آنچه گذشت اشارهاى اجمالى به نظرهاى مطرح شده در باره تاريخ ولادت فاطمه(س) بود. اما اينكه كدام يك از گفتههاى يادشده به واقع نزديكتر است پرسشى است كه در اين بخش به اجمال به آن مىپردازيم.ارزيابى گفتهها:
ابتدا بايد روشن شود كه آيا ولادت، قبل از مبعث بوده است چنان كه مفاد نظريات دسته اول بود، يا بعد از آن؟
چنان كه ملاحظه شد كسانى از اهل سنت كه در اين زمينه سخن گفتهاند جز معدودى از آنان، معتقدند وقوع آن قبل از بعثت بوده است. برخى نويسندگان شيعه نيز اين قول را ترجيح داده و در تأييد آن به اين مسأله فقهى اشاره كردهاند كه حدّ اكثر سن باردارى زنان 50 سالگى است و اگر تاريخ ولادت را مربوط به بعد از مبعث بدانيم، در آن برهه، سن حضرت خديجه(س) به حدود 60 سال مىرسيده است.
اينكه علت اين اتفاق نظر در ميان بيشتر مورخان اهل سنت چه بوده است و چرا تاريخ ولادت را قبل از بعثت مىدانند؟ خود مسألهاى است قابل بحث. آيا صرفاً يك نقل تاريخى است كه آنان بازگو كردهاند، يا استنباطى است كه مثلاً با توجه به همين فرع فقهى داشتهاند؟ به هر روى، اين دسته از گفتهها را نمىتوان تصديق كرد زيرا:
نخست اينكه، اختلاف و تناقضى كه بين آنهاست موجب ضعف آنها مىشود.
دوم اينكه، به مصداق «اهلُالبيت اَدْرى بِما فِى البيتِ»، طبيعت چنين قضايايى ايجاب مىكند كه گفته فرزندان و نزديكان خود فاطمه(س) ملاك قرار گيرد، و چنان كه خواهد آمد مفاد روايات وارده از اهلبيت(ع) غير از اين است.
سوم اينكه، در موارد متعددى از متون تاريخى و روايى گزارش شده است كه حداقل، بعضى از فرزندان خديجه(س)، بعد از مبعث متولد شدهاند (20)و مىدانيم كه حضرت زهرا(س)، آخرين فرزند خديجه(س) بوده است.
البته برخى مورخان اهل سنت، رقيّه را كوچكترين آنها شمردهاند، ولى مؤلف تاريخ الخميس، در ضمن دليلى كه مىآورد ولادت رقيّه را قبل از امكلثوم مىداند، در نتيجه حضرت زهرا(ع) آخرين فرزند خواهد بود، چون ولادت امكلثوم قبل از آن حضرت(س) بوده است. چنان كه ابنعبدالبرّ نيز همين را در كتاب استيعاب در شرح حال خديجه(س) آورده است.
البته در اينكه زينب و رقيه و امكلثوم، واقعاً دختران پيامبر(ص) بودهاند يا بزرگ شده در خانه حضرت(ص)، برخى بحث و مناقشه كردهاند و اينك ما را با آن كارى نيست. (21)
چهارم اينكه، برخى از علماى اهل سنت نيز چنان كه گذشت، تاريخ آن را بعد از مبعث مىدانند.
پنجم اينكه، اين موضوع را بسيارى از محدثان و مورخان سنّى نيز آوردهاند كه انعقاد باردارى حضرت خديجه(س) بعد از آن بود كه پيامبر اكرم(ص) در معراج از ميوه بهشتى ميل نمود.(22)لذا نويسنده تاريخ الخميس بعد از ذكر پارهاى از اين روايات مىگويد: مقتضاى آنها اين است كه ولادت فاطمه(س) بعد از بعثت بوده است، زيرا معراج بعد از بعثت واقع شده است.
برخى چنان كه اشاره شد، به استناد نظريه فقهى كسانى چون شهيد آيتاللَّه صدر كه حداكثر سنّ باردارى را براى عموم زنان، بدون تفاوت ميان قرشى و غير قرشى، 50 سال دانسته است(23)سال پنجم قبل از مبعث را ترجيح دادهاند، ولى اين نيز تنها مىتواند يك استنباط ظنّى باشد، زيرا گرچه عدهاى از فقهاى شيعه همين نظريه فقهى را در باب حداكثر ابتداى زمان يائسگى قايلند، ولى اكثريت فقها اين مبدأ را براى زنان قرشى 60 سالگى مىدانند.
علاوه اينكه، اين اشكال در صورتى است كه بپذيريم حضرت خديجه(س) در 40 يا 45 سالگى با رسول خدا(ص) ازدواج كرده است؛ چنانكه مشهور نيز همان 40 سالگى است، و الاّ اين استبعاد به كلى مرتفع خواهد شد، زيرا گفتههاى ديگرى نيز در اين زمينه وجود دارد و برخى سنين 25، 28، 30 و 35 سالگى را سنّ ازدواج خديجه(س) شمردهاند.(24)
اينها همه در صورتى است كه نخواهيم حضرت خديجه(س) را به عنوان استثنا ذكر كنيم و الاّ تنها براى رفع استبعاد امكان باردارى در چنين سنينى، يادآور مىشويم كه قرآن كريم بعد از اينكه به همسر ابراهيم(ع) بشارت ولادت اسحق(ع) و يعقوب(ع) فرزند اسحق(ع) را مىدهد، از زبان وى كه از روى تعجب سخن مىگفت، نقل مىكند كه:
قالَتْ يا وَيْلَتى أ ألِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلي شيخاً؛(25)
گفت: اى واى! آيا من داراى فرزند مىشوم در حالى كه پيرم و اين شوهرم نيز مسنّ است!
البته باز تكرار مىكنيم اين را تنها براى رفع استبعاد آوريم.
بنابراين، اين دسته از گفتهها كه محورشان ولادت پيش از مبعث بود، قابل پذيرش نيست و بايد آن را ناشى از اشتباه در محاسبه و يا نقل و يا توهم انطباق با يك فرع فقهى و يا علل ديگرى دانست، و آنچه صحيح به نظر مىرسد و تقريباً مورد اتفاق بين مورخان و محدثان شيعه است، ولادت بعد از مبعث است كه سه احتمال در مورد آن ذكر شد؛ سال اول، سال دوم و سال پنجم.





نقل قول
