سوم - توسل به پیامبر صلی اللّه علیه وآله بعد از وفات:
طبرانی در معجم الکبیر از عثمان بن حنیف روایت کند که: مردی برای نیاز خویش نزد عثمان بن عفان آمد و شد می کرد ولی عثمان به او و خواسته او توجهی نشان نمی داد. آن مرد ابن حنیف را دید و از وضع موجود شکوه کرد.
عثمان بن حنیف به او گفت: به وضو خانه برو وضو بگیر. سپس به مسجد درآی و دو رکعت نماز بگزار و بگو:
اللّهم انی اسئلک و اتوجه الیک بنبینا محمد نبی الرحمة. یا محمد انی اتوجه بک الی ربی لتقضی حاجتی و تذکر حاجتک.
پروردگارا! من به وسیله پیامبرمان محمد‚ پیامبر رحمت‚ به سوی تو می آیم و از تو درخواست می کنم. ای محمد! من برای رفتن به سوی خدا نزد تو آمدم و تو را وسیله قرار دادم تا حاجتم برآورده گردد. سپس خواسته ات را یادآور می شوی .
آن مرد رفت و آنچه به او گفته بود انجام داد. سپس به در خانه عثمان بن عفان آمد که ناگهان دربان خانه نزد او آمد و دستش را گرفت و وارد مجلس عثمان کرد. او نیز وی را روی زیرانداز کنار خود نشانید و گفت: خواسته ات چیست؟ او خواسته اش را بیان کرد و وی آن را برآورده ساخت .
سپس به او گفت: تو تا این ساعت نیازت را یادآور نشده بودی. و گفت: هر نیاز و حاجت دیگری که داری بیان کن. (20)
ج - توسل به قبر پیامبر صلیاللّه علیه وآله:
در سنن دارمی و وفاء الوفاء سمهودی از اوس بن عبداللّه روایت کنند که گفت: مردم مدینه دچار قحطی شدید شدند و به عایشه شکوه کردند. عایشه گفت: به سوی قبر پیامبر صلیاللّه علیه وآله بروید و دریچه ای از آن به سوی آسمان باز کنید تا میان قبر و آسمان سقفی نباشد.
راوی گوید: چنین کردند. پس از آن‚ چنان بارانی بر ما بارید که گیاهان روییدند و شتران فربه شدند. (21)
د - توسل به عباس عموی پیامبر صلیاللّه علیه وآله:
در صحیح بخاری است که: عمر بن خطاب هر گاه قحطی می شد عباس بن عبدالمطلب را شفیع و وسیله قرار می داد و می گفت: اللّهم انا کنا نتوسل الیک بنبینا فتسقینا‚ و انا نتوسل الیک بعم نبینا فاسقنا قال فیسقون.
پروردگارا! ما در گذشته با توسل به پیامبرمان به سوی تو می آمدیم و تو بارانمان می دادی و سیرابمان می کردی. و اکنون با توسل به عموی پیامبرمان به سوی تو می آییم. پس‚ بارانمان ده و سیرابمان کن .
راوی گوید: پس از آن باران می بارید و سیراب می شدند. (22)
ه_ - توسل به لباس پیامبر صلیاللّه علیه وآله برای کاستن از فشار قبر:
در کنزالعمال‚ استیعاب‚ اسدالغابه و اصابه در شرح حال فاطمه بنت اسد از ابن عباس روایت کنند که گفت: هنگامی که فاطمه بنت اسد مادر امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلا م وفات کرد‚ رسول خدا صلیاللّه علیه وآله پیراهن خود را بر او پوشانید و در قبر وی در کنار او خوابید.
حاضران با تعجب گفتند: آنچه را که با این جنازه انجام دادی‚ تا به حال از شما ندیده بودیم! فرمود: این برای آن است که هیچ کس - بعد از ابی طالب - نسبت به من نیکوکارتر از او نبوده است. من پیراهن خود را بر او پوشاندم تا او از جامه های بهشتی بپوشد‚ و در قبر با او خوابیدم تا از فشار قبر در امان باشد. (23) و در طبقات ابن سعد از سهل بن سعد روایت کند که گفت: زنی با عبایی بافته شده حاشیه دار خدمت رسول خدا صلیاللّه علیه وآله رسید و گفت: یا رسول خدا! من این عبا را با دست خود بافته و آن را آورده ام که بر شما بپوشانم. راوی گوید: رسول خدا صلیاللّه علیه وآله که بدان نیاز داشت‚ آن را پذیرفت و پوشش خود قرار داد و روزی که با آن در جمع ما آمده بود‚ فلا ن بن فلا ن آن را برانداز کرد و گفت: یا رسول اللّه! این عبا چقدر نیکوست! آن را بر من بپوشان! فرمود: باشد. پس‚ تا آن جا که خدا خواست در آن مجلس نشست و سپس مراجعت فرمود و چون به منزل رسید‚ آن را پیچید و نزد او فرستاد. مردم به او گفتند: کار خوبی نکردی‚ رسول خدا صلیاللّه علیه وآله چون به آن نیاز داشت آن پذیرفت و تو که می دانستی پیامبر هیچ سائلی را رد نمی کند آن را از او درخواست کردی! آن مرد گفت: به خدا سوگند‚ آن را برای پوشیدن بر خود نخواستم‚ بلکه او را از پیامبر صلیاللّه علیه وآله درخواست کردم تا کفن روز مرگم باشد. سهل گوید: آن عبا روز مرگ کفن او بود. (24)




نقل قول
