نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 279

موضوع: حکایت خوبان

Threaded View

پست قبلی پست قبلی   پست بعدی پست بعدی
  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,549
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,647
    مورد تشکر
    206,246 در 64,527
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    شهید مدرس مردی بسیار سختکوش و پیگیر بود.
    مأیوس نمی­شد و دست از مقاومت نمی­کشید.
    حتی پیروزی رضاشاه هم او را مرعوب نکرد و پیوسته
    به شکل علنی اعلام می­کرد که با حکومت او از اساس مخالف است.

    روزی که رضاخان یقه این پیر خسته را گرفت و او را با خشم
    به کنج دیوار کشید و فریاد زد: «سید! آخر تو از جان من چه می خواهی؟»،
    مرحوم مدرس بی‌آنکه ذره­ای ترس به دل راه بدهد،
    با لهجه شیرین اصفهانی جواب داد: «می‌خواهم که تو نباشی!»

    منبع: نوید شاهد

    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 2 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 2 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi