بنام تو اي جان جانان 
منصورعباسی به منظورایراد خدشه به شخصیت علمی وفقهی امام صادق علیه السلام ،به هروسیله ای توسل می جست،چنانکه ابوحنیفه را واداشت تا رودرروی امام ایستاده وبا وی به بحث بپردازد،تا درصورت پیروزی ابوحنیفه،امام را درصحنه علم ودانش اسلامی تحقیرکند.ابوحنیفه خودجریان این داستان را چنین نقل می کند:
منصوربه من گفت:مردم توجّه عجیبی به جعفربن محمد(امام صادق) پیدا کرده وسیل جمعیت به طرف اوسرازیرشده است،توچندمسئله ازمسائل مشکل را آماده کرده وحل آنهارا ازجعفربن محمد بخواه وچون اونتوانست جواب مسائل تورا بدهد،ازچشم مردم خواهد افتاد.من نیز چهل(40) مسئله بسیارپیچیده ومشکل آماده کردم.آنگاه امام صادق علیه السلام وابوحنیفه درحیره ودرحضورمنصوربا هم ملاقات می کنند.ابوحنیفه لحظه ورود خودبه مجلس منصوررا چنین توصیف می کند:
هنگامی که وارد مجلس شدم جعفربن محمد را دیدم که هیبت وعظمت شخصیت وی حتی خود منصوررا تحت الشعاع قرارداده بود،سلام کرده ودرجای خود قرارگرفتم.آنگاه منصورخطاب به من چنین گفت:مسائل خود را برابوعبدالله عرضه کن.من مسائلی را که با خودآورده بودم یکی پس ازدیگری ازآن حضرت می پرسیدم واودرپاسخ می فرمود:دربارۀ این مسئله عقیدۀ شما چنین است واهل مدینه چنین می گویند وما چنین می گوییم.نظرآنحضرت درپاره ای ازمسائل طرح شده با نظرما ودرپاره ای دیگربا نظراهل مدینه ودرمواردی با نظرهردومخالف بود.بدین ترتیب چهل مسئله به آن حضرت عرضه وجواب آنها دریافت شد.
پس ازپایان مناظره ابوحنیفه بی اختیارآخرین سخن خود را با اشاره به امام صادق علیه السلام چنین ادا کرد:«انّ أعلم الناس أعلمهم باختلاف الناس:دانشمندترین مردم کسی است که به آراء ونظرهای مختلف علما درمسائل،احاطه داشته باشد».{حیات فکری وسیاسی امامان شیعه/رسول جعفریان/ص331-332}.