اگر در شوره‌زار، گُل نمى‌رويد، از نباريدن باران نيست؛ از قابل نبودن زمين است. از آيات قرآن كريم١٠ چنين استنباط مى‌شود كه ايمان به خدا شرط لازم و ضرورى رسيدن به شفاعت و مغفرت است؛١١ ولى شرطِ كافى نيست. هيچ كس هم نمى‌تواند تمام شرايط را به صورت قطعى بيان كند و تنها خدا مى‌داند و بفرهنگ زيارت: در آيه‌اى كه آمرزش گناهانى غير از شرك را نويد مى‌دهد، قيد «لمن يشاء» وجود دارد و در آيات شفاعت هم قيد . . . وَلَا يشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى 12 (شفاعت نمى‌كنند مگر براى كسى كه خدا بپسندد) هست و اين هر دو به يك معناست؛ گويى قرآن نخواسته تا همه شرايط شمول شفاعت را به طور صريح بيان كند؛ بلكه خواسته است تا قلوب را در ميان خوف و رجاء نگه دارد.


از اين‌جا مى‌توان فهميد اين اشكال كه عقيده به شفاعت، موجب تجرّى و جرأت افراد در ارتكاب گناهان مى‌شود، ناوارد است؛ چون وعدۀ شفاعت و تبليغ آن، در صورتى موجب جرأت بر گناه مى‌شود كه بدون هيچ‌گونه ابهام و ترديدى نويد داده شود؛ درحالى كه قرآن، شفاعت را به صورت مشروط، همراه با ابهام‌هايى القا كرده است. با وجود چنين شرطهايى امكان شفاعت براى برخى گناه‌كاران، مبهم و مشكوك شده و در اين صورت نويد به آن، چنين جرأتى را در پى نخواهد داشت.

از آن‌جا كه تحقق شفاعت، مشروط به اذن خداست، شفاعت‌شونده بايد مورد رضايت پروردگار باشد. ابهام در نوع جرم و شخص مجرم، يعنى اين‌كه دقيقاً چه گناهانى و چه افرادى مشمول شفاعت مى‌شوند و همچنين زمان شفاعت، از جمله موارد مبهمى است كه انديشه سركشى و عصيان با اعتماد به شفاعت شفاعت‌گران را از ذهن‌ها بيرون برده و تنها روزنۀ رجا و اميدوارى را در دل انسان ايجاد مى‌كند.