احتجاجات منظوم امام رضا علیه السلام

خلاصه ای از ذکر مجلس مناظره و احتجاج حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام با علماء ملل و ادیان در توحید در زمان مأمون، از جمله جاثلیق پیشوای مسیحیان و رأس الجالوت رئیس یهودیان و هرمز بزرگ زردشتیان و عمران صابی صائبی پیشوای ستاره پرستان، که هر یک در کشور و ملّت خود نابغه فن بشمار می رفتند. (96)
احتجاجات امام هشتمین برگ زرّینی است در تاریخ دین
ز احتجاجات رضا علیه السلام بشنو کنون در مصاف عالمان ذی فنون
چونکه مأمون تکیه بر قدرت بداد عزم بر ایذاء آن حضرت نهاد
مجلسی از بهر تحقیر امام کرد بر پا آن چموش بی لجام
مجلسی بر احتجاج آن عزیز کرد بر پا فضل سهل بی تمیز
مجلسی با طمطراق و دمدمه عالمانِ اهلِ ادیان را همه
رأس جالوت عالِمِ رأس الیهود از نصارا جاثلیق آمد عنود
وان دگر عمران صابی صابئی در جدل او را نَبُد یک دافعی
کرد حضرت را سؤالی جاثلیق کز مسیح و از کتابش گو دقیق
داد آن حضرت جوابش اینچنین گوش کن پس فهم کن اندر یقین
عیسئی در نزد ما پیغمبر است صاحب انجیل و دین و دفتر است
که در انجیلش بشارت داده است نام احمد را صراحت داده است
معترف بر خاتم پیغمبران با حواریون نهاده در میان
پس دو شاهد خواست او بر این مقال عادل و هم غیر مسلم از رجال
گفت حضرت قول یوحنّا یکی عَدلِ مَقْدَم از حواری بیشکی
قول یوحنّا ز انجیل شما بهتر استدلال بر این مدّعا
رأس جالوت است و نسطاس از یقین حافظ انجیل و هم شاهد بر این(97)
من ز انجیل شما گفتم سخن تو به آن داناترستی یا که من
خواند حضرت صفر انجیل مسیح که بشارت داده مطلب را صریح
جاثلیق اقرار کرد و اعتراف بسته شد درها برویش در مصاف
بعد از آن فرمود هان ای جاثلیق مؤمنم بر عیسی وصدقش دقیق
در ره حقّ ناپسندی او نداشت جز کمی کندر نمازش ضعف داشت
معترض شد جاثلیق این قول را در نماز عیسی و صوم و دعا
حضرتش فرمود عیسی با نیاز از برای که همی خواندی نماز؟
لال شد اینجاثلیق اندر جواب منقطع شد از کلام و از خطاب
پس سؤال از او نمودند آنجناب تا دهد در مورد عیسی جواب
اذن حقّ را از چه منکر می شوی بهر احیای موات عیسوی
گفت زیرا هر که احیا می کند مرده را و کور بینا می کند
پیس و مجنون را شفا در جان و تن او خداوند است و حقّ از دید من
در جوابش گفت آن دانای دین که نباشد راه انصاف اینچنین
هرچه صادر شد ز عیسی در جهان شد ز الیسع پیمبر هم همان
شد ز حزقیل پیمبر هم صدور هم ز احیای موات اشفای کور
امّت الیسع و حزقیل آنچه کرد از نبی هرگز پرستیدن نکرد
رأس جالوت یهودی چون شنید گفت در تورات ما مثلش رسید
پس رضا علیه السلام فرمود از جدّش علی معجزاتی را که آورد آن ولی
چون قریش احیای اموات از رسول خواستند، آن محیی نفس و عقول
مرتضی را خواند و فرمود ای علی ای که از نور تو جانها منجلی
رُوْ بقبرستان و با اذن خدا زنده فرما مردگان را با دعا
پس شماری را علی احیا نمود کور و مجنون را علی اشفا نمود
اولیا و انبیای بیشمار واصفان قدرت پروردگار
منکران فضلشان ما نیستیم لیکن آنانرا خدا نگرفته ایم
از چه حزقیل، الیسع نزد شما مثل عیسی می نباشندی خدا؟
گفت حضرت هان بگو ای جاثلیق خوانده ای این را ز انجیلت دقیق
گفت عیسی می روم سوی خدا فارقلیط آید پیمبر بعدِ ما
پس محمّد صلی الله علیه و آله باشد اینجا فارقلیط انبیا را رهبر و جان و محیط
گفت آری قول عیسی خوانده ام راست گفتی من دگر درمانده ام
جاثلیق اقرار بر توحید کرد این زمان تهلیل با تمجید کرد
حاضران را خواند حضرت شاهدان بر ثلیق و اعترافش آن زمان
پس بفرمود او به جالوت ای یهود از چه موسی شد پیمبر بر یهود؟
گفت موسی معجزات آورده بود از عصا و اژدها و هرچه بود
پس بفرمودند هان با این دلیل هر که آرد معجزاتی زین قبیل
نزدتان باشد پیمبر بر یقین هم مطاع و رهبر و دارای دین؟
گفت غیر از معجزات موسوی نزد ما صادق نباشد مدّعی
گفت حضرت پس چرا کردی قبول آنچه آمد قبل موسی از رسول؟
نی ید بیضا عصا و اژدها نزد آنان بُد تعصّب کن رها
گفت دارم خرق عادت را قبول هر که آرد نزد ما باشد رسول
پس بفرمودند عیسی مرده را زنده می کرد و مریضان را شفا
گفت آری ما شنیدستیم این لیک هرگز خود ندیدستیم این
گفت حضرت پس عصا و اژدها کی تو دیدستی ز موسی بر ملا
قول اصحاب کلیم و اهل دین بر تواتر آردت بر این یقین
گفت آری اینچنین باشد تمیز غیر از این ما را نباشد هیچ چیز
پس بفرمودند عیسی هم چنین قول اصحابش تواتر بر همین
بعد از آنهم خاتم پیغمبران همچنین دان تو دگر پیغمبران
گفت اخبار از محمّد از مسیح نزد ما هرگز نبودستی صحیح
می نباشد جائز اکنون بهر ما تا کنیم اقرار بر این مدّعا
گفت حضرت پس گواه و شاهدان از مسیح و خاتم پیغمبران
گر همه کاذب بدندی پس بدان شاهدان دین موسی مثل آن
آن یهودی باز ماند اندر جواب رو به هرمز کرد آن عالی جناب
کای بزرگ دین زردشتی بگوی اعتقاد آری به زردشت از چه روی
بر محمّد صلی الله علیه و آله خاتم پیغمبران اعتقادی می نداری همچنان؟
راه جالوت او برفت اندر جواب شد دلیلش مثل او نقشی بر آب
از خجالت رفت از مجلس برون تا نگردد بیش از این خوار و زبون
عالِمِ آل رسول از علم ناب اهل مجلس را بفرمود او خطاب
هست اینجا گر مخالف هر کسی ما نداریم احتشامی بر کسی
بی تکلّف هان کند از ما سؤال قصد ما تفهیم از این قیل و قال
با ادب عمران صابی ایستاد همچو شاگردی به پیش اوستاد
کرد پرسش در مقام جستجو در خصوص خالق و مخلوق او
او چگونه بود و هست اندر وجود خلق را آرد چگونه در وجود؟
پس بیان فرمود آن جانان جان مطلب توحید را بهتر بیان
حقّ به یکتائی قدیم و لایزال یک وجود و غیر او باشد محال
بی مثال است و عرض بی جزء و حدّ خالقی یکتاست اللّه الصّمد
او به خود قائم بود در هست و بود اوّل و آخر خدای وقت بود
خلق از ایجاد کنه ایزد است کلّ شی ء از فرد واحد آمده است
بی مُدِل ابداع کرد از نزد خویش خلق را در وضع خاص فرد خویش
خلق را با شکل و رنگ مختلف هر کسی را با صفاتی متّصف
متّفق بعضی و بعضی مختلف عقل باشد قدرتش را معترف
آفرید او خلق را بس مختلف در حدود و عرض امّا مؤتلف
جسم و روح و فهم را او آفرید طعم و درک و وهم را او آفرید
نی ز روی احتیاج او خلق کرد تا کند ما را علاج او خلق کرد
بی نیازی که فقط با امر کن خلق فرموده است او از لم تکن
زشت و زیبا را چو زیبا آفرید نی از او کم گشت و نی بر او مزید
هان تعقّل کردی آیا این بیان برگرفتی اصل مقصودت از آن
گفت او باللّه تعقّل شد مرا بی درنگ و بی تأمّل شد مرا
گفت عمران حال روشن کن مرا که خدا در ماست یا ما در خدا؟
گفت حقّ بس اکبر از این وصف اوست نی خدا در خلق و نی خلق اندروست
اندر آئینه نظر افکنده ای؟ اوست در تو یا تو در آن بوده ای؟
حقّ مطلب چون چنین باشد که نه آینه در تو نه تو در آینه
پس بگو عمران که خود را با چه چیز بینی اندر آینه خوب و تمیز
گفت با نوری که بین من و اوست لیک افزون از دو چشمم اندر اوست
گفت حضرت گر چنین باشد عیان این فزونی را به ما هم ده نشان
مات و حیران ماند عمران در جواب سر بزیر افکند پیش آنجناب
گفت حضرت پس حقیقت را ز ما گوش کن تا باطنت گیرد صفا
نور نی در آینه نی در شماست حرکتی دارد ز خود بی کم و کاست
ره نماید هر دو را با یکدگر هر دو را هم سوی خویشش راهبر
نی توانی کرد اشارت نور را همچنین دان خالق هر نور را
آفرینش از حقّ است و حادث است چون صدور عکس هم از عاکس است
نی به مثل نطفه و نی کسر شی ء نی حلول او می کند در قعر شی ء
نی حلول است و نه کسر از ربّ ما بلکه اشراقیست از سوی خدا
گفت حضرت شد کنون وقت نماز گفت عمران ای امام اهل راز
با کلامت نصف دل بردی ز ما صبر کن نصف دگر را ده شفا
ای که عالم از لبانت مِی کشان از زلال معرفت ما را چشان
جان عالَم قول عودت داد و رفت نوری از حقّ در دلش بنهاد و رفت
بعد از انجام نماز آمد امام تا نماید احتجاجش را تمام
گفت عمران ایکه مولائی مرا حجّت حقّ بر سرا پائی مرا
معرفت بر ذات حقّ ممکن بود یا به اسم و وصف او حاصل شود؟
گفت حضرت کنه ذاتش را مجوی ممتنع باشد تو این ره را مپوی
اسم و وصف او هدایت می کند بر وجود او دلالت می کند
معرفت بر اسم و وصف آن نگار رهنمون بر هستی پروردگار
پس به موضوع و به مخلوقات او معرفت حاصل شود بر ذات او
اسم و وصف او ز ذاتش دور نیست جاهل از این معرفت جز کور نیست
آنکه خود فی هذه اعمی بود همچنان در آخرت اعمی بود(98)
آنکه چشمش بست بر دریای نور هست در دنیا و عقبی عین کور
باز عمران از برای احتیاط پرسش آورد از محیط و از محاط
گفت حضرت حقّ محیط است و اجلّ هم منزّه از زمان است و محل
او محیطِ بر همه کون و مکان خالق مطلق خدای این و آن
قرب و بعد خلق را خواهی چنان گویمت اکنون بفهم و هم بدان
نیست اقرب شیئی بر شیئی دگر نیست ابعد شیئی بر شیئی دگر
باز از روی محبّت آن جناب کرد عمران را ز رحمت این خطاب
فهم کردی مطلبت را یا که نه درک کردی مقصدت را یا که نه
ساقی وحدت شد آن عالیجناب مست شد عمران صابی زین شراب
گفت آری درک و فهم آمد مرا از خدا توفیق و رحم آمد مرا
آنچه فرمودی ز توصیف خدا گشت ثابت حقّ به یکتائی مرا
هم محمّد بنده خاص خداست او ز حقّ مبعوث و ختم انبیاست
گشت عمران پاک چون زین شستشو مست حقّ گردید او زین گفتگو
سجده کرد و حمد و تسبیح خدا پاک شد از شک و شرک و ادّعا
شد مسلمان شیعه اثنی عشر شد علی موسی الرّضایش راهبر
شد محبّ خاندان مصطفی ملتزم بر درگه شاه رضا
منظر خاص رضا گردی اگر تو سعادتمند و عمرانی دگر
طالب توحید حقّ را ای خلیل احتجاجات رضا بهتر دلیل