4 - هراکلیت(61) «Heraclite»: وی اصل اشیاء را «آتش» می داند و معتقد است بعد از هر چند مدتی(62)، جهان و پدیده ها و حوادث آن تکرار(63) می شود. و با اینکه عقل (Logos) مهار کننده آن است، در ابتدای هر تکرار، حریق بزرگی رخ می دهد و همه چیز به اصل خود (آتش) باز می گردد.
او به حرکت و دگرگونی پدیده های جهان عقیده دارد. این مثال که: «تو نمی توانی دوبار در آب یک رودخانه فرو روی؛ زیرا آبهای تازه، پیوسته از سرت می گذرد»، به وی نسبت داده شده است.(64)
باید توجه داشت که تغییر و دگرگونی دفعی و تدریجی و مسأله مجرد و مادی برای هراکلیت، تفکیک نشده بود و از اینرو دگرگونی را برای همه پدیده های جهان، مطرح کرده است.
«هراکلیت» منشأ حرکت را «تضاد» می داند و بر این تصور است که «تضاد» در اشیاء وجود دارد. و هستی بدون تضاد وجود ندارد. البته این سخن با کلام پیشین، که همه چیز به اصل خود (آتش) باز می گردد، منافات دارد؛ زیرا وقتی همه چیز به آتش تبدیل شود، دیگر هیچ تضادی وجود نخواهد داشت و دیگر هستی نخواهد بود.
او در مورد خدا، به:«همه خدا انگاری» (Penteism) یا وحدت وجود به این معنا که مجموعه مرکب موجودات طبیعت، خداست، معتقد است.
«هراکلیت» کمال انسان را در فاصله بیشتر با جامعه می داند و همرنگی با جامعه را نقص می شمارد؛ زیرا معتقد است: «اغلب مردم بدند».(65) به همین جهت، او در کتب تاریخ فلسفه، به «فیلسوف گریزان»، (گریزان از مردم) معروف است.
برخی را اعتقاد بر این است که تصنیف منشور هراکلیت به نام «در باره جهان»، اولین تصنیفی است که به صراحت از مطالبی حکایت می کند که می توان به حقیقت، آنها را فلسفه نامید؛ یعنی مشتمل بر آرایی در باره معنای حیات انسانی است که از تفکر در باره جهان منبعث شده است. شاید بتوان او را نخستین کسی دانست که تصنیف خود را به فصول سه گانه: «طبیعیات، الهیّات و سیاسیات» تقسیم کرد. این طرز تبویب، بعد از او، در حکمت متداول شده است.





نقل قول
