10- شفاعت و توحيد:
تفسيرهاى نادرست براى مساله شفاعت، دو دسته را كه در دو قطب كاملا متضاد هستند به مخالفت با اين موضوع برانگيخته است.
دستهاى كه طرز تفكر مادى دارند و شفاعت را عامل تخدير و خاموش ساختن تلاش و كوششها مىپندارند كه پاسخ آنها مشروحا گذشت.
دستهاى ديگر بعضى از افراطيون مذهبى مانند وهابيها و همفكران آنها هستند كه اعتقاد به شفاعت را يك نوع شرك و انحراف از آئين توحيد تصور مىكنند با اينكه طرح اشكال آنها و پاسخ آن بحث را به درازا مىكشاند و از طرز تفسير خارج مىشويم ولى روى پارهاى از جهات اين امر را لازم مىدانيم:
نخست توجه به اين موضوع لازم است كه وهابيها كه در دو قرن اخير به رهبرى محمد بن عبد الوهاب سرزمين حجاز را تحت نفوذ افكار خود قرار دادهاند در معتقدات تند و حاد خود كه بيشتر در زمينه توحيد است تنها با شيعه مخالفت ندارند بلكه با غالب مسلمانهاى اهل تسنن نيز شديدا مخالفند.محمد بن عبد الوهاب كه افكار خود را از ابن تيميه (احمد بن عبد الحليم دمشقى متوفى 728) كه تقريبا (چهار قرن قبل از او مىزيسته) گرفته است، در حقيقت مجرى افكار و معتقدات ابن تيميه (ايدئولوگ وهابيه) بود.
محمد بن عبد الوهاب در خلال سالهاى 1160 تا 1206 كه سال وفات او بود با همكارى زمامداران محلى، و برانگيختن آتش تعصبهاى خشن در ميان اقوام بيابان گرد و بدوى حجاز توانست به نام دفاع از توحيد و مبارزه با شرك، مخالفان خود را عقب بزند و بر دستگاه حكومت و رهبرى سياسى، بطور مستقيم، و غير مستقيم تسلط يابد و در اين راه خونهاى زيادى از مسلمانان حجاز و غير حجاز ريخته شد.





نقل قول
