واسطه های فیض الهی است و این که خداوند فیض خود را از طریق وسایط (اسباب ) اعطا می کند همچنان که با وساطت پزشک و دارو ، شفا و سلامتی بیمار حاصل می شود اما اگر مقصود این باشد که خداوند منفعل از عمل شفیعان است و خواست و اراده او به بخشش تعلق نگرفته ، سخن نادرستی است چون وساطت شفیعان برخواسته از اراده خدا و تجلی آن است.(141)
2. آیا اعتقاد به شفاعت موجب جرأت افراد به گناه و شانه خالی کردن از مسؤولیت نمی شود ؟
این ایراد را از دو راه می توان پاسخ داد :
اول از راه نقض به آیاتی که دلالت بر شمول و توسعه رحمت خداوند دارد مانند « ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء»(142) مشخص است که این آیه مربوط به توبه نیست به دلیل آن که شرک از آن استثنا شده در صورتی که اگر مربوط به توبه بود استثنای شرک از آن صحیح نبود زیرا آن هم با توبه آمرزیده می شد .
دوم از راه حل : این که وعده شفاعت و تبلیغ آن در صورتی موجب تجری بر معصیت می شود که دو شرط در آن جمع گردد :
1. تعیین مجرم به نام و نشان و یا تعیین گناهی که شفاعت درآن واقع می شود به طوری که هیچ گونه ابهامی در آن باقی نماند آن هم به صورت منجز نه معلق بر شک مشکوک الوجودی بوده باشد .
2. تأثیر شفاعت به طور مطلق در تمام انواع گناهان در تمام ازمنه به طوری که اثر آن را به کلی معدوم کند .
مثلاً اگر بگویند همه مردم یا فلان طایفه خاص هرگز بر گناهانشان مجازات نمی شوند یا گفته شود فلان گناه عقوبتی بر آن نمی شود ، چنین وعده ای مسلماً باطل و باعث جرأت مردم بر معصیت و بی اثر ساختن تکلیف است ولی اگر این دو قسمت مبهم گذارده شود و تعیین نشود که شفاعت در چه گناهان و در حق چه اشخاصی است و یا این که عقابی که به واسطه شفاعت برداشته می شود جمیع انواع عقوبت و در تمام ازمنه است یا نه ، در این صورت هیچ کس نمی داند آیا مشمول شفاعت خواهد شد یا نه و با این وضع کسی جرأت بر معاصی پیدا نمی کند .
اما در مقابل احتمال شمول شفاعت نسبت به او روح رجا و امیدواری را در وی بیدار کرده و از یأس از رحمت خدا در برابر گناهان جلوگیری به عمل می آورد و همان طور که به مقتضای آیه شریفه « ان تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفر عنکم سیئاتکم و ندخلکم مدخلاً کریما »(143). کسی که گناهان کبیره را ترک کند خداوند سیئات و گناهان صغیره او را می بخشد و خداوند وعده فرموده که اگر از گناهان کبیره اجتناب شود ، صغائر را بیامرزد ، چه مانعی دارد که بگوید : اگر ایمان خود را تا پایان عمر حفظ کنید و با ایمانی سالم مرا ملاقات نمایید شفاعت شفاعت کنندگان را درباره شما قبول می کنم و این معنا موجب جرأت کسی بر گناه نمی شود زیرا تمام گفت و گو در همین حفظ ایمان است چون معاصی ایمان را تضعیف کرده و دل را سخت و شرک را به انسان نزدیک می کند.(144)
3. آیا شفاعت عدالت خدا را زیر سؤال نمی برد و به زبان امروزی پارتی بازی نیست ؟
بررسی همه جانبه و نگاه به تمام ابعاد مسأله شفاعت ما را به حقایق رهنمون می کند که پاسخ سؤال را به خوبی تبیین می کند به این جهت توجه به نکات ذیل ضروری است :




نقل قول
