و این از آن رو بود که اگر در داوری یکی را نگرانی پیش آید، با عاطفت مادری جبرانش بدارد!
اجابت نمودند،
و مادر را به داوری خواستند،
و مادر بگفت:
انا ماذا اصنع؟!
و کیف احکم بینهما؟!
من چه توانم نمودن؟!
و چگونه میانه دو کودکم را به داوری بنشینم؟!
اما راهیش در پیش نبود،
به ناگاه چنینشان گفت:
یا قرتی عینی!
انی اقطع قلادتی علی رأسکما،
و انشر بینکما جواهر هذه القلاده،
فمن اخذ منها اکثر،
فخطه احسن!
ای دیدگانم را نور!
من رشته این گردنبند را پاره خواهم نمودن،
و دانههاش بر سرهای شما خواهم ریختن،
[ صفحه 124]
هر کدام از شما دانههای بیشتریش بود، خط او زیباتر است [33] .
و آنگاه دانههای بیشتر را بر سر آن ریخت که خطش زیباتر مینمود!






